
هرچند كه تاريخ امريكا شاهد جنبشهاي اجتماعي همانند جنبش سياهپوستان به رهبري مارتين لوتركينگ در دهه ۶۰ بود، اما در چند دهه اخير اين قبيل جنبشها به نوعي به محاق رفته بودند و به نظر ميرسد كه با روي كار آمدن اوباما جنبشهاي اجتماعي در اين كشور جان تازهاي گرفتند و حتي ميتوان گفت كه پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۰۸ نيز به نوعي محصول يك جنبش اجتماعي بود. در واقع، حاكميت هشت ساله ميليتاريستي جورج دبليو بوش پسر بر امريكا و عواقب لشكركشيهاي او چنان تأثيرات زيانباري بر جامعه امريكايي ايجاد كرده بود كه در بطن اين جامعه نياز به تغييري اساسي در رأس حاكميت امريكايي به وجود آمده بود.
از اين جهت، شعار تغيير اوباما در مبارزات انتخابات آن زمان صرف يك استراتژي انتخاباتي بديع از سوي او نبود بلكه پاسخ به نيازي بود كه در جامعه امريكايي به وجود آمده بود و با توجه به همين نياز بود كه شعار او مؤثر واقع شد و توانست بر جان مككين، رقيب جمهوريخواه پيروز شود. نياز موجود در بطن جامعه امريكايي با پيروزي او و راهيابياش به كاخ سفيد برآورده نشد، بلكه تداوم يافت تا آنكه در دو مسير به نحو كامل مختلف به پيش برود و باعث بروز دو نوع جنبش اجتماعي در امريكا شود. اكنون مسئله مهم اين است كه اين دو جنبش چه نقشي در انتخابات آينده رياست جمهوري امريكا خواهند داشت و اينكه آيا اوباما يا ميت رامني، نامزد جمهوريخواهان، ميتوانند از اين دو حركت اجتماعي بهرهاي ببرند؟
دو جنبش معارض
دو جنبشي كه در دوره رياست جمهوري اوباما در جامعه امريكا شكل گرفت به ترتيب جنبش تيپارتي و جنبش تسخير والاستريت هستند. جنبش تيپارتي بسيار زودتر از جنبش تسخير شكل گرفت و واكنشي بود كه نسبت به تصميم اوباما در مورد اصلاح نظام بيمه درماني امريكا ايجاد شد. اوباما در اوايل رياست جمهوري خود لايحه اصلاح نظام بيمه درماني را به كنگره داد. نمايندگان دموكرات در آن زمان اكثريت دو مجلس سنا و نمايندگان را در اختيار داشتند و از اين رو، اوباما با تصويب اين لايحه با مشكلات زيادي مواجه نشد و سرانجام با تغييراتي در لايحه، توانست رأي موافق كنگره را به دست آورد و آن را ابلاغ كند. اعتراض به اين لايحه از همان ابتداي كار شروع شد و به شكل تظاهراتي در نقاط مختلف امريكا نمودار شد. اين اعتراضات در اوايل هويت مشخصي نداشت اما با گسترش آن به نام جنبش تيپارتي، tea party movement، شناخته شد كه اغلب شركتكنندگان در آن مرداني ميانسال، سفيدپوست و با گرايشات مذهبي بودند و همين مشخصات و برخي از شعارهاي آنان باعث شد تا اتهامهايي نظير نژادپرستي، بيگانههراسي يا افراطگرايي مذهبي بر اين جنبش وارد شود.
از سوي ديگر، اين جنبش هم توسط شخصيتهاي شناخته شدهاي از حزب جمهوريخواه مثل سارا پلين يا ران پال حمايت ميشد و هم محافظهكاران جنجالي همانند گلن لي بك، مجري مشهور فاكسنيوز، به شدت از آن حمايت ميكردند. كريستينا بوتري، يكي از اعضاي اوليه جنبش تيپارتي، مصر است بر اينكه اين جنبش در دستهبندي دو حزبي امريكا نميگنجد بلكه سعي دارد تا بر احزاب موجود تأثير بگذارد اما حضور چنان چهرههايي از جمهوريخواهان در اين جنبش حاكي از آن است كه تيپارتي در جهت اهداف حزب جمهوريخواه گام برداشته و به همين علت است كه پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات سنا و نمايندگان در سال ۲۰۱۰ مديون اين جنبش بود.
در سوي مقابل اين جنبش، جنبش تسخير والاستريت قرار دارد كه از ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱ و در منطقه والاستريت شهر نيويورك آغاز شد. اين جنبش تا اندازهاي تحت تأثير تحولات جهان عرب و به خصوص تجمعات اعتراضي مردم مصر در ميدان التحرير قاهره بود و هدف اصلي آن مقابله با نابرابري اقتصادي فاحش در جامعه امريكايي بود و به طور مشخص، عليه فرهنگ اقتصاد سرمايهداري امريكا و نفوذ و سلطه شركتهاي بزرگ اقتصادي و مالي بر اين كشور شكل گرفت. از اين جهت بود كه معترضان در اين جنبش به خصوص والاستريت به عنوان قلب اقتصادي نظام سرمايهداري امريكا را هدف گرفتند و در پارك زوكوچي واقع در چند خيابان دورتر از والاستريت اردو زدند. برخلاف جنبش اعتراضي چاي، حركت تسخير والاستريت تنها با يك يا چند لايحه دولت مخالف نبود بلكه اين حركت كل نظام ناعادلانه امريكا را هدف گرفته بود كه فقط در سلطه يك درصد از ملت امريكاست و به همين علت بود كه اين حركت از ابتداي شكلگيري خود دستگاه دولتي امريكا را نيز جزئي از اين نظام ميدانست و مخالفت خود را با تصميمات آن اعلام ميكرد. اين جهت از جنبش تسخير باعث شد تا بسيار كمتر از جنبش اعتراض چاي به حزب خاصي وابستگي داشته باشد و ادعاي بوتري در اين جنبش و نه جنبش تيپارتي تحقق بيابد.
دو جنبش و صفبندي انتخاباتي
اكنون، مسئلهاي كه در كارزار انتخابات رياست جمهوري امريكا مطرح شده اين است كه باراك اوباما يا ميت رامني از دو حزب جمهوريخواه و دموكرات تا چه ميزان ميتوانند از اين دو جنبش بهرهبرداري انتخاباتي كنند. با توجه به حمايت تودهاي هر دو جنبش، بهرهبرداري انتخاباتي از اين دو براي هر دو نامزد انتخاباتي اهميت خاصي دارد چراكه ميتوانند با استفاده از اين دو جنبش آراي بيشتري را بهدست آورند. در وهله نخست بايد توجه داشت كه هر دو جنبش از هويتي متضاد برخوردارند و به اين دليل گفته شده كه جنبش تسخير درست در مقابل جنبش تيپارتي قرار دارد. همين موضوع باعث به وجود آمدن اين نگرش شده كه هر دو جنبش در دو سوي متقابل احزاب دموكرات و جمهوريخواه باشند به صورتي كه جنبش تيپارتي در سوي جمهوريخواه و جنبش تسخير در سوي حزب دموكرات. اين موضوع در مورد جنبش اعتراضي چاي قابل قبول است زيرا حدود ۶۰ نماينده از مجلس نمايندگان و قريب به نيمي از سناتورهاي مجلس سنا از جمهوريخواهان و وابسته به جنبش اعتراضي چاي هستند. در مقابل جمهوريخواهان جنبش تسخير را حركتي از سوي دموكراتها براي مقابله به جنبش تيپارتي ميدانند و البته برخي از شواهد اين نظر آنان را تأييد ميكند.
اوباما و برخي از شخصيتهاي همحزبي وي همانند نانسي پلوسي سعي كردهاند تا به نوعي خود را همراه و معتقد با شعارهاي جنبش تسخير نشان دهند و از اعتراض اين جنبش در برابر نابرابريهاي اقتصادي در جامعه امريكا استقبال كردهاند. شايد اينگونه موضعگيري اوباما را بتوان بهرهبرداري سياسي او دانست اما نقش مؤسسهاي مثل مركز پيشرفت امريكا، Center for American Progress، در حمايت از جنبش تسخير نشانهاي روشن از نزديكي اين جنبش با دموكراتهاست. اين مركز از حاميان انتخاباتي اوباما در سال ۲۰۰۸ بود و در جريان اعتراضي جنبش تسخير تظاهراتي در برخي از مناطق امريكا را سامان داده است. با توجه به اين موارد است كه دموكراتها دست به كار شدهاند تا حمايت اين جنبش را بهدست آورند اما مسئله اين است كه اعضاي اين جنبش و جريانهاي موجود در آن تا چه حد راغب به اين موضوع هستند. پاسخ راب مودج، تحليلگر دويچهوله، به اين مسئله خوشبينانه نيست. او در مقاله خود تحت عنوان؛ «سرمايهگذاري دموكراتها بر تأثير اجتماعي تسخير»، نظر بسياري از دموكراتها را نقل ميكند كه به عقيده آنان، اعضاي جنبش تسخير برخلاف جنبش تيپارتي علاقه كمتري به سياستهاي حزبي دارند و حاضر نيستند تا در انتخابات آينده از باراك اوباما و حزب دموكرات حمايت كنند.
مودج در تحليل خود علت عدم تمايل اعضاي جنبش تسخير در حمايت از اوباما را در دو چيز ميداند؛ نخست نحوه تصميمگيريهاي ضعيف اوباما و دوم نبود روشهاي مشخص در بين اعضاي جنبش تسخير براي دستيابي به اهداف خود. هرچند كه تحليل مودج بر مبناي اين دو علت تا اندازهاي موجه به نظر ميرسد اما نكتهاي كه از نظر اين تحليلگر پوشيده مانده در علت اصلي شكلگيري جنبش تسخير است. جنبش تسخير براساس اراده حزبي يا مخالفت با سياست خاصي شكل نگرفت بلكه اين جنبش به طور اساسي در مخالفت با كل نظام حاكم بر امريكا ايجاد شد و حزب دموكرات يا باراك اوباما را نيز بخشي از اين نظام ميداند.
بايد توجه داشت كه يكي از شعارهاي مهم اعتراضي جنبش تسخير به بستههاي حمايتي دولت از سرمايهداران و نظام بانكي امريكا بود كه از سوي دولت اوباما اعطا ميشد و اعضاي جنبش تسخير در اين اعتراض، خود را در مقابل سياستهاي اقتصادي اوباما ميدانستند. بنابراين، اعضاي جنبش تسخير از اساس خود را در جبهه دموكراتها نميدانند تا از آن و در مقابله با جمهوريخواهان حمايت كنند و به همين دليل است كه حاضر نيستند تا در يك بازي سياسي شركت كنند كه توسط نظام سرمايهداري امريكا اداره ميشود.