آن بمب در جايي منفجر شد كه مركز اصلي دولت نروژ به شمار ميرفت زيرا دفتر نخستوزير در آنجا قرار داشت و حتي به اين دفتر آسيب نيز رسيد. علاوه بر دفتر نخستوزيري، تعداد زيادي از وزارتخانهها و ادارات اصلي اين كشور در آنجا قرار داشت و به ساختمانهاي آنها هم آسيب وارد شد.
همين موضوع كافي بود تا به اين حادثه رنگ و بوي سياسي داده شود و اين تصور ايجاد شود كه دولت نروژ مورد حمله تروريستي قرار گرفته و دستاويزي براي رسانههاي غربي باشد تا مظنون هميشگي خود را متهم اين حادثه قلمداد كنند. با وجود آنكه هيچ گروه يا فردي مسئوليت اين انفجار را به عهده نگرفته بود، رسانههاي غربي بنا بر عادت هميشگي خود نام القاعده يا گروههاي اسلامي افراطي را مطرح كردند.
شايد اين اتفاقي بود كه روزنامه نروژي منتشركننده آن كاريكاتور موهن عليه پيامبر اسلام(ص) در همين محل قرار داشت، اما همين قدر كافي بود تا رسانههاي غربي ادعاي خود را موجه بدانند. كشتاري وحشتناك درست چند ساعت بعد از آن انفجار در جزيره اوتايا واقع در شمال غرب نروژ اتفاق افتاد تا به اين واقعه ابعاد گستردهتري بدهد. فردي كه لباس پليس نروژ را به تن داشت به اردوي جوانان حزب حاكم نروژ، حزب كارگر در شمال غرب اين كشور حمله كرد و ۶۸ تن را كشت.
بهرهبرداري تبليغاتي از تروريسم عامل اين دو عمليات تروريستي و كشتارهاي آن در مدت كوتاهي دستگير شد و معلوم شد كه او يك نروژي به نام آندرس برينگ بريويك بود كه به جريان راستگراي افراطي وابستگي داشت. با وجود آنكه بيش از يكسال از آن حملات ميگذرد، اما هنوز مسائل مهمي پيرامون اين موضوع باقي مانده كه بايد به آن توجه كرد.
نخست آنكه چرا رسانههاي غربي درست در ابتداي وقوع اين حملات و بدون هيچ مدرك و بر مبناي هيچگونه تحقيقاتي انگشت اتهام خود را به سوي القاعده و گروههاي اسلامي نشانه گرفتند؟ از سوي ديگر، نحوه عمل اين رسانهها بعد از برملا شدن ماجرا و مشخص شدن عامل حملات تروريستي و انگيزههاي او جالب توجه است.
تلاش عمده آنها بيشتر بر صرف پوشش خبري متمركز بود و تنها به گزارش جلسات دادگاه وي اكتفا ميكردند. فرض كنيم كه اگر عامل اين حملات گروه القاعده يا هر يك از گروههاي اسلامگرا بودند، در اين صورت رسانههاي غربي چگونه رفتار ميكردند؟ به يقين، نحوه عمل آنها جهت كاملاً مخالفي به خود ميگرفت و جداي از ارسال خبرها و گزارشهاي مربوط به جلسات دادگاه، چندين و چند تحليل از ماجرا ارائه ميكردند. شبيه چنين رفتاري از اين رسانهها ديده شد وقتي كه براي مثال يك مسلمان مظنون به عمليات تروريستي در امريكا يا هر يك از كشورهاي اروپايي دستگير ميشد.
اين نحو از رفتار رسانههاي غربي ارثيهاي است كه بعد از ۱۱ سپتامبر به جا مانده و آنان همچنان بر همين منوال رفتار ميكنند اما نكته اصلي اينجاست كه اين نحو رفتار آنها مبناي اساسي براي انگيزه دادن به كساني مثل بريويك نروژي يا ديگر راستگرايان افراطي در اروپا بوده است. در واقع، فضاي تبليغاتي غرب بعد از ۱۱ سپتامبر چنان تصويري از گروههاي اسلامي ارائه داده كه اين راستگرايان افراطي عمل جنايت بار خود را موجه ميدانند و به همين دليل است كه حتي حاضر نيستند از خانوادههاي قربانيان نيز عذرخواهي كنند.
راستگرايي افراطي تروريستي تمام تلاش رسانههاي غربي بعد از شناسايي عامل حملات تروريستي در نروژ بر اين بود تا اقدام او را تنها يك عمل فردي بدون دخالت گروه يا جريان سياسي قلمداد كنند. حتي اگر اين فرض نيز پذيرفته شود، اما هم اين حملات و هم اظهارات بريويك در جلسات دادگاه و نوشتههاي او در اينترنت حاكي از اين است كه نميتوان عمل او را در اين حد محدود كرد بلكه بايد آن را نشانهاي از جريان گستردهاي دانست كه در اروپاي امروز در حال شكل گرفتن است.
رمي نيلسن، تحليلگر در لوموند ديپلماتيك در مقاله «كشتاري كمنظير در بستر تفكري جاري در نروژ» به اين نكته توجه كرده و در اين مورد مينويسد؛ «كنشگري راستافراطي آقاي بريويك نشانگر بينشي از جهان است كه در اروپا رايج شده و برخي از فرآوردههاي فرهنگي در عادي نشان دادن آن نقش بازي ميكنند». به عبارت روشنتر، اقدام بريويك تنها يك نشانه از وضعيت موجود در اروپاست و نميتوان محدود به اين شخص دانست بلكه راستگرايي افراطي در اين قاره راه خود را از تبليغات مهاجرستيزي و اسلامهراسي به سوي حملات تروريستي باز كرده و حتي اقدام او را بايد محصول اين جهت دانست كه در نتيجه، احتمال تكرار آن زياد است.
مجله آلماني «اشپيگل» در اواخر ماه جولاي سال گذشته و به مناسبت حملات تروريستي نروژ از شبكه گسترده راستگرايان افراطي در اروپا خبر داد و به احزاب راستگراي افراطي اشاره كرد كه اسلامهراسي را از فنلاند تا ايتاليا تبليغ ميكنند و حتي ارتباطي با افراطگرايان در رژيم اسرائيل دارند. اشپيگل در اين مورد و به صراحت نام «ايوب كارا» را ميبرد كه عضو حزب ليكود و از افراد نزديك به بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم اسرائيل است.
پس از انتشار اخبار بيشتر در مورد سابقه بريويك معلوم شد كه او به اين شبكه گسترده ارتباط داشته و تحت تأثير تبليغات آنان قرار داشت. تارنماي يورونيوز در ماه جولاي سال گذشته گزارش نيك لولز، سردبير مجله «سرچلايت» را منتشر كرد كه از ارتباط بريويك با يك گروه راستگراي افراطي در بريتانيا به نام «ليگ مدافعان انگلستان» خبر ميداد و تحت تأثير تبليغات اين گروه بوده است.
تحليل حملات تروريستي نروژ و بررسي اين دست گزارشها حاكي از نحوه فعاليت گروههاي راستگراي افراطي و دامنه آن است كه تروريسم و خشونت جزء جداييناپذير عملكرد آنان است و اين نكته اساسي را آشكار ميكند كه اين جهتگيري تروريستي در اروپاي امروز در حال شكل گرفتن است. واقعيت اين است كه رسانههاي غربي حاضر نيستند تا به اين واقعيت توجه كنند، اما حقيقت اين است كه جريان موجود در اروپا در اين جهت قرار گرفته و بايد خشونت و نگرش تروريستي در راستگرايان افراطي را ديگر نه يك اتفاق بلكه يك جهت اساسي در بينش و عمل آنان ارزيابي كرد.