
حمله به دين و دشمني با اعتقادات مردم و طعنه به باورهاي آنان همواره در دستور كار معاندين و طيف اپوزيسيون خارجنشين بوده و هست.
اين واكنش را ميتوان عكسالعملي به گسترش اسلام دانست كه از ابتداي قرن بيستم، گستردگي و شدت بيشتري به خود گرفت. نتيجه اين تلاشها از خودبيگانگي برخي مسلمانان بود؛ به طوري كه به اين موضوع اعتقاد پيدا كردند كه الگو گرفتن از فرهنگ و ارزشهاي غربي ميتواند عقبماندگيهاي آنها را جبران كند. اين تجربه تاريخي براي مسلمانان تلخ و براي غربيها شيرين بود.
چرا كه به دورشدن مسلمانان از باورهاي ريشهدار خود، به عقبماندگي روزافزون در زمينههاي اقتصادي، علمي و سياسي منجر شد و در مقابل غربيها را به جنگيدن در اين جبهه اميدوارتر كرد.
غربيها بعد از آنكه پي بردند ظلمستيزي از اركان دين اسلام است و مبارزه با استكبار جهاني در كشورهاي اسلامي نظير ايران، بر اساس آموزههاي عدالت محور اسلام است آشكارا به مقابله با آموزههاي اين دين انسانساز پرداختند.
اين مقابلهها صورتهاي مختلفي به خود گرفتند و امروز از جذب شهرونداني كه به نوعي از اوضاع مملكت خود ناراضي بودند و مانور تبليغاتي روي آنها تا فعاليتهاي گسترده در شبكههاي اجتماعي و رسانهها و سايتهاي مخالف و معاند با نظام را در بر ميگيرد.
دو روش دينستيزي رسانههاي معاند
به طور كلي مسئله دينستيزي و به ويژه اسلامستيزي در دو شكل توسط رسانههاي معاند و مغرض وابسته به تفكر صهيونيسم دنبال ميشود؛ يكي تخريب دين و ايجاد رعب و هراس در ميان پيروان ساير اديان يا بيدينان نسبت به دينداران خصوصاً پيروان دين مقدس اسلام است. با مصاديقي مثل اينكه عنوان ميكنند هر مسلماني يك تروريست بالقوه است.
ديگري لوث كردن اعتقادات، آداب، الزامات و شئون دين در ميان پيروان آن است. مثلاً زير سؤال بردن لزوم داشتن حجاب براي خانمها و وجوب نماز و روزه. در اين راه رسانهها بازوان قدرتمند استكبارند زيرا نقش رسانههاي ديداري، شنيداري و نوشتاري همچون شبكههاي ماهوارهاي و نشريات بينالمللي كه در سطح گستردهاي توزيع ميشوند، رو به افزايش است و نميتوان تأثيرگذاري اين ابزارها را بر افكار عمومي جهان ناديده گرفت.
در اين ميان سايتهايي نظير بالاترين با انتشار مطالبي در تمسخر روزهداري و بدوي بودن حكم واجب بودن آن، سعي در كمرنگ و كم اهميت نشان دادن معنويت ماه مبارك رمضان دارند.
معنويت را سانسور ميكنند
ساخت و انتشار هجوياتي با اين مضمون « ماه رمضان ماه صفا، تعطيلي، پرخوري، بيكاري و سيگار بعد از افطاري و تماشاي سريالهاي سركاري مبارك باد» يا با تأكيد بر انحرافات و رسوم غلط مثل پرخوري و كمگذاشتن از كار و برگزاري مهمانيهاي پرطمطراق به مناسبت ماه مبارك رمضان و انداختن سفرههاي رنگين افطاري، ساير تأثيرات معنوي اين ماه را بر زندگي اجتماعي و فردي سانسور ميكنند يا با ارائه آمارهاي خلاف واقع سعي در طرح اين مسئله ميكنند كه در ماه مبارك رمضان، لذت نوشيدن مشروبات الكلي بيشتر ميشود!
يا در نمونهاي ديگر با ساخت عبارت «اكثريت بيدين» در روزهخواري، علاوه بر اينكه روزهخواران را اكثريت معرفي ميكنند، سعي در ايجاد تقابل ميان اقليت ديني با اكثريت جامعه به بهانه تضعيف و ايجاد تشكيك نسبت به اعتقادات مسلمانان دارند.
تمام اينها با توجه به روحيه اسلامستيزي در ميان صهيونيستها دور از انتظار هم نيست.
انديشمندان معتقدند: غرب براي تثبيت خود و تقويت مباني هويتياش به دشمن نياز دارد. تقويت «ما» به ايجاد ديگران و كشيدن خطوط تمايز ملموس با ديگران وابسته است. كمونيسم و شوروي در زماني اين نقش را براي غرب ايفا ميكرد و پس از فروپاشي شوروي، اين نقش را بايد جهان اسلام ايفا كند. در اين چارچوب، جهان اسلام بايد متحجر، غيرعقلاني، جزمي، عقبمانده، واپسگرا و خشن معرفي و پذيرفته شود.
به اين ترتيب، اسلامستيزي تصويري از اسلام ارائه ميدهد كه داراي اين مؤلفههاست: اسلام ديني كهنه و وحشي است، از ساير اديان مجزاست، غيرقابل انعطاف و ايستا، خشونتگرا و حامي تجاوز و تروريسم است. اسلام يك ايدئولوژي سياسي است و در نتيجه خشونت عليه مسلمانان طبيعي و منطقي است.
حركتهاي اسلامستيزي با انگيزهها و اشكال مختلف در جهان غرب رو به گسترش است. اين جريان از رسانهها و ابزار مؤثر بر افكار عمومي به صورت ماهرانهاي استفاده ميكنند و در ساختن تصور تودههاي مردم و حتي نخبگان جوامع نقش مؤثري دارند. شكل دهي دشمن براي تثبيت هويت خودي، اين بار به ضرر مسلمانان رقم ميخورد. اقداماتي كه به نام اسلام صورت ميگيرد، بيشترين بهره را به اين جريان ضداسلامي ميرساند.