کد خبر: 477753
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۹
به گزارش خبرنگار ما، نيمه شب يك شنبه ۱۰ ارديبهشت‌ماه، مرد ميانسالي در حالي كه آشفته به نظر مي‌رسيد، خودش را به پليس رساند و از ناپديد شدن دختر جوانش خبر داد. وي با حالتي بهت‌زده گفت: امشب عروسي دخترم گل‌نسا ۱۷ ساله بود كه ناگهان تازه عروس ناپديد شد و عروسي‌مان را به غم و اندوه بدل كرد. مرد ميانسال ادامه داد: من اهل افغانستان هستم و از ۳۵ سال پيش در ايران اقامت دارم و به همراه همسرم كه ايراني است و دخترم در جنوب تهران زندگي مي‌كنيم. دخترم گل‌نسا از چندين سال پيش نامزد يكي از اقوام بود تا اينكه طبق قرارمان با خانواده دامادم امشب مجلس عروسي را برگزار كرديم و قرار بود دخترمان را با خوشي به خانه بخت بفرستيم، به همين خاطر، تعدادي از اقوام و دوستان را در مجلس شادي كه برپا كرده بوديم، دعوت كرديم. همه چيز به خوبي و خوشي مي‌گذشت تااينكه عاقد به خانه ما آمد و خطبه عقد را در حضور ما جاري كرد. وقتي دخترم جواب بله را داد، هلهله‌اي در بين خانواده ما و خانواده داماد برپاشد و من با خوشحالي سرگرم پذيرايي از مهمان‌ها شدم كه ناگهان به من خبر دادند عروس ناپديد شده است. وقتي از تازه داماد علت را پرسيدم گفت كه گل نسا بعد از گفتن بله، به بهانه‌اي از اتاق بيرون رفت و ديگر برنگشت. بعضي از مهمان‌ها ديده بودند كه عروس خانم با پوشيدن چادري از در خانه بيرون رفته است. اكنون من از شما مي‌خواهم دخترم را به من بر‌گردانيد. 

با طرح اين شكايت، پرونده به دستور قاضي هاشميان، داديار شعبه اول دادسراي جنايي براي رديابي عروس جوان در اختيار تيمي از كارآگاهان پايگاه هفتم پليس آگاهي قرار گرفت. در حالي كه تازه عروس هيچ سرنخي از خود به جاي نگذاشته بود، مأموران پليس تحقيقات گسترده‌اي را براي پيدا كردن وي آغاز كردند و سرانجام بعد از ۸۰ روز موفق به شناسايي گل نسا در پانسيوني در مشهد شدند. صبح ديروز تازه عروس بعد از دستگيري در مقابل قاضي هاشميان مورد بازجويي قرار گرفت. وي با چشماني اشكبار درشرح ماجرا گفت: طبق يك رسم ديرينه افغاني پدرم از ۹ سال پيش كه من هشت ساله بودم مرا نامزد پسري از اقوام به نام عزيز كرد. بر اساس اين آئين خرافاتي، خانواده وقتي دخترش را به نام كسي مي‌كند ديگر او مجبور به اين ازدواج است و دختر از خودش هيچ نظر و اختياري ندارد، اما در مقابل داماد مبلغي را به پدرعروس پرداخت مي‌كند. از آن تاريخ به بعد، خانواده‌ام مي‌بايست تمام كارها و برنامه‌هاي مرا با او هماهنگ مي‌كردند و همين موضوع باعث شد حتي عزيز با ادامه تحصيل من مخالفت كند و به خانواده‌ام اجازه نداد كه من درس بخوانم. دختر جوان كه گريه امانش نمي‌داد، گفت: من بعد از اينكه بزرگ‌تر شدم، به پدرم گفتم كه دوست ندارم با مردي كه هيچ علاقه‌اي به او ندارم ازدواج كنم، اما پدرم بابت ازدواج من با عزيز ۱۰ ميليون تومان پول گرفته بود و به اعتراض من هيچ توجهي نمي‌كرد و به اجبار آن شب مرا پاي سفره عقد نشاند و حتي خانواده‌ام تهديد كردند اگر قبول نكنم دست و پايم را مي‌بندند و به عقد عزيز درمي آورند. من هيچ چاره‌اي نداشتم و قبول كردم تا اينكه بعد از خواندن خطبه عقد، به بهانه‌اي از خانه خارج شدم و به مشهد فرار كردم . من در مشهد در يك توليدي خياطي كار مي‌كردم و شب‌ها هم در يك پانسيون اتاقي اجاره كرده بودم تا اينكه دستگير شدم.
در ادامه پدر اين دختر گفت: ما طبق آئين خودمان عمل مي‌كنيم. وقتي دختري را به نام كسي زديم ديگر دختر حق اعتراض ندارد و بايد به اين ازدواج تن دهد تا زماني كه بميرد يا شوهرش طلاقش دهد. شوهر تازه عروس هم كه در جلسه حاضر بود، گفت: من او را طلاق نمي‌دهم و او اولين ازدواج من است، در صورتي كه اقوام ما و حتي دامادهاي ديگر پدر زنم تا كنون چندين زن به اين روش گرفته‌اند، در ضمن من پول زيادي خرج عروسي كرده‌ام. در پايان تازه عروس به دستور قاضي هاشميان با قرار قانوني روانه بازداشتگاه شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار