جادههاي كشور رسماً به ميدان جنگ بدل شدهاند. آمار تلفات جادهاي چنان در ايران عجيب و غريب است كه حتي بدبينترين كارشناسان مسائل حمل و نقل را به حيرت واداشته است. بگذاريد قبل از آن نكتهاي را يادآوري كنم تا در تفهيم حقيقت آنچه در جادههاي كشور ميگذرد، كارم سادهتر شود.
چندي پيش خبر زلزله آذربايجان تمام ايران را شوكه كرد. دهها روستا با خاك يكسان شدند و صدها روستا بين ۳۰ تا ۸۰ درصد صدمه ديدند. براي روزهاي متمادي اين خبر در رسانههاي داخلي و خارجي دست به دست شد و بسياري از كشورهاي جهان در داخل نيز عموم مراكز دولتي و نهادهاي مردمي داوطلب كمكرساني و امداد شدند.
در شمارش نهايي آمار اين زلزله در بدبينانهترين حالت قريب ۳۰۰ نفر و اغلب بين ۲۰۰ تا ۲۵۰ تن گزارش شد. بسياري از رسانههاي خارجي و داخلي، صدا و سيما را به خاطر پخش «خنده بازار» در شب وقوع حادثه نكوهش كردند و از اينكه در اين عزاي ملي واكنش لازم را نشان ندادند، مسئولان آنها را سرزنش كردند. هرچند به گمان اين قلم برخورد صدا و سيما با اين حادثه حرفهاي و مناسب بود و در همين ستون دلايل آن را هم نوشتهام.
اما كسي نميداند كه هر هفته زلزلهاي با همين ميزان تلفات و بلكه بيشتر در جادههاي كشور، به بار ميآورد. در حالي كه هيچكس عزاي عمومي اعلام نميكند و صدا و سيما برنامههاي عادياش را پخش ميكند و هيچ گروه و نهاد و وزارتخانهاي هم براي كمك بسيج نميشوند. باوركردني نيست، اما پليس راهور اعلام كرده است، طي پنج روز تعطيلات اجلاس غيرمتعهدها، ۱۸۲ نفر در جادههاي كشور كشته شدهاند. اگر يكي دو روز به اين تاريخ اضافه كرده و ۲۴ كشته تصادف اتوبوس مسافران عتبات عاليات در جنوب كشور را نيز به آن اضافه كنيم، در اين مدت و در حالي كه همه در تعطيلات و جشن و سفر بوده و برنامههاي شاد صدا و سيما را ديدهاند، بيآنكه خبر زلزلهاي شنيده شود، تلفاتي قريب به آمار جانباختگان زلزله آذربايجان در جادههاي كشور به بار آمده است.
شكي نيست در اين سالها پليس راهور، الحق و الانصاف آمار تصادفات و تلفات جادهاي را با امكانات مدرن و كنترلهاي دقيق، بسيار كاهش داده است. اما بيشتر تلفات مربوط به ماشينهاي سواري، عابران پياده و موتوسيكلتها هستند. اينها وسايل نقليه عمومي نيستند كه پليس بتواند رفتارشان را كنترل كند. اينها خودشان بايد مقررات را رعايت كنند.
البته عمده آمار تصادفات مربوط به سوانح برخورد روبهروي دو وسيله است. اين در جادههاي دو طرفه كه اغلب فرعياند و پليس كمتر بر آنها كنترل دارد، روي ميدهد. با اين حال بايد پذيرفت اين معضل يك معضل نرمافزاري است و با مقوله فرهنگ و آموزش ارتباطي مستقيم دارد. صدا و سيما كارهايي در اين رابطه انجام داده اما آمار بالاي كشتهها نشان ميدهد كافي نيست.
بايد همه چيز از آموزش و پرورش آغاز شود. بايد چارهاي انديشيد كه نسل تازه نگاهش را به مقوله رانندگي عوض كند. بايد پذيرفت پليس كارش را تا حد توان انجام داده و بقيه برعهده نهادهاي آموزشي و فرهنگي است. به خدا اين آمار براي اين مملكت خجالتآور است و تداومش بسيار خطرناك. بايد مركزي تشكيل شود و چارهاي اساسي براي رفع اين معضل با شراكت همه آنها كه قادرند نقشي در اين ميان داشته باشند، بينديشد.