
به گزارش خبرنگار ما، ۳۰ ارديبهشت ماه سال ۸۹ پسر جواني به مأموران پليس شهرستان دماوند خبر داد كه پدرش ناپديد شده است. او گفت: پدرم كه مرتضي نام دارد، با سواري پرشياي خود محل كارش را ترك كرده كه به خانه بيايد، اما هرچه با تلفن همراهش تماس ميگيرم گوشي او خاموش است. مأموران پليس بعد از طرح شكايت از سوي پسر جوان، شماره پلاك خودروي مرد ناپديد شده را رديابي كردند و يك روز بعد، خودروي سواري را به صورت رها شده پيدا كردند، اما نتوانستند هيچ سرنخي از مرتضي پيدا كنند. مأموران سپس با رديابي تماسهاي تلفني مرتضي متوجه شدند او روز حادثه با مرد جواني به نام مراد قرار ملاقات داشته است، بنابراين مراد شناسايي و بازداشت شد.
مراد در بازجوييها به قتل مرتضي اقرار كرد و گفت: مرتضي مرد نزولخواري بود. من براي كاري مجبور شدم از او ۲ ميليون تومان يك ساله نزول كنم و در قبال آن ۴ ميليون و ۲۰۰ هزار تومان به او سفته و چك بدهم. وقتي موعد پس دادن پول فرا رسيد، مرتضي گفت بايد به او ۴ ميليون و ۲۰۰ هزار تومان پول بدهم، من كه پولي نداشتم چند روز از او مهلت خواستم اما او تهديد كرد كه چك و سفتهها را اجرا ميگذارد تا اينكه روز حادثه با همدستي زني به نام نفيسه مرتضي را به باغي كه در آنجا كار ميكردم، كشاندم. از مرتضي خواستم به من مهلت بدهد، اما او گفت پولش را ميخواهد، من هم عصباني شدم و با چوب ضربهاي به سرش زدم. وقتي روي زمين افتاد، گلويش را گرفتم و خفهاش كردم، بعد هم جسدش را در صندوق عقب ماشينش گذاشتم و در بيابان دفن كردم.
متهم گفت: نفيسه فقط مرتضي را به باغ كشاند و نقشي در اجراي نقشه قتل نداشت. سپس نفيسه دستگير شد و مورد بازجويي قرار گرفت: او گفت مراد از من خواست تا مرتضي را به باغ بكشانم تا با او تسويه حساب كند. من هم قبول كردم. مراد در كليه مراحل بازجويي به قتل اقرار و سرانجام صحنه جرم را هم بازسازي كرد. سپس پرونده با صدور كيفرخواست عليه مراد به اتهام قتل عمد و نفيسه به اتهام معاونت در قتل به شعبه ۷۴ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و هيئت قضات بعد از محاكمه، وي را به قصاص و نفيسه را به اتهام معاونت در قتل به حبس محكوم كردند. رأي دادگاه از سوي قضات ديوان عالي كشور تأييد شد.