
ازكارهاي شاخص وي نقاشيخط است كه براي خيليها جالب توجه بوده، به همين خاطر بر آن شديم با اين استاد كهنهكار و قديمي هنر نقاشيخط گپوگفتي داشته باشيم كه در پي ميخوانيد:
همه شما را به عنوان استاد نقاشي ميشناسند ولي تاريخ هنر و طراحي صحنه خواندهايد، ارتباط اينها با هم چيست؟ تاريخ هنر علاوه بر يك واحد درسي، شرح حال زندگي انسانهايي است كه در دورههاي مختلف تاريخ انديشه و تفكر خود را كه بازتاب باورها و اعتقادات آنها بوده به نوعي ارائه و بيان كردهاند، اين بيان كه درست همان هنر است، زاييده شرايط امروز و ترسيم خطوط مشخص زندگي است. از آنجا كه هر دوره روحيه خويش را دارد آشنايي با تاريخ هنر و تأثيرپذيري از ميراث فرهنگي گذشتهمان در روشن شدن هويت اجتماعي ما مؤثر هستند.
جنابعالي بيش از ۴۰ نمايشگاه به صورت انفرادي و گروهي برپا كردهايد، به نظرتان چقدر ابداعات هنريتان در روند نمايشگاهها مؤثر بوده است؟ از هنرمندان خواستن كه اثرشان يا تأثيرات آن را شرح دهند، بيهوده است، يعني هيچكس نميتواند درباره كار خودش درست قضاوت كند و اين ديگرانند كه بايد راجع به آن صحبت كنند، اين كار مربوط به حلقه گمشدهاي است كه بين هنرمند و جامعه وجود دارد. رؤيا، اسطورهشناسي و هنر سرچشمه مشتركي در ناخودآگاه دارند، آنها دنيايي را آشكار ميكنند كه هيچ شكل بياني ديگري ندارد.
كتابي به نام«گردش»داريد كه از قرار نقاشيهاي كارتپستالي در آن چاپ شده، كمي در اينباره برايمان نقل كنيد؟ مجموعهاي است از كارهايي كه به شكل كارتپستال ارائه شدند كه سال ۸۶ در اين كتاب گرد آمدند، در اينجا چند موضوع كنار هم و با هم بيان شدند كه چارهاي جز بيان ايشان به اين شكل نبود همانطوركه از اسم مجموعه برميآيد، گردش كه در خود برگشت را هم دارد. كارتپستال با سفر درآميخته است، روايت سفر نقاش در اصفهان، در جهان و درون خود در زمان و مكان است. كارتپستال يك فرستنده دارد، يك گيرنده و معمولاً در پشت عبارتي. همه اينها را در نظر بگيريد، يعني استفاده از مديوم كارتپستال در ذهن من شكل گرفت. يك ايراني در رم نقش يك سرباز پارسي را روي ديوار كليساي سنت كلمنت ميبيند كه ردي از تاريخ و گذشت زمان دارد، آيا اين من نبودم كه دوباره به رم برگشتهام؟ آيا اين اثر كارتپستال تاريخي نبود كه از زمانهاي دور به ما رسيده بود. اين گردش روزگار و اين گردش در زمين و بسياري ديگر از احساسها و فكرها با تكنيكي الهام گرفته از نقاشيهاي بناهاي تاريخي كه تجربه زمان و مكان را در خود دارند، همه باعث اين مجموعه شدند، براي بهتر ديدن اين آثار خوانندگان شما را به يادداشتهاي نوشته شده در مقدمه كتاب با قلم كساني چون محمد صرامي، حسين مسجدي، پاتريك اشترومان جلب ميكنم.
در بخشي ار نقاشيهايتان از كاليگرافي استفاده كردهايد، آن به چه صورت است؟ خط يكي از مديومهايي است كه من با آن كار ميكنم و انتخاب خط علاوه بر آشنايي ديرينهاي كه با آن دارم، بيشتر بنا به ارزشهاي هنري و اجتماعي كه در درون آن نهفته مرا مجذوب خود كرده است. درخط همه گونه تنوع ميتوان ايجاد كرد، اين تنوع در ديد افراد به طرز متفاوت و مختلف نمايان ميشود. هر نقش ميتواند به خودي خود هر بينندهاي را جذب كند و در روح و مغز او اثر بگذارد. اين بيننده گاهي از ديدن نقش آرامش روحي پيدا ميكند و گاهي برعكس به هيجان درميآيد، زماني از نظر او خطوط هماهنگ هستند و گاهي به هيچ وجه هماهنگي ندارند. بعضي اوقات رنگها باهم تناسب دارند و گاهي ندارند و جمع تمام اينهاست كه روحيه بيننده را تغيير ميدهد. با يك خط مورب ميتوان تعادل در خطوط افقي و عمودي را برهم زد و احساسي از حركت و جنبش پديد آورد. به نظرم انحناها ويژگي ذاتي طبيعياند و به سادگي نميتوان آنها را كشيد، همزماني مورد نياز را به آنها بخشيد و طوري در فضا سازماندهي كرد تا بتوان به نمود معماري بصري مورد نظر رسيد.
چرا كاليگرافي در ايران مبنايي ندارد، مگر اين همان نقاشيخط نيست؟ گذشته از تاريخ پيدايش خط و دورههاي مختلفي كه پشت سرگذاشته، خط معماري علاوه بر خوشنويسي پربارترين سرچشمه خلاقيت و ابداع عناصر تزئيني و معماري در ايران از نظر كيفيت و كميت، تنوع نقشمايهها و مصالح ميباشد، اين هنر كاربردي در تاريخ هنر جايگاه برجسته و شهرت جهاني دارد اما از همه مهمتر تحول بزرگي است كه در سده سيزدهم يكي از درخشانترين و باشكوهترين سدههاي تاريخ هنر ايران توسط هنرمندان خلاق خوشنويس بهوجود ميآيد و آن پديده سياهمشق است كه آن را به هنري بيواسطه تبديل ميكند. شكلگيري از نستعليق بيآنكه در ماهيت اصلياش تغييري داده شود، سياهمشق است، يعني روي نوشتن مطالب، بياعتنا به تداوم و معناي آنها، يعني حذف كامل وجه دوبي خطاطي. شكلهاي بهدست آمده سرحد همان چيزي است كه به هنر انتزاعي معروف است (آيدين آغداشلو) اما نقاشيخط، خطنقاشي، خطنگاره، خطاشي و در اين اواخر كاليگرافي جايگزين برخي از توليدات چند دهه اخيرند كه بايد ديد چه ميشود و به كجا خواهد انجاميد. يكي از عواملي كه باعث سردرگمي برخي منتقدان حتي همكاران به ويژه در مقوله نقاشيخط و در ارتباط آن با اين كارهاست، در همين نكته نهفته است كه باعث شده با ذهنيات قبلي مانند خوشنويسي يا نقاشيخط و امثال آن به برخي از اين آثار نگاه كند و نگنجيدن اين آثار در اين مقولات گاهي باعث پيشداوريهاي عجيب و در عين حال جالب شده است.
نقاشيخط را ميتوان استفاده از ابزارهاي نقاشي و ابزارهايي غير از ابزارهاي بيشتر خوشنويسي و رنگآميزي در بازنمايي خط دانست. در نقاشيخط برخلاف خطنقاشي هدف اصلي هنرمند نشان دادن قابليتهاي خوشنويسي است كه با ابزار تكنيكهاي اجرايي نقاشي و از جمله ايجاد حجم، بافت، سايه و روشن، پرسپكتيو و... گاهي حجمسازي انجام ميشود و خطنقاشي طراحي از جانداران، گياهان و... با حروف و كلمات است. از خط براي نقاشي كه هدف اصلي است استفاده شده است (فرهنگ واژگان اصطلاحات خوشنويسي) مانند نوشتن بسمالله. به شكل پرنده كه سابقه تاريخي دارد، در حالي كه نقاشيخط با كارهاي جنبش سقاخانه كه نقاشان نوگراي ايراني بودند، مثل فرامرز پيلارام آغاز ميشود. نقاشيخط به قول روبين پاكباز اصطلاحي است براي توصيف نوعي نگرش توأم با رنگ كه غالباً در آن رنگآميزي از شگردهاي خوشنويسي استفاده شود. در مورد برخي ازكارهايي كه در آثار من ميبينيد از شگردهاي خوشنويسي سنتي به عبارتي روبين پاكباز هم فاصله گرفتهام. نگاهم در بسياري از اين آثار فقط به خدمت گرفتن نقاشي و تكنيكهاي آن براي نمايش زيباييهاي آشكار و پنهان خوشنويسي نيست. كشف اين زيباييها در گستره بوم به وسيله نقاشي و به نوعي گذشتن از مفهوم خط براي رسيدن به مفاهيم و بيان نقاشانه و نقاشي است.
پس شما در نقاشي فقط طراح نيستيد بلكه نگاه و زبان تازهاي داريد؟ تاكنون مديومهاي مختلف و آشنايي مثل عكس، خط، كارتپستال و سفال كه همان خاك است را بهكار گرفتهام كه روند بازسازي و بازآفريني آنها بهگونهاي ديگر تبديل گشته. به نظر من در هر حال يك اثر هنري بايد داراي كيفيت رازگشايي باشد، به نوعي كه از درهم آميختن و جفت شدن تصور و تجربه كه دو ركن اصلي خلاقيت هستند، خيالات تبديل به واقعيت ميگردند.
چرا عمدتاً هنرمندان شهرهاي مختلف بعد از يك مدت جلاي زادگاه ميكنند و راهي تهران ميشوند؟ اجازه بدهيد پيدا كردن جواب اين سؤال را كه بيشتر جنبه اجتماعي دارد، به عهده رسانه شما بگذارم تا با مطالعه و تحقيق جامع به اين معضل يعني مهاجرت اجباري هنرمندان شهرهاي مختلف به تهران بپردازيد، هرچند ناگفته نماند كه در اين سالها هيچ جدايي بين من و زادگاهم اصفهان نبوده، هم حضور فيزيكي در اصفهان داشته و دارم، هم اصفهان هميشه در پس فكر و احساس و افكار من بوده است، چه آنكه هنگامي كه در كشور ايتاليا بودم، چه اكنون، مؤيد اين نكته است.
استاد در آينده چه برنامههايي را در پيش داريد؟ سال گذشته سه نمايشگاه برگزار كردم و براي امسال هم برنامههايي در دست مطالعه دارم. فعاليتهاي گستردهتري با همكاري دوستان انجمن نقاشان و هنرمندان اصفهان در پيش است كه اميدوارم با همكاري متوليان رسمي اصفهان يا بدون آنها بتوانيم فضاي هنري و شور و شوق لازم را در شهر اصفهان به وجود آوريم.