
آقازاده در فرهنگ عامه به کساني اطلاق ميشود که در تمام قرون و اعصار، بر اساس روابط خويشاوندي و تباني و نه از روي لياقت و فهم و سواد، به مناصب مهم سياسي و اقتصادي دستيافتهاند که البته ريشه تاريخي دارد و ميراث نظامهاي سلطنتي و موروثي است که در آنها بيهيچ دليل و منطقي، قدرت از پدر به پسر منتقل ميشود و فرزند بيآنکه لياقت و کارداني داشته باشد، به صرف آقازادگي، مزايا و منافع پدر را که احتمالاً صاحب لياقتها و تواناييهايي بوده و در پرتو آنها به جايي رسيده است، حکومت يا منصب بالاي سياسي يا اقتصادي را در اختيار ميگيرد.
بديهي است که آقازادگي با توجه به تجربيات تاريخي، پديدهاي شکست خورده است و چه بسا سر سلسله يک حکومت با زحمت فراوان، اتحاد را در سرزميني فراهم ميکرد و فرزند يا نوه او با بيعرضگي، حاصل همه آن تلاشها را به باد ميداد. براي مثال در دوره قاجار، آغامحمدخان که چندين سال از حکومتش را درگير جنگ بود، ميراثي را بهجا گذاشت اما نسل بعد از او يکسره آن را به باد داد. تنها امتياز او اين بود که فرزندي را به يادگار نگذاشت که البته پس از وي، فتحعليشاه جبران مافات کرد. او که زنان و پسران فراوان داشت، اولين نسل شاهزادگان تنبل و بيکارهاي را پديد آورد که کمترين سودي به حال ملک و ملت نداشتند و مخارج آنها بهقدري سنگين بود که خزانه مملکت را خالي ميکرد و گرسنگي بيمنتهايشان سيري نداشت.
ايل قاجار، قديمي اما تازه به دوران رسيده بود و هرچند به حکومت رسيدند، اما همچنان از فرهنگ ايلياتي و مخصوصاً بيسوادي و کمسوادي به ميزان لازم برخوردار بودند و نوعي از حکومت را در ايران مستقر کردند که نيازي به سواد و فرهنگ نداشت و در واقع اين ديوانيان غيرقاجاري بودند که جور آنان را ميکشيدند.
زندگي راحت شهري و عادت به تنبلي و شکمبارگي، حتي روحيه جنگاوري و ايلياتي را هم از شاهزادگان قجري گرفت و بعدها فقط با نمايش مضحک شکار شاه، جلوههايي از آن بروز پيدا کرد. البته گاهي و بهندرت شاهزادگاني چون عباس ميرزا هم بودند که لياقتهاي ذاتيشان، به آنها وجهه ممتازي ميبخشيد و از سايرين جدا ميکرد.
اسراف و بريز و بپاش شاهزادگان قاجار در دوره ناصرالدينشاه به اوج رسيد و مخارج هنگفت دربار وي مملکت را در معرض آسيب جدي قرار داد. شاهزادگان و حکام به پيروي از پدر تاجدار، دهها نوکر و غلام بيکاره را به خدمت ميگرفتند و هر يک براي خود دربارچهاي درست کرده بودند و مثلاً دربار ظلالسلطان، پسر ارشد شاه، چيزي از دربار پدر کم نداشت. اين شاهزادگان گاهي علاوه بر مواجب درباري، حق ولايتي هم ميگرفتند و بر رعايا نهايت ظلم را روا ميداشتند.
سندي که از نيمه دوم سلطنت ناصرالدين شاه باقي مانده، نشان ميدهد که خود شاه هم از بيکارگي و مفتخوري شاهزادگان خسته شده بود و به عضدالملک، ايلخان قاجار امر کرد براي آنان، در حکومت کاري فراهم کند. شاه تصور ميکرد اين کار موجب ايجاد نظم و ترتيب و ترقي در حکومت ميشود و در حاشيه فرمان با لحني غلاظ و شداد به نکاتي اشاره ميکند. نتيجه اين فرمان هم احتمالاً چيزي شبيه بقيه فرمانهاي شاه است!
الملک لله
السلطانبن سلطان بن سلطان ناصرالدين شاه قاجار
جناب جلالت نصاب اميرالامراء العظام فدوي دولت ابد ارتسام عضدالملک خوانسالار خازن مهر آثار ايلخاني ايل جليل قاجار به وفور مراحم و الطاف ظاهر مهر مظاهر همايون مستظهر بوده بداند، چون شاهزادگان و اميرزادگان که اصل شجره کريمه قاجاريه و خلاصه دودمان عليه هستند، بايد از اين سلسله جليله منتزع نبوده و به روش آباء و اسلاف خود در اين مملکت به دولت روزافزون خدمت کنند لهذا حصول اين مقصود را به عهده کفايت آن دولتخواه مرجوع و محول ميداريم و بايد بر حسب اراده خاطر مهر مظاهر همايون حدود حرمت ايشان را در تصّدي خدمت ملحوظ و مرعي داشته، آنها را که مواجب و مرسوم ديواني دارند به خدمت تکليف کنند و به اين وسيله حصول درجات و مزيد اعتبارات خود را تکميل نمايد و آنها به بيکاري و بطالت روزگار خود را ضايع گذاشته و از راتبه ديوان و مراحم بيپايان ملوکانه بينصيب ماندهاند، از مداومت سلوکي که موجب حرمان آنها از خدمت و نعمت شده است، ممنوع مانده به حسن مواظبت و مراقبت آن دولتخواه وجودشان قابل خدمتگزاري و شمول مرحمت بيدريغ خديوانه شود. البته به نحوي که امر و مقرر داشتهايم معمول و مرتب داشته و از رعايت دقايق اين کار غفلت نکرده و در عهده شناسند.
شهر شوالالمکرم ۱۲۹۰
در حاشيه دستخط ناصرالدين شاه آمده است:
عضدالملک به اين نوع شاهزادگان بايد به کار دولت بخورند و به زور خدمت ترقي بکنند، نه اينکه هميشه در گوشههاي بيکاري و انزوا و ولگردي عمر خود را به بطالت بگذرانند. البته اين حکم را به همه برسان و همه را به خدمت وادار، والّا مورد مؤاخذ خواهد شد.
امضاء: ناصرالدين شاه