
در راهكار سوم از بند اول سند تحول بنيادين آموزش و پرورش اين چنين آمده است: «تقويت انس با قرآن در دانشآموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامهها و توانمندسازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روانخواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم كليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم بر اساس منشور توسعه فرهنگ قرآني.»
از طرفي طبق نخستين سند جامع راهبردي امور قرآني كشور كه با نام منشور توسعه فرهنگ قرآني به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده و بالطبع لازم الاجرا براي همه دستگاههاي قرآني دولتي و غيردولتي است، وظيفه آموزش عمومي قرآن كشور به آموزش و پرورش سپرده شده است و اين وزارتخانه وظيفه برنامهريزي و مهندسي آموزش عمومي قرآن كشور را بر عهده دارد. به دنبال پاسخ اين سؤال كه «آموزش و پرورش تا چه حد در مسير اين وظايف قرآني خود موفق بوده است؟» پاي صحبتهاي رضا نباتي، كارشناس آموزش قرآن دفتر برنامهريزي و تأليف كتب درسي و از مؤلفان كتابهاي درسي آموزش قرآن نشستيم.
هر چند نباتي سؤال ما را به سؤالهاي بيشتري گره زد كه قطعاً پاسخشان حوالي وزارت آموزش و پرورش يافت ميشود؛ اما همكلامي با او دستگيرمان كرد كه تمامي فعاليتهاي قرآني كشور كه توسط نهادها، ارگانها و سازمانهاي دولتي و مؤسسات قرآني مردمي در حوزه آموزش عمومي قرآن كشور انجام ميگيرد- مانند آموزش روخواني و روانخواني - بايد از سياستها و برنامههاي آموزش و پرورش تبعيت كند، با اين حال پاي برنامههاي اين وزارتخانه در اين حوزه كمي تا قسمتي ميلنگد.
نباتي در پاسخ به اين سؤال كه آموزش قرآن در پايه ششم ابتدايي در جست وجوي چيست، ميگويد: «بر اساس اهداف مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش و نيز سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، هدف اصلي آموزش قرآن در دوره شش ساله ابتدايي « تحقق مهارت خواندن قرآن كريم است.» با توجه به اجراي مصوبه اخير شوراي عالي آموزش و پرورش و افزايش يك ساعت در هفته به ساعات آموزش قرآن، در پايههاي ششگانه، زمينه مناسبي براي تحقق اين هدف در طول شش سال تحصيلي و ۴۴۲ ساعت رسمي براي آموزش قرآن در دوره ابتدايي در نظر گرفته شده است. لذا مديران مدارس نسبت به اصلاح جدول برنامه هفتگي كلاسي، اقدام لازم را مبذول داشته و سه ساعت در هفته را به آموزش قرآن پايههاي دوم تا ششم اختصاص دادهاند.
نباتي ذكر اين نكته را ضروري ميداند كه « ابتدا بايد تمامي برنامهريزيها و فعاليتهاي قرآني داخل وزارت آموزش و پرورش در راستاي وظايف قرآني اين وزارتخانه كه از سوي سندجامع راهبردي امور قرآني كشور، سند تحول بنيادين و منشور توسعه فرهنگ قرآني بر عهده آن گذاشته شده، قرار گيرد و از انجام هرگونه طرح و برنامه خارج از اين چارچوب، به شدت جلوگيري شود. در غير اين صورت خاصيت، اعتبار و تأثيرگذاري اين گونه اسناد دچار مخاطرات جدي شده و جز اينكه در سالهاي بعد فقط نامي از آن در تاريخ ذكر شود، فرجام خوشي نخواهد داشت.»
ابهامات
اين كارشناس آموزش قرآن دفتر برنامهريزي و تأليف كتب درسي در ادامه گفت و گو سؤالات و ابهاماتي را مطرح كرد و پيگيري پاسخ آنها را به همت والا و نگاه كارشناسانه و صادقانه متوليان امور فرهنگي و قرآني كشور، همچون شوراي عالي انقلاب فرهنگي، فراكسيون قرآن مجلس شوراي اسلامي، كميته منشور توسعه فرهنگ قرآني كشور و نيز شوراي عالي آموزش و پرورش ميسپارد: «طرحهاي متعدد قرآني مانند «مدرسه قرآن» كه در حال اجرا هستند و هر ساله هزينههاي زيادي را به وزارت آموزش و پرورش تحميل ميكنند، آيا نبايد قبلاً به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيده باشد ؟ آيا اجراي طرحهاي به تصويب نرسيده كه وقت و انرژي و سرمايههاي مادي و انساني زيادي را از مجريان حوزههاي ستادي، استاني و مناطق ميگيرد، از مصاديق تخلف محسوب نميشود ؟ آيا اين توجيه برخي مسئولان قابل پذيرش است كه گفته شود مراحل اجرا و تصويب اينگونه طرح و برنامهها، همزمان انجام ميشود ؟ آيا شوراي عالي آموزش و پرورش نسبت به بررسي و مطابقت يا مغايرت اينگونه طرحها با برنامههاي رسمي و مصوب و نيز با شرح وظايف وزارت آموزش و پرورش در قبال توسعه آموزشهاي عمومي، به وظايف خود به خوبي عمل ميكند ؟
آيا شوراي عالي آموزش و پرورش نسبت به بررسي ميزان موفقيت و شكست طرح و برنامههايي چون مدرسه قرآن - كه دو سال از اجراي آن ميگذرد- اقدام لازم را انجام داده و مطابق با نتايج پژوهش، اين طرحها را تصويب يا رد خواهد كرد؟ با توجه به پر هزينه بودن اينگونه طرحهاي پيشنهادي كه به تصويب نرسيدهاند و طبيعتاً منابع مالي مشخص شده نيز ندارند، آيا شوراي عالي بر اين مطلب كه اين طرحها از كدام منابع قانوني، اعتبارات خود را تأمين كرده و آن را در چه راه هايي هزينه ميكنند، نظارت دقيق دارد؟»
به كجا چنين شتابان ؟ نباتي همچنين معتقد است: «هيچ آموزش قرآني در كشور از حيث گستره جغرافيايي و تعداد دانشآموز، ساعات آموزشي، تيراژ كتابهاي درسي قرآن و مواردي اينچنيني، قابل مقايسه با برنامه درسي و رسمي آموزش قرآن مدارس نيست. برنامه رسمي آموزش قرآن در آموزش و پرورش يعني۶۲۲ ساعت آموزش قرآن براي هر دانشآموز در طي دوران تحصيل، يعني بيش از هفت ميليارد ساعت آموزش رسمي قرآن در طول يك سال تحصيلي براي همه ۱۲ ميليون نفر دانشآموز كشور؛ درست به دليل همين گستردگي، همواره مورد غفلت قرار گرفته و در نتيجه روز به روز بر مشكلات فراوان آن افزوده شده است.»
او ميگويد: «در حال حاضرحوزههاي ستادي وزارت آموزش و پرورش همواره حرفهاي كردن معلمان را در آموزش عمومي قرآن، خواسته يا ناخواسته ناديده ميگيرند؛ موضوع تهيه و توزيع مناسب و به موقع امكانات اوليه آموزشي لازم براي آموزش قرآن در مدارس سراسر كشور از قبيل قرآن كامل، لوحههاي آموزشي، نوار صوتي، لوح فشرده، ضبط صوت، رايانه، كتاب راهنماي معلم و ديگر موارد، به تعداد معلمان در دستور هيچ يك از مسئولان محترم حوزه ستادي آموزش و پرورش نيست. به علاوه، تقويت كلاسهاي رسمي، كتابهاي رسمي، معلمان رسمي، ساعات رسمي آموزش قرآنمدارس مورد حمايت و پشتيباني نيست و براي تشويق معلمان و مديران پرتلاش مدارس موفق در حوزه آموزش عمومي قرآن برنامهاي وجود ندارد.»
تعطيلي ۳۲۰ هزار كلاس قرآن در هفته! در حالي كه آموزش و پرورش تأسيس مدارس قرآني را از جمله عملكردهاي قابل دفاع خود ميداند، تحليلگر رضا نباتي از اين اقدام به عنوان نمونهاي از مشكلات برنامه رسمي آموزش قرآن در بخش اجرا نام برده و اضافه ميكند: «شايد براي شما اين نمونه هر چند تلخ، جالب باشد كه در سال گذشته حوزه معاونت پرورشي اقدام به تأسيس ۱۰ هزار مدرسه قرآني در مدارس كرد كه در هر يك از مدارس يك ساعت در هفته به آموزش قرآن دانشآموزان پرداخته ميشد. اما در عوض مصوبه رسمي و قانوني افزايش يك ساعت به ساعات آموزش قرآن مدارس كه همه دانشآموزان كشور را شامل ميشد، در بسياري از مدارس كامل اجرا نشد. نتيجه آن كه اگر در هر مدرسه قرآن، يك كلاس۳۰ نفره تشكيل شده باشد، تعداد كلاسها در كل كشور ۳۰ هزار و تعداد شركتكنندگان ۳۰۰ هزار نفر ميشود، اما اگر تعداد ساعات رسمي اجرا نشده در دوره ابتدايي را با توجه به تعداد كلاسها و دانشآموزان موجود محاسبه كنيم ميبينيم حدود ۳۲۰ هزار كلاس قرآن در هفته، تعطيل و بيش از ۵ ميليون نفر دانشآموز از آموزش عمومي قرآن بيبهره بودهاند!»
مغايرت گفته و كردار
مؤلف كتاب قرآن ششم ابتدايي ميگويد: «گاهي در گفتهها و كردار برخي از افراد صاحب مسئوليت، مغايرت ديده ميشود؛ مانند اينكه از يك سو بر اساس پندار خود ميگويند اغلب دانشآموزان كشور توانايي روخواني قرآن را ندارند و از سوي ديگر، برنامه و ساعت رسمي آموزش قرآن و معلم، روش، وسايل و محتواي آموزشي آن را به كل رها كرده و به جاي پرداختن به ارتقاي كيفي هر يك از اين داشتهها، به دنبال حجيم كردن آموزش و پرورش و طرح و برنامههاي قرآني هستند. طرح و برنامههايي كه عاقبت با جابهجايي اينگونه مديران، رها و در نهايت عقيم ميشود و جز خسران نتيجهاي به بار نميآورد.
در اين راستا شوراي عالي آموزش و پرورش بايد قوانين را شفاف، جامع و مانع تهيه و تصويب كند تا اولاً ابهامآميز نباشد و ثانياً جلوي قرائتهاي متعدد حوزههاي مختلف ستادي را بگيرد.»
نباتي خاطرنشان ميكند: «در حال حاضر به خاطر نبود يك سيستم نظارتي تعريف شده، نمره درس قرآن همواره بالاترين نمره در كارنامه دانشآموزان است بدون آنكه بچهها خواندن قرآن را آموخته باشند. زيرا معلم همواره تحت فشار مدير مدرسه اقدام به دادن نمرهبالا در اين درس ميكند و در نتيجه هيچگاه دانشآموز و والدين او از ناتواني قرآني فرد اطلاعي پيدا نميكنند و به اين ترتيب، مدير مدرسه و معلم جلوي پيشرفت دانشآموز را ميگيرند.
سالها تلاش و پيگيري و رايزني بسياري از دلسوزان قرآني وزارت آموزش و پرورش براي تحقق معاونت قرآني در اين وزارتخانه، سرانجام در تعيين يك نفر به عنوان « مشاور قرآني وزير » متوقف شد! با وجود اين، اجراي طرحهاي ناپخته و غيركارشناسانهاي كه مراحل اجراي آزمايشي و تصويب را نگذراندهاند رشتههاي بيش از يك دهه تلاش و مجاهدت علمي را به يكباره پنبه كرده و باعث شده است تا اين جايگاه، به عنوان فرصت مناسب براي تقويت برنامهها و فعاليتهاي قرآني اين وزارتخانه به حساب نيايد.»
معلم حرفهاي يا حرفه معلمي؟ «حرفهاي كردن معلمان » تنها راه نجات و مهمترين و اصليترين راه رسيدن به اهداف اسناد بالا دستي از قبيل سند چشمانداز، سند تحول بنيادين و برنامههاي مصوب است؛ اما به دليل پر هزينه بودن اين مقوله و ناشناخته بودن آن براي برخي از مسئولان حوزه ستادي، تا كنون اهميت لازم به آن داده نشده است.
از رضا نباتي ميپرسيم آموزگارحرفهاي به چه معناست؟ جواب ميدهد: «آموزگار حرفهاي، كسي است كه ديگران، حتي آموزگاران ساير پايهها از انجام وظايف او عاجز باشند.»
مؤلف كتاب درسي قرآن ششم ابتدايي اين گفت و گو را اينطور به پايان ميبرد: «شايد بتوان گفت دهه ۹۰ زمان تحقق اين آرزو باشد كه وزارت آموزش و پرورش نيز نبايد عرصه اجراي طرحهاي ناپخته، غير علمي، پرهزينه و كم بازده و مغاير با اسنادي چون سند تحول بنيادين در آموزش و پرورش باشد. به درستي مقام معظم رهبري آموزش و پرورش را محور اصلي تحول جامعه و فرهنگ معرفي فرمودند.
در شرايط كنوني كه شاهد تصويب اين اسناد هستيم، طرح و اجراي فعاليتهاي غيركارشناسانه و ضعيف، تضعيف مهمترين و بزرگترين وزارتخانه كشور است كه اين همان مصداق بر شاخه نشستن و بُن بريدن است!»