
آخر ماجراي اين يادداشت را همين ابتدا مينويسم. يعني از همين ابتدا ميگويم كه جهاني شدن ابزاري دارد كه نه در ما وجود دارد و نه دوست داريم كه در ميان ما وجود داشته باشد. انگار كمر همت بستهايم تا منفعت شخصيمان را بر همه چيز برتري بدهيم و در اين ميان اگر كسي هم پيدا شد و از منش و اخلاق كاري سؤالي كند، سهمش ميشود يك پوزخند و برو خدا روزيات را جاي ديگر بدهد. چند سالي است كه به مدد حضور برخي از ناشران ايراني در نمايشگاههاي معتبر كتاب در خارج از كشور، پاي نويسندگان و تصويرگران زيادي به خارج از كشور باز شده و ناشران خارجي نيز با آشنايي با اين آثار تمايل زيادي براي ترجمه و انتشار اين آثار از خود نشان دادهاند.
در اين ميان ناشران به طور معمول حلقه واسط ميان نويسندگان و اين ناشران غريبه به شمار ميروند. ناشراني كه بعضاً به اميد بازاريابي براي يك نويسنده يا تصويرگر، با عقد قراردادي صوري امتياز مادي و معنوي اثر او را به اميد شريك كردن وي در عوائد فروش امتياز اثرش در خارج از كشور ميخرند، اما در نهايت آبي از تنور آنها براي هنرمند ايراني گرم نميشود. اما در اين ميان اتفاقات روي داده براي نويسندگان و تصويرگران مرتبط با يكي از ناشران خصوصي جالب توجه است.
اين ناشر به تازگي و در پي نامه معترضانه جمعي از تصويرگران ايراني كه خطاب به انجمن فرهنگي هنري تصويرگران نگاشته شده است، از نامزدي آثارش در جايزه معتبر آستريد ليندگرن خط خورده است. برگزاركنندگان اين جايزه به علت عدم رعايت حقوق مادي و معنوي هنرمنداني كه آثارشان از سوي اين ناشر (به ظاهر به نام آنها و در واقع به كام ناشر) در نمايشگاههاي بينالمللي كتاب شركت داده ميشده است، وي را از شركت در اين جايزه محروم كردهاند.
يكي از برجستهترين تصويرگران ايران كه توسط همين ناشر ضررهايي را متحمل شده است، در اين زمينه به «جوان» ميگويد: «ناشر از اعتبار من استفاده كرد و با ادعاي كار فرهنگي بخشي از آثار باارزش من را با قيمت بسيار نازل در قراردادي متعلق به خود كرد تا من را در سود مادي و معنوي انتشار آن در خارج از كشور شريك كند، اما اتفاقي كه افتاده است فروش چاپ ديجيتالي آثار من و آثاري از اين دست در خارج از كشور است. اين در شرايطي است كه اثر در ايران هرگز منتشر نشده است. بنابر اين و در پي آن ناشر با عمل نكردن به توافق انجام شده در پرداخت حقوق مادي و معنوي من اولين اجحاف را صورت داده است. جالب است بدانيد در حالي كه ناشر خارجي ابراز تمايل كرده با ما ارتباط برقرار كند، ناشر ايراني از طرف اينجانب به او اعلام كرده است كه من تمايلي به اين كار ندارم.»
اين موضوع در حالي رخ داده است كه اين ناشر همچنان در جلسات هفتگي خود اقدام به خريداري آثار نويسندگان و تصويرگران جوان ميكند و به آنها وعده انتشار اثر در خارج از ايران را ميدهد و نويسندگان نيز مدتهاست كه از عدم چاپ آثارشان در اين انتشارات گله دارند، آن هم آثاري كه با صدها وعده و وعيد با پرداخت تنها ۱۰۰ هزار تومان از صاحبان آن خريداري شده است و پس از ۱۵ سال تنها سه عنوان از آنها توانسته راه به چاپ ببرد. پس از وقوع اين حوادث «انجمن فرهنگي هنري تصويرگران» نامه جمعي از تصويرگران را به برخي مجامع بينالمللي در حوزه كتاب و تصويرگري ارسال داشته است. در اين نامه آمده است: بسياري از نويسندگان و تصويرگران ايراني از عملكرد اين ناشر و قراردادهاي ناعادلانه او ناراضي هستند و معتقدند اين ناشر تنها با اظهار وعدهها و قولهايي كه هرگز به آنها عمل نشده، پديدآورندگان را مجاب به امضاي قرارداد كرده است و آثار اين پديدآورندگان را بارها بدون اطلاع ايشان مورد بهرهبرداري قرار داده است، به شكلي كه حتي برخي از اين پديدآورندگان به دليل نقض آشكار حقوق مؤلف از طرف اين ناشر به مراجع قانوني شكايت كردهاند.
اين نامه تصريح كرده است: تصويرگران امضاكننده اين نامه اعلام ميدارند كه اين انتشارت، برخلاف ادعاي خود، نماينده تصويرگران و تصويرگري ايران در هيچ فعاليت فرهنگي در هيچ منطقهاي از دنيا نيست و ثانياً، تقاضا دارند كه چنانكه آثار تصويرگري ايشان از طرف اين انتشارات براي شركت در مسابقه، نمايشگاه يا هر منظور ديگري، براي هر نهادي در سراسر دنيا ارسال شود، از طرف آن نهاد محترم پذيرفته نشده و از دور برنامه خارج شود. با اين وجود مجامع حقوقي، فرهنگي و قانوني ايران در اين زمينه كماكان سكوت كردهاند و صداي اين بخش از هنرمندان و نويسندگان ايراني را نشنيدهاند. در شرايطي كه با ارسال يك نامه و تقاضاي رسمي از سوي نويسندگان ايراني ميتوان ناشران متخلف را از حضور غيرقانوني در مجامع بينالمللي باز داشت جاي اين سؤال بسيار پر رنگ است كه چرا نهادهاي فرهنگي و قانوني رسمي داخلي در اين زمينه سكوت كردهاند و قادر به احقاق حق اين گروه از هنرمندان كشور نيستند؟
سؤال آخر اينكه آيا جهاني شدن و توانايي مجامع فرهنگي و حقوقي ايران در فراهم آوردن زيرساختهاي اين مهم با اين نوع از انفعال آنها ميتواند قابل توجيه و پذيرفته باشد؟