
من و پيمانكار برنامه و همه آدمهاي پشت اتاق تشريفات صحنه هاج و واج مانده بوديم در تماشاي يك نوجوان ۱۳ ساله كه در كمال مظلوميت، با يك كت و شلوار مجلسي خاكستري رنگ قبل از بالا رفتن روي صحنه صدو پنجاه هزار تومان حقالقدمش را طلب ميكرد. پسربچه ظاهراً قاري يا حافظ قرآن بود و از اين لحاظ احترامش بر ما لازم بود اما اين حرف جسورانه كه تا هزينه مرا ندهيد، روي سن نميروم! مطلبي بود كه نهتنها از يك قاري قرآن، بلكه از سبكترين شومنها و خوانندههاي كوچه بازاري هم نشنيده بوديم. لازم ميديدم، با اين نوجوان ناپخته كه رسمهاي روزگار را چه زود و البته چه بد و زشت آموخته بود، برخورد كنم و به همين دليل به حالت تندي عذرش را از حضور در برنامه خواستم... زيرا فكر ميكردم، اين رفتار از هركسي زشت است و از قاري قرآن و كسي كه به عنوان دين شناخته ميشود زشتتر!
مدتها قضيه آن شب و چرايي اتفاق افتادن آن ذهن مرا با خودش درگير كرده بود تا اينكه حدود يازده ماه بعد از آن قضيه، يكي از مسئولان گروههاي هنري كه آن شبها اجراهاي مختلفي را براي برنامه ما به صحنه برده بود با حالتي مضطرب و مستأصل با من تماس گرفت. مسئول آن گروه هنري با بيان اينكه به اعتبار من با پيمانكار توافق كرده بوده از عدم پرداخت هزينههايش توسط مشاراليه خبر ميداد و راه و چاه ميپرسيد كه چگونه بعد از حدود يكسال ميتواند هزينه هنرمنداني كه سال قبل كاري را روي صحنه برده بودند، زنده كند. بياختيار به ياد برخورد سال گذشته خودمان با آن پسرك قاري افتادم و كمي با انصافتر به خودم نهيب زدم، شايد رفتار زشت نوجوان سال گذشته ناشي از چنين اتفاقاتي بوده و به همين دليل هم بشود به او حق داد.
روزهايي براي نتيجه گرفتن از تمرينهاي چند ماهه هر ساله به مناسبت فصل تابستان، دهه مباركه فجر، ماه رمضان و مناسبتهاي مشابه، بازار گروههاي هنري و فرهنگي، رونق ميگيرد و به همين مناسبت به ظاهر پولهاي زيادي در اين عرصه جابهجا ميشود. مردم، گرچه روي بازيگران سينما و فوتبال و دستمزدهاي آنها حساسند اما شايد كمتر كسي خبر داشته باشد كه در اين بازار هم چيزي كمتر از دستمزد يك فوتباليست جابهجا نميشود و به همين روال، درآمد سالانه يك مجري درجه يك تلويزيون از ممر درآمدهاي غير صدا و سيمايي بيش از ۳۰۰ ،۲۰۰ ميليون تومان است. كافي است در همين ماه رمضان كه اكثر ادارات يك برنامه افطاري دارند، سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران كه متكفل جشنهاي شبانه و عصرگاهي افطارهاي شهر تهران شده و به اصطلاح در رهاورد آن در ۲۲ بوستان برنامه فاخر برگزار ميشود، كسي از هزينههايي كه در يك فضاي كاملاً رقابتي و مزايدهاي توسط اين مجريان، گروههاي موسيقي، عموها و خالههاي تلويزيوني دريافت ميشود، سؤال كنيم تا متوجه شويم به مدد يك بازاريابي مناسب در طول روز يك مجري تا ۱۰ ميليون تومان و يك گروه هنري و خواننده تيتراژ سريالها، حتي بدون گروه موسيقي و فقط با لب زدن بيش از ۲۰ ميليون تومان درآمد دارند. برخي از سخنرانان رسانهاي كه مردم در تلويزيون چهرهشان را ديدهاند، براي هر سخنراني ۲۰ دقيقهاي بين ۲۰۰ هزار تا يك ميليون دريافت ميكنند و گروههاي تواشيح و تئاتر و موسيقي هم، به نسبت اشتهار خود درآمدهاي كلاني دارند. شايد در اين ميان كمترين حق الزحمه، مربوط به قاريان قرآن و حافظاني كه به اين صحنه و آن صحنه ميروند و هنوز دستمزدهايشان اكثراً از مرز دو ميليون ريال بالاتر نرفته باشد و انصافاً در اين ميان كساني هم هستند كه حرمت قرآن را حفظ كرده و نه دستمزدشان را طي ميكنند و نه اگر دير و زود شود به حرمت همان قيمت بالاي كلام الهي معترض و پيگير ميشوند. يك حساب سرانگشتي به خوبي نشان ميدهد كه اين بازار مناسبتي اعتباري ميلياردي دارد و گاه هزينهاي كه براي اجراي يك جشن بعضاً بيسر و ته مناسبتي صورت ميپذيرد، همان رقمي است كه هزاران جلد كتاب چاپ نشده براي چاپ شدن نياز دارند و همان پولي است كه با آن ميتوان دهها كاست موسيقي، چندين فيلم سينمايي خوب و متوسط و بالاخره دهها تئاتر توليد كرد و به صحنه برد.
قراردادهايي براي پرداخت نشدن البته اين تمام ماجراي برهكشان فرهنگي در مناسبتها نيست. اگر پاي درد دل آنهايي كه به عنوان پيمانكار برنامههاي اينچنيني مطرحند هم بنشيني حتماً حرفهايي هست كه به اين وضعيت بيحساب و كتاب كه در آن يك مقلد صدا و نوازنده كيبورد به اندازه يك جراح حقالزحمه ميگيرد، رنگ و بوي توجيه ميدهد. به عنوان مثال اكثر پيمانكارها، الزاماً همان پولي كه به عنوان آن قرارداد ميبندند را به افرادي كه با آنها كار ميكنند نميدهند زيرا پيمانكاران فرهنگي هميشه بيست درصد از هزينه هر قراردادي را بايد بابت ماليات و بيمه ناديده بگيرند. گرچه از اين مبلغ هيچگاه كسي بهره و خير ۱۵ درصد بيمه تأمين اجتماعي آن را نديده اما اينها جزو هزينههاي كار محسوب ميشوند. پيمانكاران اكثراً به دليل فقدان پشتوانههاي كارشناسي براي اجراي برنامههاي فرهنگي، حساب نقدي با پيمانگذار ندارند و شبهاي عيد نوروز اين صف پيمانكاران است كه در اتاقهاي امور مالي نهادهاي فرهنگي از در و ديوار بالا ميرود و هيچكس هم جوابگوي آنها براي تسويه حساب نيست. به قول يكي از پيمانكاران، حسابي كه مثلاً يك سال پيش با نرخ ارزش پول در آن زمان با هنرمند يا سخنران تسويه شده است، بايد سال بعد با ارزش پول بسيار پائينتر و در اقساط طويلالمدت دريافت گردد.
كار فرهنگي سازمان ليگ ندارد، با اين حال، نبايد دو نكته بسيار مهم را فراموش كرد؛ اول اينكه در كار فرهنگي، انسان و موضوعات معنوي دستمايه كار هنرمند و خطيب و چهره است. گرچه بسياري از مردم از پشت پرده لبخند يك كارشناس، مجري و گروه هنري خبر ندارند اما به نظر ميرسد اين بازار مكاره به شدت از تأثيرگذاري فعاليت فرهنگي ميكاهد. از سوي ديگر، وجود فضاي غيرواقعي و تورم روز به روز و بيمنطق در هزينههاي فرهنگي، امري است كه آبستن فسادهاي مختلف در بخشهاي گوناگون است. به عنوان مثال وقتي تفاوت حقالزحمه منبر يك روحاني رسانهاي و تلويزيوني با يك روحاني عادي حدوداً تناسب يك به ده و يك به پانزده است!و يا هنرمندي كه در يك سريال يا برنامه هرچند بيربط تلويزيوني برنامه داشته ميتواند صدبرابر هنرمند مشابه خود هزينه دريافت كند. هنرمند براي بالا بردن بهره خود هم شده به هر نحوي ترغيب ميشود كه خود را به گوشه و كنار جعبه جادو بكشاند كه اين خود آغاز بسياري از مشكلات و خطاهاست. گرچه سازمان ليگ فوتبال هم نتوانسته با اعلام سقف قرارداد به مديريت و شفافسازي هزينههاي بازار فوتبال دست يابد اما به نظر ميرسد در بازار فرهنگ و هنر هم نياز به ايجاد چنين فضايي هست كه در آن بتوان بر اساس علم و تخصص و بر پايه تناسب حقالزحمه هر شغلي، دستمزد متناسب را تعريف كرد تا به خاطر رونق مناسبتي فرهنگ و هنر، بيتالمال صرف مزايده و حراجي مجري و سخنران و موسيقي نشود.