با توجه به مواضع متفاوتي كه اعضاي اين جنبش در قبال تحولات منطقه بهخصوص سوريه دارند، شايد نتوان چندان با اميدواري در اينباره سخن گفت چراكه امكان دارد هر دو طرف درگير در تحولات سوريه كماكان بر مواضع خود اصرار و پافشاري كنند. اما اگر از نقطهنظر اصول و اهداف جنبش عدم تعهد به اين موضوعات نگاه شود شايد بتوان راهحلي پيدا كرد كه براي طرفهاي درگير در بحران سوريه قابل پذيرش باشد.
از اين منظر اگر بتوان رهايي از سلطه غرب و امپرياليسم جديد را همچنان به عنوان يكي از اهداف و مباني شكلگيري جنبش عدم تعهد در نظر گرفت در اين صورت بايد گفت پايبندي به اصول جنبش ايجاب ميكند كه از مواضع دولت سوريه به عنوان يكي از اعضاي جنبش عدم تعهد حمايت شود زيرا اهدافي كه برخي از كشورهاي غربي در قبال سوريه دنبال ميكنند حتي به مراتب بدتر از اهدافي است كه استعمارگران سابق در مستعمرات سابق خود دنبال ميكردند زيرا اگر عمده تلاشهاي استعمارگران سابق به چپاول منابع اقتصادي متمركز ميشد اما اهدافي كه امروزه در سوريه دنبال ميشود به مراتب گستردهتر از حوزه اقتصادي است و در واقع تغيير نظام سياسي اين كشور در دستور كار قرار دارد كه ميتواند خطر تجزيه اين كشور را نيز به همراه داشته باشد.
نكته قابلتأسف در اين ميان اين است كه برخي از كشورهايي كه عضو جنبش عدم تعهد هستند در عمل نقش جاده صافكن ناتو را در خاورميانه و سوريه ايفا ميكنند كه كاملاً با اهداف و مواضع اصولي جنبش عدم تعهد در تناقض است. در چنين شرايطي شايد نياز باشد كه در نشست تهران بازتعريفي از اصول و اهداف جنبش عدم تعهد صورت گيرد تا در پرتو آن بتوان بهتر مواضع و رويكرد اين جنبش را در قبال تحولات منطقه تبيين كرد.
همچنين نبايد از اين واقعيت غافل شد كه جنبش عدم تعهد با توجه به مواضع اصولي خود در گذشته از مواضع و حقوق فلسطينيها حمايت كرده است و اكنون كه رژيم صهيونيستي با دامن زدن به درگيريهاي داخلي در سوريه و لبنان در پي به فراموشي سپردن فلسطين و در حاشيه قرار دادن آن است بيش از پيش به حمايت و كمك جنبش عدم تعهد نياز است و لذا نشست تهران ميتواند با در سيبل قرار دادن مسئله فلسطين و حمايت از روند اصلاحات در سوريه و مقابله با طرحهاي براندازي در اين زمينه مؤثر و تاثيرگذار باشد.
ازطرف ديگر از آنجا كه تصويري كه از تحولات منطقه و بخصوص سوريه به جهان ارائه شده است بيشتر از دريچه دوربين تلويزيونهاي غربي و همپيمانان غربي و اسرائيلي آنها بوده است لذا ميتوان انتظار داشت كه نشست تهران با ايجاد روشنگري در ذهن و ديدگاه شركتكنندگان بتواند زمينه را براي تغيير ديدگاه آنها فراهم سازد و از اين جهت توازني را در برابر ائتلاف موسوم به دوستان سوريه بر قراركند كه درعمل نقش دشمن را براي سوريه ايفا ميكنند.
با در نظر گرفتن اين موارد ميتوان به تأثير مثبت نشست تهران بر تحولات منطقه به گونهاي كه متناسب با اهداف و مواضع جنبش از به نتيجه رسيدن طرحهاي دولتهاي غربي جلوگيري كند، اميدوار شد.