حامد حسين عسكري | بيش از ۱۴۰۰ سال از روزگاري كه آخرين فرستاده خدا خطاب به مردم حجاز و همه نسلها و عصرهاي بعد از آنان هشدار داد كه «بگوييد لا اله الا الله تا رستگار شويد» ميگذرد و در امتداد همان خط، ۳۳ سال نيز از به بار نشستن انقلابي كه با همان شعار و آرمان مردم را به ميدان مبارزه آورد، ميگذرد.
از آن تاريخ تا به امروز، هميشه يك هدف و آرمان براي آن دين و اين انقلاب عنوان شده و آن نيز چيزي نبوده است جز اتصال انسان به آسمان و سعادت ابدي او با اين اتصال. راه اين اتصال هم در يك كلمه خلاصه شده است؛ «معنويت».
بهرغم آنكه معنويت يا همان زندگي ديني همواره نقطه توجه و اميد مردم مسلمان و حقطلب بوده است، اما اين نقطه اميد نيز گاهي اوقات به مسلخ اباحيگري و بيخيالي فرستاده شده و هر از چندگاهي هم با قرار گرفتن در دست متحجران و دين به دنيافروشان به شمشيري دولبه و حقيقتسوز تبديل شده است. براي بازتعريف مفهوم «معنويت» و جايگاه آن در جامعه امروز ايراني و البته تهديدهاي پيش روي آن در اجتماع، با «حجتالاسلام والمسلمين دكتر علي ذوعلم» عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و كارشناس علوم ديني به گفتوگو نشستيم.
آقاي دكتر! بارها شنيدهايم و خواندهايم كه هدف و مأموريت اصلي انبياء و اولياي الهي، ترويج «معنويت» در ميان مردم بوده و انقلاب اسلامي ما هم با آن هزينههاي سنگين، اساساً با اين هدف دنبال شده و به بار نشسته است. اين معنويتي كه همه از آن صحبت ميكنند، دقيقاً چيست و چه معنا و مفهومي دارد؟ مسئله «معنويت» در برابر «ماديت و دنياگرايي» قرار ميگيرد. با اين توضيح كه وجود انسان از دو بُعد «زميني و آسماني» يا «مادي و الهي» مركب است، «معنويت» يكي از ابعاد مهم وجود انسان است كه اتفاقاً طي ۳۰۰، ۴۰۰ سال اخير كه موج دنياگرايي غربي فراگير شده، اين بُعد مورد غفلت قرار گرفته است. اين غفلت در حالي صورت گرفته و ميگيرد كه در منابع ديني ما «معنويت» به عنوان محور حيات معرفي شده است كه ميتواند به جامعه انسانها جهت داده و به آن نشاط ببخشد و اساساً معنويت و جنبه الهي وجود انسان، به نوعي حيات ابدي و جاودانگي او را نيز ترسيم ميكند، اما در جريان حمله ابعاد مختلف ماديگرايي و غربزدگي، اين عنصر در كل زندگي بشر امروزي نقص و ضعف پيدا كرده است و موقعيتهاي زماني خاص مانند ماه مبارك رمضان هم در طراحي اسلام به عنوان يك فرصت براي جبران كاستيها و ضعفهاي معنوي درنظر گرفته شده است.
در اسلام، معنويت منحصر در زندگي فردي است يا به زندگي اجتماعي هم ربط پيدا ميكند؟ پرسش بسيار خوبي است. مسئلهاي كه بايد به شدت نسبت به آن توجه داشت، اين است كه بر خلاف تصور برخيها، عنصر معنويت فقط مربوط و منحصر به زندگي فردي نيست بلكه ميتواند در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و. . . نيز حضور جدي داشته باشد؛ به اين معنا كه دست اندركاران مسائل جمعي و عمومي، در محاسبات و برنامهريزيهاي خود نبايد تنها به حساب و كتابهاي مادي صرف توجه كنند، بلكه لازم است بُعد انساني و معنوي جامعه را هم لحاظ كنند. اين تعبير قرآن كريم كه ميفرمايد: «صبغه الله و مَن أحسن مِن الله صبغه» در واقع به اين نكته اشاره و تأكيد ميكند كه بايد به تمام عرصههاي زندگي انسان، رنگ و بوي الهي داده شود و چه رنگي زيباتر از رنگ الهي. اين رنگ معنويت است كه هم آينده جامعه را تضمين ميكند و هم زمان حال آن را در برابر چالشها و آسيبهاي گوناگون مصون نگه ميدارد، جامعه ما هم قطعاً از اين قاعده مستثني نيست و به اين عنصر نياز دارد.
اشاره كرديد كه معنويت انسانها در برابر موج دنياگرايي و غربزدگي آسيب جدي ديده است. انقلاب و نظام ما چقدر در ترميم اين آسيبها مخصوصاً در جامعه خودمان موفق عمل كرده است؟ انگيزه و نيت اصلي انقلاب، يك انگيزه معنوي و الهي بود و آن زماني هم كه انقلاب پيروز شد و به بار نشست، با نفس امام (ره) رنگ معنويت در جامعه ما تبلور پيدا كرد. بعد از پيروزي انقلاب بايد حركتي آغاز ميشد تا ريشههاي معنوي آسيبديده را ترميم كند و اين عنصر را به سمت شكوفايي بيشتر پيش ببرد، اما از همان ۳۳ سال پيش تاكنون موانع رشد معنويت جامعه ما نيز به طور چشمگيري در سطح جهان رشد يافته است. به طور كلي ميتوان گفت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دو كار عمده در اين حوزه انجام شده است؛ اول اينكه مسئله مصونسازي جامعه در برابر امواج سهمگين هجوم فرهنگي و معنوي غرب دنبال شده و ديگر اينكه كاستيهاي قبلي نيز تا حد زيادي جبران شده است. يعني تا قبل از انقلاب يك مسير كاملاً رو به ابتذال را شاهد بوديم، اما در عين حال، اينكه معتقد باشيم الان از جهت معنوي در حد مطلوبي قرار داريم، قطعاً ارزيابي واقع بينانهاي نيست؛ چراكه در اين مسير غفلتها و بيتدبيريهايي هم داشتهايم.
اتفاقاً سؤال من هم همين است. چه غفلتهايي داشتهايم؟ واقعاً بعد از گذشت سه دهه از عمر انقلاب به نظر شما الان حال معنوي جامعه ما چطور است؟ به نظر من، معنويت پنهان جامعه ما بيش از آن چيزي است كه ميبينيم. يعني اگر در برخي لايههاي اجتماع مظاهر رفتار دنيايي و شهواني را شاهد هستيم، در عين حال در برخي لايهها و جنبهها نيز جلوههاي خوبي از معنويت را ميتوانيم ببينيم. بنابراين ميتوان گفت حال كلي معنويت در جامعه ما خوب است.
منظورتان از «معنويت پنهان» چيست؟ در برخي از لايههاي اجتماع شاهد هستيم كه رفتار معنوي افراد آسيب و صدمه ديده، اما ريشههاي ديني و معنوي آنها همچنان حفظ شده است؛ از طرف ديگر نيز با افرادي مواجهيم كه جلوههاي ظاهري رفتار معنوي آنها حفظ شده، ولي ريشه آنها آسيب ديده است و نشانه اين آسيبديدگي هم در برخي عادتها مانند تجمل، بينظمي، تظاهر و رياكاري ديده ميشود.
اگر بخواهم مسئله را دقيقتر و واضحتر بيان كنم، بايد به گروه اول اشاره كنم كه هرچند بنا به هر دليلي جلوههاي ظاهري رفتار معنوي آنها آسيب ديده است، اما از طرف ديگر جلوههاي عميق رفتار معنوي آنها را در برخي مراسمهاي معنوي يا فعاليتهاي سياسي و اجتماعي مثل جمعآوري كمك براي محرومان و كارهايي از اين دست ملاحظه ميكنيم كه البته اين مسئله هم به نوعي نشاندهنده كمكاريهاي ماست زيرا وقتي چنين ظرفيتهايي براي كارهاي خداپسندانه در بين مردم وجود دارد، ميتوانستيم و ميتوانيم كاري كنيم كه رفتار ظاهري مردم را هم بيشتر بهبود ببخشيم! اما همانطور كه گفتم، در بخش ديگري از جامعه هم برخي تظاهرها و به اصطلاح «جانماز آب كشيدنها» را به ويژه در بخشهاي بوروكراتيك اداري مشاهده ميكنيم، در حالي كه معمولاً خروجي رفتار معنوي اين افراد چيز ديگري است. اين جانماز آب كشيدنها كه در ادارات و سازمانها بيشتر مشاهده ميشود خطرناك است. بنابراين، در ارزيابي اين مسئله كه وضع «معنويت» الان در جامعه ما چطور است، بايد تمام اين مسائل و جلوهها را با هم ببينيم.
ممكن است عدهاي وجود معنويت در جامعه را فقط به مراسمهاي عبادي مثل مراسم شبهاي قدر، نمازهاي جماعت و جمعه و نماز عيد فطر محدود كنند، در حالي كه اينها فقط يك جلوه از معنويت است و كافي نيست، آنچه مهمتر است نفوذ معنويت در رفتارهاي اجتماعي و مسئوليتهاي اجتماعي است كه البته گاهي اوقات اين اولويتها رعايت نميشود؛ مثلاً ممكن است كسي به يك اداره مراجعه كند و ببيند كه در وقت اداري يك مراسم عبادي در حال انجام است، در حالي كه اصل چنين مراسمي مستحب است، ولي باعث شده است عنصر پاسخگويي به ارباب رجوع تحتالشعاع قرار گيرد.
صرفنظر از راههاي موجود و مرسوم براي رشد معنويت در بين مردم، به نظر شما چه راهكار اصلي و حياتي براي ارتقاي معنوي جامعه وجود دارد؟ در رابطه با راهكارهاي ارتقاي معنويت بايد اين را بدانيم كه گاهي اوقات دچار كارهاي صوري و بخشنامهاي شدهايم، اين در حالي است كه برخي اشخاصي كه در اين زمينهها بخشنامه صادر ميكنند، خودشان انگيزه معنوي لازم و خودسازي كافي را نداشته و ندارند! ببينيد، ما در اسلام به دنبال تحقق «حق» هستيم، اين مقوله با سطحينگري قابل تحقق نيست، بايد راه به گونهاي طي شود كه نتيجه كار منطقيتر و مستحكمتر باشد. برخي شعار زدگيها، رياكاريها و سطحي نگريها در زمينه ترويج و تعميق معنويت در جامعه با اين نگاه كه حالا يك گزارش به مافوق ارائه شود، نه تنها كافي نيست كه حتي مضر هم است. دعوتكنندگان خودشان دچار آسيب جدي هستند و نميتوانند دردي از مردم دوا كنند. در حالي كه قرآن كريم به ما توصيه جدي ميكند كه: «عليكم أنفسكم» يعني بايد از خويشتن شروع كرد. در برنامههاي معنوي بايد كاري كنيم كه خود مخاطبان براي حركت احساس انگيزه كنند، البته اين به معناي آن نيست كه در عرصه رسانه يا تربيت رسمي كاري انجام نشود و همه چيز به مخاطب واگذار شود، ولي بالاخره مخاطب بايد متوجه شود كه جهتگيري نظام و مسئولان در اين زمينهها دلسوزانه است و رنگ و بوي ريا و اجبار ندارد.
اتفاقاً سؤالي هم كه هنوز خيليها پاسخ روشني به آن ندادهاند، همين است كه در زمينه مسائل فرهنگي، اخلاقي و معنوي واقعاً ميتوان از شيوههاي انتظامي و احياناً قهرآميز هم استفاده كرد يا فقط بايد به كارهاي غيرمستقيم و تربيتي پرداخت. نظر شما چيست؟ قطعاً يكي از وظايف حاكميت اسلامي تأمين و حفظ «امنيت معنوي» جامعه است، اما در صورتي كه اين مسئله با كارهاي فرهنگي همراه شود، ميتواند مؤثر باشد، ولي در صورتي كه فقط كارهاي صيانتي و انتظامي صرف مدنظر قرار گيرد، فقط يك وظيفه را انجام دادهايم و از وظيفه ديگر غافل شدهايم. البته اگر در همين كارهاي انتظامي نيز ساز و كارهاي ظاهري را به طور متفاوت از گذشته و به شكل ظريف تعريف كنيم و حتي از مجموعههاي مردم نهاد كمك بگيريم، هرچند ممكن است دير جواب دهد، اما قطعاً مفيد خواهد بود؛ مثلاً وقتي نيروي انتظامي براي اجراي طرحهاي حجاب و عفاف با آن وجهه و اُبهت شناخته شده در كنار مسجد ميايستد، اين نشان ميدهد كه سوراخ دعا را گم كردهايم! در اينجا بايد خود مسجد را به عنوان يك محمل معنوي تقويت كنيم و از ظرفيت آن براي گسترش شعاع معنويت بهره بگيريم. چه بسا اين امكان باشد كه با يك سرمايهگذاري مناسب، بتوانيم افرادي را براي ترويج معنويت و صيانت از اخلاق جامعه به كار بگيريم كه توانمنديهاي برجسته و جذابي داشته باشند، طوري كه مخاطبان احساس حقارت نكنند و با ميل و اراده خود با آنها همراهي و همكاري كنند. ولي فكر ميكنم متأسفانه در اين زمينهها هنوز يك كار كلان ملي كه پشتوانه كارشناسي داشته باشد و بتواند اجماع مناسبي نيز در بين مردم و خواص ايجاد كند، انجام نشده است.
آقاي دكتر! بيش از سه دهه از عمر نظام جمهوري اسلامي گذشته است، به نظر شما در رابطه با مسئله ترويج معنويت، در كدام زمينهها ضعيفتر عمل شده كه نياز به بازنگري احساس ميشود؟ بخشي از موضوع ارتقاي معنوي مردم مديون فضاي عمومي جامعه بوده است، نه صرفاً به خاطر حكومت، اما به هرحال بايد بررسي شود كه نظام ما در كدام عرصهها موفقتر و در كدام زمينهها ضعيفتر عمل كرده است. اجمالاً ميتوانم بگويم كه دستگاههاي تبليغي ديني كه در صف مقدم دعوت به معنويت قرار دارند، متناسب با نيازهاي زمانه تقريباً كاري انجام ندادهاند! يعني محتواي مجالس وعظ، مأموريتهاي ائمه جماعات، نيازسنجي از مخاطبان و كارهايي از اين قبيل از جمله اقداماتي بوده است كه بايد به آنها پرداخته ميشد، ولي متأسفانه كمكاري شده است.
علت اين كم كاريها چيست؟ علت اصلي اين كمكاري و بيتحركي اين است كه آنها هنوز خودشان را از موضع انتقادي صرف خارج نكردهو به خروجي عملكردهاي خود توجه نكردهاند. ضريب نفوذ دين در جامعه بسيار بالاست، اما اينكه فقط كليات بيان شود آن هم بدون اينكه به عرصه ميداني وارد شده و توقعات و نيازهاي جامعه را ببينيم، مشكل چنداني را حل نخواهد كرد. به نظر من بايد يك نقشه كلان و جامع با مدل «مهندسي فرهنگي» تهيه شده و وظيفه هر دستگاه در آن معلوم شود. شايان ذكر است كه در اين زمينه هم بايد توجه داشت كه خود اين كارها هم بايد به صورت يك كار معنوي و از سر اعتقاد انجام شود و صوري، اداري، گزارشي و به صورت شتابزده نباشد.
صرفنظر از تأثيرگذاري بيبديل حكومت و دستگاههاي آن و البته رشد ابزارهاي فرهنگي متنوع، «خانوادهها» چقدر ميتوانند در ترويج و تحكيم معنويت تأثيرگذار باشند؟ متأسفانه هنوز در جامعه به توانمندسازي جدي خانوادهها براي ايفاي نقش فرهنگي و معنوي آنها توجه و عمل نكردهايم! در واقع به دليل وجود ساختارهاي عريض و طويل در دستگاههاي فرهنگي كشورمان كه باقيمانده از دوران گذشته است، توجه چنداني به جايگاه و اثرگذاري خانواده نشده است، هرچند ممكن است در رسانهها كارهايي در اين رابطه انجام شده باشد، اما كارهاي ميداني دقيقي كه بر اساس آن به سراغ خانوادهها بروند و چالشها، فرصتها و مهارتهاي آنها را در زمينه معنويتگرايي بررسي و تقويت كنند، هنوز انجام نشده است. حتي مخاطب همين گفتوگوي من و شما نيز شايد عموم مردم نباشند، بلكه ممكن است مديران باشند كه آنها هم چندان فرصت و دقت كافي براي توجه به اين جزئيات ندارند. در رابطه با مسئله معنويت، بايد به نقش «خانواده» و نوع رويكردها و رفتارهاي آن در ترويج معنويت توجه شود. رويكرد معنوي خانواده در تربيت فرزندان و الگوهايي كه از رفتار پدر و مادر به فرزندان منتقل ميشود، بسيار مهم و حياتي است.
بدون رودربايستي بايد بگويم كه برخي فعاليتها انتظار جامعه را بالا ميبرد، بدون اينكه راهكار جديد و عملياتي پيشبيني شود. رسانهها در جريان پرداختن به اين مسائل بايد بتوانند انگيزههاي جدي و عملياتي را در مخاطبان خودشان ايجاد كنند البته همه از مردم گرفته تا مسئولان در ردههاي مختلف، بايد كار كنيم و احساس وظيفه كرده و نبايد تصور كنيم كه فقط بايد كارهاي درشت و چشم پُركن انجام شود، چه بسا كارهاي كوچك و كمهزينهاي كه چند برابر مفيد باشند. اما مسئله مهم اين است كه اين كارهاي كوچك هم بايد سامانيافته و منسجم باشد. مثلاً آموزش و توانمندسازي مربيان و كارشناسان فعال در زمينههاي فرهنگي و معنوي بسيار لازم و ضروري است. اينها همه حلقههاي به هم پيوستهاي است كه بايد به تكتك آنها توجه شود و در عين حال، نبايد هم بيانصافي شده و نسبت به آينده نااميد بود.