
به گزارش خبرنگار ما سحرگاه ششم دي ماه سال ۸۴ به مأموران كلانتري ۲۹ مشكين دشت خبر دادند كه يكي از نگهبانهاي شهرك گلها در فرخ آباد كرج هنگام تعقيب دو سارق سيم برق با شليك گلوله كشته شده است. نگهبان ديگري كه از حادثه جان سالم به در برده بود به مأموران گفت: من و رضا در حال گشتزني بوديم كه متوجه دو سارق سيم برق شديم و آنها را دنبال كرديم.
هنگام فرار يكي از سارقان با اسلحه كمري به طرف ما تيراندازي و پنج گلوله شليك كرد. من روي زمين دراز كشيدم و متوجه رضا نشدم. وقتي شليكها تمام شد، بلند شدم و دوباره به دنبال سارقان دويدم تا آنها را دستگير كنم. وقتي به آنها نزديك شدم اين بار با سنگ و آجر به طرفم حمله كردند. يكي از سنگها به چراغ قوهام خورد و شيشه و لامپ آن را شكست و چند سنگ به سر و صورتم خورد و زخمي شدم و از تعقيب آنها دست برداشتم. همان لحظه متوجه شدم رضا روي زمين افتاده و حالش بد شده است.
يكي از همسايهها كه صداي تير را شنيده بود از خانهاش خارج شد و به كمك من آمد و رضا را از روي زمين بلند كرديم. رضا را به خانه آن مرد برديم. او حال خوبي نداشت و مدام ناله ميكرد و ميگفت درد دارم. اول مقداري به او آب قند داديم، اما حالش بهتر نشد. بعد هم به كمك همان همسايه كه نامش جعفر بود، رضا را به درمانگاه امام علي برديم. وقتي پزشك براي معاينه پيراهن رضا را بالا زد، گفت يك گلوله به شكم او اصابت كرده و مرمي راه جراحت را بسته است. وقتي پزشك با پنس مرمي را خارج ميكرد، ناگهان خون فوران زد و لحظاتي بعد رضا به دليل خونريزي زياد فوت شد. مأموران در جريان تحقيقات خود به سراغ سارقان سابقهدار سيمهاي برق رفتند و ۱۸ مظنون را دستگير كردند اما تحقيق از متهمان نيز سرانجامي نداشت و بيگناهي آنها در قتل رضا اثبات شد.
مأموران هنگام بررسيهاي خود فهميدند، جعفر كه در جريان حادثه به مقتول كمك كرده، داراي سابقه سرقت كابلهاي برق است. بنابراين به او مظنون شده و مورد بازجويي قرار دادند. جعفر گفت: آن شب من خواب بودم كه صداي تير را شنيدم. سراسيمه از خانه بيرون آمدم، ديدم رضا روي زمين افتاده و نگهبان ديگر هم دارد به او نزديك ميشود. من رضا را ميشناختم. او از دوستان من بود، بنابراين با كمك صادق او را به خانهام برديم تا به او كمك كنيم.
وقتي متوجه شديم درد زيادي را تحمل ميكند، او را به درمانگاه برديم و آنجا بود كه فهميديم، سارقان به اوشليك كردهاند. من از جريان قتل خبر ندارم و نميدانم براي چه به اتهام قتل دستگير شدهام. جعفر ادامه داد: رضا براي شهرك ما زحمت زياد كشيده بود و من بعد از مرگش از همسايهها مقداري پول گرفتم و براي آرامش روح او يك مجلس ختم برگزار كردم تا دين خودمان را به زحماتي كه او براي شهرك ما كشيده بود، ادا كرده باشيم. در حالي كه جعفر در جريان تحقيقات اتهام قتل را انكار كرد، كيفرخواست عليه او به اتهام قتل صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز فرستاده شد.
محاكمه بعد از اينكه قاضي هدايت رنجبر رسميت جلسه دادگاه را اعلام كرد، نماينده دادستان در دفاع از كيفرخواست براي متهم درخواست مجازات قانوني كرد. سپس اوليايدم به دادگاه گفتند بعد از حادثه عروسمان نوه سه سالهمان را نزد ما رها كرد و به خانه پدرش رفت. حالا هم براي قاتل پسرمان درخواست قصاص داريم. اولياي دم گفتند ما نميدانيم كه جعفر قاتل پسرمان است يا نه، اما از آنجا كه مأموران او را دستگير كردهاند و پرونده رويه قانونياش را طي كرده، براي او درخواست مجازات داريم. قاضي رنجبر سپس جعفر را به جايگاه دعوت كرد. جعفر گفت: من هفت سال است كه بيگناه در زندان هستم و نميدانم چه كسي ميخواهد پاسخ زندگي تباه شده من را بدهد. وي بار ديگر اظهارات اوليه خود را كه در جريان بازجوييهاي اوليه گفته بود، تكرار كرد و گفت من قصد كمك به رضا را داشتم، اما به قتل او متهم شدم. در حالي كه دوست او شاهد بود سارقان به رضا شليك كردهاند.
قاضي رنجبر سپس به خانواده اولياي دم گفت: آيا حاضر هستيد ۵۰ نفر را به دادگاه معرفي كنيد تا با برگزاري مراسم قسامه سوگند ياد كنند كه جعفر قاتل است. اولياي دم اما گفتند كه حاضر به اين كار نيستند. قاضي هدايت رنجبر بعد از شنيدن آخرين دفاعيات متهم با اعضاي دادگاه وارد شور شد و از آنجا كه هيچ دليلي عليه متهم در اوراق پرونده وجود نداشت، وي را از اتهام قتل تبرئه كرد.