کد خبر: 485231
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
ترجمه: صالح سليماني
دالاس دارلينگ، مدرس تاريخ سياسي امريكا: جانورشناس‌ها متوجه شده‌اند كه عنترها توجه نسبتاً كمي به محيط افراد خود دارند، حتي زماني كه آنها در دشت باز و دور از درختان قرار دارند، يا در آنچه تحت عنوان جوامع خارج از مركز(acentric) و مايل به مركز (centripetal) شناخته مي‌شود زندگي مي‏كنند. اين جوامع از گروه‌هاي با ساختار سست و بسيار فردگرا تشكيل شده است كه در اطراف يك يا چند رهبر مذكر سازمان‏دهي شده‌اند. 

شهر كلرادو و هنوز عزادار پايان غم انگيز زندگي آن دوازده قرباني و مجروح شدن۶۰ تن ديگر است كه جانشان را ازدست دادند زيرا يك دانشجوي۲۴ ساله دكترا به نام جيمز هولمز، در نيمه شب اكران فيلم «طلوع شواليه تاريكي» به طرز ديوانه واري شروع به تيراندازي به سوي مردم داخل سينما كرد. او لباس جوكر- شخصيت جذاب سري فيلم‌هاي بتمن كه به طور تصادفي قرباني‏هاي بي‏گناهش را به قتل مي‏رساند- را بر تن داشت و آپارتمان خود را با مواد منفجره مرگبار مسلح كرده بود. او به عنوان يك محقق برجسته و درخشان كه بالاترين افتخارات را در درجه علم اعصاب به دست آورده بود، معرفي شده است. از قرار معلوم او در يك خانواده صميمي، پايبند كليسا و متعلق به عيان‏نشين‏هاي شهر سن‏ديگو به دنيا آمده است. 

در حال حاضر، دموكرات‏ها و جمهوري‏خواهان اين قتل‌عام نمايشي (كه در حال شيوع است!) را به مسئله‌اي سياسي تبديل كرده‌اند. دموكرات‌ها اعلام كرده‏اند كه جنايتكار به جنبش حزب چاي(TEA PARTY) تعلق داشته است و به اسلحه و مواد ساخت بمب دسترسي آساني داشته و در مقابل جمهوري‏خواهان ادعا كرده‌اند كه او در جنبش وال‌استريت شركت فعال داشته و يك راديكال افراطي بوده است. اما رويكرد مفيد‏تر اين است كه درباره اين بي‏رحمي وحشتناك سؤالي پرسيده شود: چه چيزهايي به آن دامن زدند و انگيزه‌هاي اساسي را ايجاد كردند به روان‏شناسي و بررسي اجتماعي آن پرداخته شود. به عبارت ديگر، رفتارهاي متجاوزانه فردي و گروه‌هاي سازماندهي نشده متمركز در اطراف رهبران مرد، تنها علل خشونت نيست. 

بي شك امريكايي‌هاي امروزي، از جمله كودكان و نوجوانان، نگاه‌هاي مكرر و روشن‏تري از خشونت و شرارت را در فيلم‌ها و تلويزيون تماشا مي‌كنند. نمايش‌هاي مدرن و خشونت‌آميز بسيار سرگرم‌كننده و اعتيادآور شده‌اند. يك مضمون مشترك، خلق رعب و وحشت از طريق تهاجم موجودات ماورا طبيعي در جهان طبيعي است. زندگي عادي و صلح‌جويانه از طريق رفتارهاي پر هرج و مرج و خشونت‌هاي مخرب وارونه شده است. تبهكارها اغلب به عنوان قرباني‌ها جلوه داده مي‏شوند، در حالي كه اعمال غير‏متعادل انتقام جويانه موجه به حساب مي‌آيند، حتي از آنها تجليل و قدرداني هم صورت مي‌پذيرد. از ديگر محرك‌هاي رفتاري كه از آنها بتي ساخته شده است غرور، خودپسندي و حرص و آز بي‌جا براي قدرت يا ثروت است. 

اما اين‌ها براي انجام اعمال مضر كافي نيست. تبهكارهاي واقعي لذت را صرفاً در ايجاد خسارت مي‏بينند. متأسفانه با توجه به فرهنگ مشهور خودشيفتگي بيش از حد و صنايع سرگرم كننده توده پسند بي‌در و پيكر كه ميلياردها دلار را جمع‌آوري كرده است، نسل جوان به اين باور رسيده و در آنها درونسازي شده است كه لذت از صدمه زدن به ديگران و هرج و مرج‌هاي مخرب مشتق مي‌شود. جنگ، پول و قدرت نه تنها يك معني را مي‌دهند، بلكه تحميل درد و ايجاد اشكال گوناگوني از خشونت نيز معناي مشابهي را دارد. در اغلب موارد قانون، تفكر منظم، رفتار كنترل شده، كنترل‌هاي دروني روحي و عاطفي، حتي خوبي و زيبايي، همه و همه به گونه‌اي ساديسمي شكسته و نابود شده است. 

براساس «حقوق» مطرح در الحاقيه دوم قانون اساسي امريكا از ديدگاه تاريخي و به عنوان چيزي كه بايد از ضمير ناخودآگاه انسان برآيد، هر شخص موظف است كه به حقوق «ديگران» به عنوان امري خدايي و چون وچراناپذير اذعان كند. امريكا بر اساس خشونت انقلابي و پيروي از اصول جمعيت‌هاي مذهبي پايه‌ريزي و تأسيس شده است. استثناگرايي امريكايي، به همراه مبارزات نسل‏كشي خود عليه مردم بومي، بدون در نظر گرفتن جنگ‌هاي پيشگيرانه دائمي و بسيار خشونت‌آميز نظامي و پر هرج و مرج باعث شده است تا بسياري از امريكايي‌ها براي خشونت و قتل عام‌ها قداست خاصي قائل باشند. رسانه‌هاي جمعي اعتيادآور كه «ديگران» را اهريمني و فاقد صفات انساني جلوه مي‌دهند و همزمان با آن باعث زدوده شدن احساسات انساني مي‌شوند، مقررات داخلي و احترام به «زندگي» را به طور كامل از بين برده‏اند. 

اين روايت خودشيفتگي و مضر، اسطوره‌هاي مخرب و روايات پر هرج و مرج با «حقوق» اشتباه گرفته شده است. آنها عميقاً در سياست، اقتصاد و حتي مذهب ريشه دوانده‌اند، منعكس شده‌اند و در يك رسانه دسته جمعي مجازي و سراسر الكترونيكي (اينترنت) آموزش داده مي‌شوند كه تأثير اجتماعي، فيزيولوژيك و معرفت شناختي دارد. آنها همانند مصرف مواد مخدر اثر مشابهي را دارند، تصميم‌گيري‏هاي نهايي عصبي را در لوب واقع در جلوي مغز به تأخير مي‌اندازند و الگوهاي فكري و كنترل بر نفس را مهار مي‌كنند. در برخورد با افراد نازپرورده و خون گرم، آنها توانايي مقابله با نااميدي و حس پذيرفته شدن و احساس برتري و عكس‌هاي «شوك‌آور» را ندارند، بنابراين انتظار تخريب زندگي‌هاي بعدي را نيز داشته باشيد. 

خشونت، هرج و مرج، كشتار و صدمه زدن به ديگران در آنها به يك هدف تبديل شده است (هم در داخل و هم در خارج)، احساس برتري و تحميل درد از طريق استفاده از سلاح‌ها بخشي از مردانگي شده است. در يك اقتصاد با بازار درنده خو و با وجود يك نسل بيكار كه به شدت تمايل دارند همانند هنرمندان مشهور خود باشند، متأسفانه جنايت‌هاي اينچنيني بيشتري وجود خواهند داشت! و مثل عنترهايي كه آگاهي كمي از محيط و اطراف خود دارند و تحت سلطه رهبران مذكر خود هستند، گونه‌هاي امريكايي شوخي بردار نخواهند بود و بايد جدي گرفته شوند. 

هنگامي كه تاريخ‌دان‌ها و انسان‌شناس‌ها تاريخ امريكا را ثبت مي‌كنند، به جاي نوشتن «بخوريد و بياشاميد و براي فردايي كه خواهيم مرد خوشحال باشيد»، خواهند نوشت: «بخوريد و بياشاميد و براي فردايي كه ديگران را خواهيم كشت خشن باشيد». در فرهنگ و جامعه امريكا، نيروهاي مخرب و ايدئولوژي‌هاي مهلك بارگذاري شده زيادي وجود دارد. روايت‌هاي امريكايي مملو از تصاوير خشونت‌آميز است. تنها نياز به كشيدن ماشه است. به طرزي ناراحت كننده، به نظر مي‌رسد كه طلسم قابيل براي ديگر انسان‌هاي صلح‌جو و حتي پستانداران و ميمون‌ها تنها روز به روز بدتر خواهد شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار