کد خبر: 481678
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۱۱
نيم نگاهي به جذب مخاطب توسط سريال‌هاي مناسبتي در گفت‌وگوي «جوان» با پروانه معصومي
بازيگر بايد دائم دستش كتاب باشد و مطالعه كند اما موبايل دستشان است و بازي مي‌كنند!
سميرا صادقي: معصومي در سال ۱۳۶۳ در سومين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر با بازي در فيلم «گل‌هاي داوودي» و در سال ۱۳۶۶ در ششمين جشنواره فيلم فجر با بازي در فيلم «جهيزيه‌اي براي رباب» موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن شد. معصومي ماه رمضان امسال نيز مانند چند سال گذشته با سريال مناسبتي ديگري مهمان خانه‌هايمان شده است. با وي در خصوص آثار مناسبتي و نقدي كه بر اين آثار است به گفت‌و‌گو نشستيم.

خانم معصومي كار كردن با خانم فلورا سام چه طور بود؟
اين اولين كارم با خانم سام نبود. اولين همكاري ام با خانم سام يك تله فيلم بود به نام بوي خاك عطر گلها كه من بازي كردم و بسيار هم از كارم راضي بودم.

پس تجربه دومتان بود؟
بله. تجربه دومم بود و مي‌دانستم تجربه بدي نخواهد بود چون با كار ايشان آشنا بودم و مي‌دانستم كه در پايان از كارم راضي خواهم بود.

خانم معصومي اصولاً كاركردن با يك كارگردان زن چه تفاوتي با كاركردن با يك كارگردان مرد دارد؟
به نظر من خيلي فرق نمي‌كند. كارگردان كه خوب باشد با هر كدامشان كه كار كني راحت است ولي در بعضي از موارد همين قدر كه براي من راحت است ممكن است براي يك بازيگر آقا سخت باشد كه با يك كارگردان خانم كار كند. مواردي هست كه من بازيگر دلم مي‌خواهد كارگردانم براي من باز كند و توضيح بدهد وقتي كه يك كارگردان خانم باشد اين اتفاق خيلي راحت مي‌افتد و ما راجع به آن نقشي كه من بايد ايفا‌گر آن باشم مي‌توانيم يك ديالوگ خوب داشته باشيم به همين خاطر من به نوعي خيلي راضي‌تر هستم كه با يك خانم كار ‌كنم.

خانم سام چقدر دست بازيگران را براي ايفاي نقش باز مي‌گذاشتند و از نظرات آنها استفاده مي‌كردند؟
همانطور كه در سريال راز پنهان ديده ايد بازي‌ها خيلي خوب و روان هستند هرچند در مواردي راهنمايي هايي از سوي خانم سام شد. خانم سام چون خودش بازيگر است خيلي راحت مي‌توانستند بازيگران را راهنمايي كنند. ولي در انتها دست بازيگران را باز مي‌گذاشتند و من هيچ وقت نديده‌ام كه كسي را در كار محدود كنند.

يكي از بخش‌هايي كه در اين سريال مورد نقد قرار گرفت (بحث محرم و نامحرم)و رابطه عاطفي است كه ميان اين زوج پس از جدايي برقرار مي‌شود.
ببينيد معاشرت اين دو نفر با هم در حدي بود كه از بيمارستان به خانه پدر ومادر پسره رفتند و شام خوردند و بعد به منزل خودشان بازگشتند و دختر نمي‌خواست طلاقشان عنوان شود و پسر هم بي‌اطلاع بود . بعد هم كه پسره قضيه را متوجه شد بعد از دو ساعت از آن خانه مي رود . در بيمارستان هم ديديم كه دختر به مادر مي‌گويد حتي اگر هم مي‌خواستم نمي‌توانستم او را نگه دارم چون نامحرم بود. پس به اين مسئله توجه شده بودو در كل ما هرگز نديديم كه اين ها معاشرت راحتي با هم داشته باشند و بعد از آمدن پدر وقتي دوباره بحث محرم و نامحرم مطرح است شخص سومي وجود دارد كه پدر است. به همين خاطر عقيده دارم كه اين بحث اشتباهي است كه دوستان مطرح كرده‌اند.

در اين مجموعه مي‌بينيم پسر خانواده با آنكه گذشته خوبي نداشته اما پس از تصادف در شرايطي قرار مي‌گيرد كه در پي‌رفع و رجوع كارهاي بد گذشته‌اش مي‌رود به نظرتان اين مسئله چقدر با واقعيت همخواني دارد؟
ببينيد آدم بايد اعتقاد داشته باشد كه آدمها هيچ كدامشان بالفطره بد نيستند يا بالفطره خوب نيستند. انسانها در شرايط هايي كه قرار مي‌گيرند مي‌توانند بد يا خوب باشند. هرچند يك عده‌اي هستند كه آنقدر آدم‌هاي والامقامي‌اند كه هر اتفاقي هم كه برايشان پيش آيد هيچ تغيري در عملكردشان صورت نمي‌گيرد و به گفته پيامبر اينها مورد امتحان قرار مي‌گيرند. . اين پسر هم هنوز نمي‌داند كه چه كسي بوده است و ما هم نمي‌دانيم گذشته او چه بوده اين رازي است كه كم كم آشكار مي‌شود. مثلاً يكي از رازهاي فاش شده فرامرز اين بود كه او پليس بوده و ما نمي‌دانستيم.

پس گذشته‌اش كم‌كم روشن مي‌شود.
بله گذشته‌اش كم‌كم روشن مي‌شود و حالا مثل كسي كه تازه متولد شده است مي ماند .ا و متوجه مي‌شود كه چه آدم بدي بوده و چه كارهايي انجام داده. مثلاً جواب سلام مش قربان را نمي‌داده چه برسد به اينكه علاوه بر جواب سلام دادن برود با او بشيند و چاي بخورد پس اين آدم حالا تصميم مي‌گيرد كه نوع ديگري بشود و كم‌كم كه پيش مي رود مي‌فهمد كه خيلي آدم بدي بوده به هر صورت يه دقت كوچك مي‌خواهد. مثلاً زماني كه تلفن مي‌زند و با بچه قرار مي‌گذارد و زنش گوشي تلفن را مي گيرد و مي گويد بدقولي نكني! اين تلنگري به اين است كه او هميشه بدقولي مي‌كرده است.

شما چه انتقادي به ساخت سريال‌هاي مناسبتي داريد؟
نه انتقادي كه ندارم. ببينيد در ماه مبارك رمضان انسان بعد از اذان در زمان افطار واقعاً يك حال و هواي خاصي پيدا مي‌كند و شايد ديدن سريال هايي كه مضمون تحول انساني را در بر دارند انتخاب درستي باشند براي اين اوقات. حتي شايد يك تلنگري هم باشند براي پيدا شدن افراد. درست مثل تلنگري كه به فرامرز ‌خورد و با ا ز دست دادن حافظه‌اش راه درست را پيدا كرد. نكته مهم عجله در ساخت اين آثار است. البته غير از سريال خانم سام چون فكر مي‌كنم ما ۱۵ يا ۱۶ تيرماه كارمان تمام شد. چون خيلي قبل كار را شروع كرده بوديم و گمان مي‌كنم آن زمان كه داشتيم قرار داد مي‌بستيم قرار نبود سريال مناسبتي باشد. در كل مي‌خواهم بگويم بدي كارهاي مناسبتي اين است كه خيلي نزديك به زمان پخش شروع به فيلمبرداري مي‌كنند. كه هم خودشان را اذيت مي‌كنند هم تمام بازيگران و عوامل را كه تند تند تا آن ثانيه آخر مشغول فيلم برداري هستند و اين به نظر من درست نيست و انتقادم به اين بخش است. 

شتاب‌زدگي كه در ساخت اين آثار وجود دارد كيفيت را تحت‌الشعاع قرار نمي‌دهد؟
بله دقيقاً و من اميدوارم يك اتفاقي بيفتد كه وقتي كار مناسبتي انجام مي‌دهند زمان را هم در نظر بگيرند. چون وقتي قرار است به مناسبت ماه مبارك رمضان يا به مناسبت ماه محرم فيلمي بسازيم بايد يك احترامي هم به آن زمان بگذاريم كه كار در چه زماني پخش خواهد شد تا كار خوبي ارائه شود. چرا بايد درست در يك ماه آخر يادمان بيفتد و بعد بخواهيم ۱۰ يا ۳۰ قسمت سريال بسازيم.

چه انگيزه‌اي باعث مي‌شود خانم معصومي در سريال‌هاي مناسبتي حضور پيدا كند؟
اولاً دوست دارم كه ۳۰ روزماه رمضان را مهمان خانه‌هاي مردم باشم و اين خودش برايم خيلي لذت بخش است. همين قدر كه آدم در چنين زمان ملكوتي در كنار مردم باشد و اينكه شايد با ديدن ما يك دعاي كوچكي هم برايمان صورت گيرد.

در انتخاب نقش‌هايتان به چه گزينه‌هاي توجه داريد؟
ملاك من در انتخاب نقش اين گونه است كه فكر مي‌كنم حضور هركدام از پرسناژهاي يك كار بايد ضروري باشد. يعني شما بايد ببينيد اگر آن پرسناژ را از توي فيلم حذف كنيد لطمه‌اي به كار مي‌خورد يا نه و تا چه حد وجود آن نقش در قصه كار مهم و ضروري است. ملاك من براي انتخاب نقش هميشه همينطور بوده است. و اگر امروز يك فيلم را رد مي كنم اين است كه به او گفته ام كه اگر شما به من بگويد مي‌آيم و بازي مي‌كنم ولي شما به من بگويد اين آدم را اگر حذف كنيد آيا لطمه‌اي به فيلم مي‌خورد يا نه. من كارهايي را قبول مي‌كنم كه حضور و وجود شخص براي قصه اهميت داشته باشد.

بدون آنكه به بلندي و كوتاهي نقش فكر كنيد، فقط ضرورت نقش مهم است.
بله، صددرصد شما اگر فيلم ناخدا خورشيد را ديده باشيد مي‌بينيد نقش من خيلي كوتاه است ولي آيا مي‌شد آن نقش را حذف كرد ؟ نه چون بايد آن نقش مي‌بود. پس طولاني بودن و كوتاه بودن نقش زياد اهميتي ندارد. من از آن دسته بازيگراني هستم كه خيلي از حرف زدن زياد جلوي دوربين خوشم نمي آيد و اصولاً پر حرف نيستم و فكر مي‌كنم كه يك بازيگر بايد بتواند نقشش را طوري انجام بدهد كه با گفتن يك آره يا نه يا يك نگاه بتواند همه نقش و هنرش را به مخاطب برساند و حق مطلب را ادا كند.

شما اغلب در نقش مادر ظاهر شديد اين به خاطر علاقه خودتان است يا خواسته كارگردانها؟ علاقه‌اي به حضور در ديگر نقش‌ها را نداريد؟
نه .خب من خيلي نقش‌ها را بازي كرده‌ام كه مادر نبوده يعني مادر بوده ولي اين جور كه شما مي‌گوييد نبوده. به هر حال الان من چه انتخابي مي‌توانم داشته باشم غير از اينكه مادر باشم يا عمه و خاله ! در اين موقعيت سينما و تلويزيون ما خانم‌ها محدوديت كار داريم. شما ببينيد آقايان را با يك گريم ريش يا سبيل با موي سر كاملاً تيپ‌شان را عوض مي‌كنند ولي خانم‌ها را به آن صورت تغيري درچهره شان نمي‌شود ايجاد كرد. نقش‌هاي ديگر هم كه يك زن مي‌تواند سارق يا قاتل باشد و در كل آدم بدذات واقعاً با روحيه من جوردر نمي‌آيد و سازگار نيست.

به نظر شما علت اينكه بازيگران ما تاريخ مصرف‌ كمتري نسبت به بازيگران ديگر كشورهاي دارند در چيست؟
آنها قصه‌هاي كمتري نسبت به ما دارند اما از آنها خوب استفاده مي‌كنند. بر عكس ما در زمينه قصه غني هستيم ولي استفاده نمي‌كنيم اما آنها برعكس با آنكه خيلي در اين زمينه غني نيستند ولي نويسندگانشان واقعاً مي‌توانند براي هر سني نقشي را بنويسند مثلاً براي يك خانم ۸۰ ساله. طوري كه بواسطه آن نقش اسكار هم مي گيرد. بازيگران ما بواسطه اينكه جوان هستند در سينما انتخاب مي‌شوند و بازي مي‌كنند ولي تا پا به سن مي‌گذارند تاريخ مصرفشان تمام مي‌شود. مثل اينكه تمام سينما و تلويزيون ما براي جوان‌هاست. گويي اين همه تجربه كه پيشكسوتان بازيگري ما كسب كرده‌اند به هيچ دردي نمي‌خورد و فقط جوان‌ها هستند.

وضعيت كنوني سينما و تلويزيون را چه طور ارزيابي مي‌كنيد؟
من به سينما خيلي نمي‌توانم بپردازم چون مدت‌هاست كه بازي در سينما نداشته ام. البته به غير كاري كه تازه آنرا خوانده‌ام. در تلويزيون ما مي‌توانيم قصه‌هاي خوبي داشته باشيم و حتي در سينما بخصوص سينماي دفاع مقدس. ما انقدر قصه براي نشان دادن دوران دفاع مقدسمان داريم كه يك صدم يا يك هزارم آن را هنوز كار نكرده‌ايم. ما واقعا قصه‌هاي دلنشين و دلپذير و واقعي از آن دوران داريم. كشورهاي ديگر دنيا هنوز هم مشغول ساخت آثار سينمايي از جنگ جهاني دوم هستند. در حالي كه جنگ ما دفاع مقدس بود كه قصه‌هاي فوق‌العاده‌اي از ازجان گذشتگي جوانان را به همراه داشت. تمام كساني كه در اين ۸ سال به جنگ رفتند كساني بوده‌اند كه دلشان خواسته بوده به جنگ بروند. شما بچه ۱۲ يا ۱۳ ساله‌اي را در اين دوران مي‌بينيد كه در شناسنامه‌اش دست برده، اينها همه كساني بوده‌اند كه خودشان خواستند كه به جنگ بروند. شما مادرها، خواهرها، همسراني را مي‌بينيد كه به پشت جبهه‌ها رفته‌ و خدمت مي‌كردند در حالي كه ما متأسفانه از اين نوع افراد خيلي كم در آثار تلويزيوني مان ديده‌ايم.

امروزه شاهد آن هستيم كه سطح آثار سينمايي و تلويزيوني مان بسيار نزول پيدا كرده، شما علت را در چه مي‌دانيد؟
فكر ميكنم بيشتر به خاطر عجله ايست كه در ساخت آثار مي‌شود. مثلاً همين تله فيلم‌هايي كه ساخته مي‌شود مي‌توانند فيلم‌هاي خيلي خوبي باشند و كارگردان‌هاي جديدي را به ما مي‌توانند معرفي كنند و در آينده مي‌توانيم كارگردان‌هاي خوبي داشته باشيم و فقط منحصر به يك عده خاص نشويم. اما اشكال كار اين است كه اين دوستان آنقدر با عجله فيلم مي‌سازند كه تصور مي‌كنيد ركورد زده‌اند. مثلاً ۶ يا ۹ روزه يك تله فيلم مي‌سازند. واقعا اين هنر نيست به خاطر همين مسئله است كه اينقدر سطح كارها پايين آمده و باعث شده تنها چند روز قابل ديدن باشند.

به نظرشما ساخت آثار تلويزيوني ما مي‌تواند با سريال‌هاي فارسي زبان ماهواره‌اي رقابت كند؟
من خيلي آرزو مي‌كنم كه‌اي كاش بتواند رقابت كند ولي باور كنيد وقتي يك جاهايي مي‌روم و مي‌بينم كه افراد آنجا تلويزيون خودمان را نگاه نمي‌كنند و اين شبكه‌هاي خارجي را نگاه مي‌كنند پيش خودم مي‌گويم خب حالا تلويزيون ما چقدر بايد كار كند كه اين افراد جذب شوند. ما داريم خوب توليد مي‌كنيم حالا به كيفيتش كار نداريم ولي تو همين كميت‌ها هم مي‌شود چند تا كار كيفي پيدا كرد ولي هستند عده‌اي كه عادت كردند آن شبكه‌ها را ببينند كه واقعاً تاسف بر انگيز است.

برخي معتقدند يكي از نقاط ضعف سريال‌ها ما به خصوص آثار مناسبتي نصيحت‌هاي يك سويه و مستقيم است . با توجه به اين مسئله در شرايطي كه مردم در معرض هجوم سريال‌هاي فارسي زبان ماهواره‌اي قرار دارند اين مسئله باعث پس زدن آثار تلويزيوني از سوي مخاطب نمي‌شود؟
خب باز هم بستگي دارد به كارگردان و بازيگر و قصه كار. بله خيلي نبايد در سريال‌ها بازيگران وعظ كنند، در يك جمله بايد حرف را بزنند و بيشتر از آن سخنراني نكنند. خود من هم خيلي از اين مسئله خوشم نمي‌آيد. من يه سكانسي داشتم در اين سريال راز پنهان كه پسر مي‌خواهد براي اولين بار از خانه خارج شود و مادر خيلي كنجكاوي مي‌كرد در اين مسئله كه كجا مي‌رود و من با اين سكانس خيلي مخالف بودم و مي‌گفتم اين مادر فوضولي مي‌كند كه كجا داري مي‌روي. اما بعد كه با خانم سام صحبت كردم ديدم نه اين پسر براي اولين بار بعد از اينكه از بيمارستان مرخص شده مي خواهد بيرون برود و من يك جمله فقط به او مي‌گويم كه كمتر حرف بزن و بيشتر گوش كن. حتي اين جمله هم به عنوان نصيحت را معتقد بودم نبايد مي‌گفتم چون او هيچ چيز نمي‌داند. در حالي كه مادر منظورش اين بود كه كمتر حرف بزند و بيشتر گوش كند و ببيند و ياد بگيرد، تا بفهمد چه اتفاقاتي افتاده. 

اگر نصيحت‌ها دراين حد باشد هيچ اشكالي ندارد . پس ما فيلم را براي چه نگاه مي‌كنيم. اينكه مي‌گويند از تجربه آدم‌هايي كه سني‌ از آنها گذشته استفاده شود براي چيست. حالا يك عده‌اي هستند كه دوست دارند خودشان تجربه كنند خوب آن حرف ديگري است ولي با اين حال اگر از تجربه آدم‌هايي كه يك زندگي را پشت سر گذاشته اند استفاده كنيم با چشم باز و بهتر مي‌توانيم تصميم بگيريم. ولي چون اسم فيلم، فيلم مناسبتي مي‌شود برخي يك حالت گاردي نسبت به آن مي‌گيرند كه اين سريال دارد ما را وعظ مي‌كند كه به نظر من اينطوري نيست.

شما فضاي فيلم‌هاي قبل از انقلاب را ديده‌ايد به نظر شما سينماي بعد از انقلاب نسبت به آن دوران چه تغييراتي كرده؟
ببينيد من يك توضيحي بدهم كه من در سينماي قبل از انقلاب فقط در فيلم‌هاي آقاي بيضايي كار مي‌كردم و غير از آقاي بيضايي يك فيلم به نام بي‌تا با آقاي هژير داريوشي كار كرده ام ولي بيشتر كار من با آقاي بيضايي بود و محيطي كه ما در آن كار مي‌كرديم خيلي خانوادگي بود و حالت آثار سينمايي آن دوران را نداشت. ولي مي‌توانم بگويم سينماي بعد از انقلاب يك دهه درخشاني داشت. بين دهه ۶۰ تا ۷۰ آثار خوبي داشتيم ولي بعد از آن با كمال تأسف ما افتاديم در يك دنياي رقابت بد. رقابت خيلي خوب است به شرطي كه سازنده باشد، رقابتي كه براي تخريب يكديگر باشد مي‌شود حسادت.

فكر مي‌كنيد در بازيگري چه چيز‌هايي وجود دارد كه اينقدر افراد را شيفته خود كرده است؟
ببينيد اين شيفتگي بيشتر به خاطر معروف شدن و اينكه وقتي جايي مي‌روند مردم‌ آنها را بشناسند است. از طرفي هم فكر مي‌كنند پول‌دار مي‌شوند البته براي يك عده‌اي حتماً پول هست! و يك عده‌ هم فكر مي‌كنند كار فوق‌العاده‌ آساني است. ببينيد يك عده از مردم هستند كه در مهماني‌هاي خودشان ادا در مي‌آوردند و اقوام آنها را تشويق مي‌كنند و مي‌گويند چقدر فوق‌العاده بازي كردي! ولي بازي كردن وراي ادا درآوردن است. وقتي شما يك بازيگر را مي‌بينيد كه دارد بازي مي‌كند و احساس مي‌كنيد كه او ادا در مي‌آورد و حس آن نقش را به شما منتقل نمي‌كند. فكر مي‌كنيد بازيگري همين است.

يك بازيگر جوان براي ارتقاي سطح بازيگري‌اش چه كار‌هايي را مي‌تواند انجام دهد؟
به نظر من بايد خيلي مطالعه كنند و خيلي فيلم ببينند. ما پزشكاني را داريم كه خيلي آپ تو ديت (uptodate) هستند و تمام مدت در رشته‌اي كه درس خوانده‌اند مطالعه مي‌كنند و فكر نمي‌كنند حالا كه فارغ‌التحصيل اين رشته شده‌اند بايد مطالعه را كنار بگذراند. روز به روز چيز‌هاي جديدي كشف مي‌شود پس يك بازيگر هم همين طور بايد عمل كند. بايد دل به كار بسپرد و يك ديسيپلين خاصي داشته باشد. من نديدم بازيگري (از وقتي موبايل آمده) بيايد سر صحنه و موبايلش را خاموش كند و موقعي كه مي‌رود روشن كند. حتي بازيگري را ديدم كه نقش مقابل من را داشت و نشسته بود توي صحنه و دو تا گوشي جلوش بود در حالي كه يك سكانس حسي هم بود و بايد با احساس جواب مرا مي‌داد. خب آن شخص حتماً خودش را خيلي خيلي واردتر از مني كه وقتي وارد صحنه مي‌شوم گوشيم را خاموش مي‌كنم و مي‌گذارم توي كيفم مي‌دانسته. من مي‌دانم تمام كساني كه با من كار دارند مي‌دانند الان سر صحنه رفته‌ام ولي آن شخص چشم‌اش به موبايل است كه جواب بدهد. خب آن فرد چه طور مي‌تواند با نقش روبه رو‌يش يك ارتباط حسي برقرار كند و حرف بزند وقتي چشمش به گوشي‌اش است. من آن روز هم به كارگردان آن كار گفتم كه اگر من يك روزي كارگردان بشوم مي‌گويم هر بازيگري كه گوشي موبايل دستش باشد و سر صحنه بيايد بيرونش كنند، به هر قيمتي كه هست. اين يك بي‌احترامي است به من نوعي كه نشستم دارم گريم مي‌كنم و بازيگر ميز بغلي با شنيدن زنگ گوشي تلفنش به گريمور بگويد دست نگهدار و برود ۴۵ دقيقه بعد برمي‌گردد و ۴۵ دقيقه وقت به هدر بدهد كه. . .

شما فكر مي‌كنيد تحصيلات تا چه ميزان به حرفه‌اي‌تر شدن يك بازيگر كمك مي‌كند؟
صددرصدخيلي كمك مي‌كند اصلاً مطالعه جزو چيز‌هايي است كه به نظر من يك بازيگر بايد داشته باشد و دائم كتاب دستش باشد. ولي متأسفانه الان موبايل دستشان است و دارند بازي مي‌كنند. اگر آن زمان فكر كنند كه مي‌توانند وقت‌هاي بيكاري كه سر صحنه هستند و منتظرند مطالعه كنند خيلي خوب بود. قديم كه اين طور بود. من نمي‌دانم ما كي بايد ياد بگيريم كه آن زمان‌هايي كه بيكار هستيم و وقت مرده است مي‌توانيم كتاب بخوانيم و از وقتمان استفاده كنيم.

خانم معصومي با توجه به اينكه شما در آثار سينمايي ارزشمندي حضور داشتيد چرا دراين سال‌ها حضورتان در سينما كمرنگ شده؟
خب اين برمي‌گردد به يكي از سؤال‌هايي كه شما پرسيديد نقش خوب به من پيشنهاد نشده. ببينيد نقشي كه واقعاً ارزش بازي كردن داشته باشد. من نمي‌گويم نقش اول به من بدهيد. نقشي كه ماندگار باشد وقتي بهم پيشنهاد نمي‌شود من براي چه بايد كار كنم. نقش خيلي مهم است وقتي كه نگاه مي‌كنم اين نقشي كه به من پيشنهاد كردند را يك هنرور هم مي‌تواند بازي كند من چرا بايد بروم و آن را بازي كنم.

وقتي به كارنامه هنريتان نگاه مي‌كنيد كاري بوده كه از حضور در آن پشيمان شده باشيد؟
بله يك فيلم بود كه اسمش را نمي‌توانم بگويم كه من به طور كلي آن را از صفحه زندگيم پاك كرده‌ام و همان موقع هم سرفيلمبرداري به كارگردان گفتم كه از زمان شروع بازيگري ام همچين فيلمي بازي نكرده‌ام.

علت آنكه آن كار را انتخاب كرديد چه بود و چي شد كه پيشمان شديد؟
كار كار خوبي بود. نقش و پارتنرم و. . . همه خيلي خوب بودند ولي كارگردان كارش را بلد نبود و غافل از اينكه من لنز و دوربين و چيز‌هاي ديگر را مي‌شناسم. مثلاً يك سكانس داشتم كه كارگردان من را مي‌گذاشت ته سالن و لنز ۱۵ مي‌گذاشت روي دوربين و مي گفت داد بزن ! ساعت ۳ بعد از نيمه شب. خب من مراعات همسايه‌ها را مي‌كردم و فقط اداي داد كشيدن را در مي‌آوردم. همه سال‌هاي ۶۴ يا ۶۵ معمولاً فيلم‌ها را دوبله مي‌كردند اما كارگردان آمد به من گفت فرياد بكش كه من گفتم اداي فرياد كشيدن من با فرياد زدن من چه فرقي مي‌كند؟ شما با آن لنزي كه گذاشته‌ايد آنقدر تصوير لانگ است كه چه من چه هر كس ديگر هم جاي من باشد كسي تشخيص نمي‌دهد چه كسي داد مي زند.

نظرتان راجع‌به بازخوردهايي كه از حضور و سخنراني در جلسه‌اي كه با مقام معظم رهبري در سال ۸۹ داشتيد چيست؟
آن زمان صداي امريكا يك قسمت از حرف‌هاي من را بريده بود و گذاشته بود و از آن انتقاد مي‌كرد. يادم مي‌آيد دو سال پيش به علتي به بيمارستان آتيه رفته بودم يك خانمي آمدند پيش من و گفتند ما شما را خيلي دوست داشتيم ولي بعد از اينكه پيش حضرت آقا آن صحبت‌ها را كرديد علاقه خانواده ما به شما چندين برابر شده .

آنها مي‌خواستند با غرض ورزي يك چهره ديگر از شما بسازند؟
بله ولي نتوانستند، ببينيد من دو بار خدمت آقا رسيديم و هربار هم همه به من لطف داشتند كه آمدند من را به خدمت آقا برده‌اند. من هرگز هيچ چيز از ايشان نخواستم چون ديدن خودشان، سلامتيشان و آن برق نگاهشان براي من زيباترين چيزي است كه مي‌توانند به من بدهند . من آنجا گفتم مردمي كه فردا من را در خيابان مي‌بينند جور ديگري به من نگاه مي‌كنند چون يك ساعت ونيم زير سقفي بودم كه شما در آن نفس كشيده‌ايد.

در واقع شما خواسته‌هاي مردم جامعه‌اي را كه باآنها زندگي مي‌كنيد، انتقال داديد.
اتفاقاً خيلي خوشحال شدم كه شما اين را پرسيديد. به قول معروف سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. من چيزي كه مي‌گويم پايش مي‌ايستم و هرگز كوتاه نمي‌آيم و نمي‌گويم نه نگفته ام. من وقتي به چيزي اعتقاد دارم امكان ندارد جور ديگري صحبت كنم. براي آن ديدار من يادداشت برداشته بودم و مي‌خواستم در مورد سينما صحبت كنم ولي آن روز صبح آنقدر حالم بد بود كه يادداشت‌ها را جا گذاشتم و متوجه نشدم. وقتي كه رفتم اتفاقاً خانم افسانه بايگان پيش من نشسته بودند. آمدم يادداشت‌ها را نگاه كنم ديدم ليست خريدم را آورده‌ام. ماندم چه كار كنم گفتم افسانه من اينها را آورده‌ام ! گفت چه كار مي‌خواهي بكني؟

و چيزي را كه از ذهن و دلتان بر‌مي‌آمد گفتيد.
بله هر چيزي كه از ذهن و دلم بر مي‌آمد، گفتم و اينكه آدم مي‌تواند اين قدر راحت جلوي حضرت آقا صحبت كند بهترين هديه‌اي بود كه ايشان به من دادند.

گويا شما كارگرداني هم مي‌‌كنيد كمي توضيح دهيد تا به حال چه كارهاي انجام داده‌ايد و آخرين كارتان چه بوده؟
من دو تا فيلم كوتاه تا به حال كارگرداني كرده‌ام كه هر دو جايزه برده‌اند. يك فيلم مسند بود در مورد آقاي مرحوم عزيز عاشقي كه نگهبان تخت سليمان بود و ديگري به نام چشمان پدر كه يك فيلم ۲۰ دقيقه اي بود و چهار تا بچه در آن بازي مي‌كردند و موضع آن در مورد جانبازاني بود كه دارند فراموش مي‌شوند. و در مورد كار آخرم بايد بگويم من يك روز به طور اتفاقي آقاي سوخته سرايي را جايي ديدم و شنيده بودم مادرشان مريض‌اند و وقتي كه غم ايشان را از بيماري مادرشان ديدم . - مي‌دانيد آدم انتظار ندارد از مردي با ان قد و هيكل ببيند چشم‌هايش پر از اشك شده. - در مورد مادرشان پرسيدم و ديدم چه انسان جالبي هستند. به ايشان گفتم كه اجازه مي‌دهيد كه من يك فيلم در مورد زندگي شما و مادرتان بسازم و اسمش را هم بگذارم« مادر يك قهرمان؟» كه ايشان قبول كردند.

در كل چه عاملي باعث شد كه وارد عرصه كارگرداني شويد؟
بگذاريد برايتان يك مثال بزنم شما در يك خانه هر روز يك جور غذا جلويتان مي‌گذارند و شما مي‌گويد چقدر آن غذا بدمزه است و بعد تصميم مي‌گيريد خودتان غذا بپزيد. شروع به كار من هم تقريبا به همين صورت بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار