
تحريف تحولات سوريه در رسانههاي غربي و عربي مخالف دولت سوريه به حدي است كه تشخيص صحت و سقم اخبار را درباره اين كشور به يك ضرورت و اولويت اساسي تبديل كرده است. از اينرو تشخيص اينكه تا چه ميزان اخبار منتشره درباره سوريه واقعيت دارد و منعكسكننده رويدادهاي واقعي اين كشور است بر موارد ديگر رجحان يافته است. علت اين مسئله جنگ تبليغاتي و خبري است كه بر ديگر ابعاد جنگ و درگيري در سوريه غلبه پيدا كرده است. در واقع صحنه سوريه امروزه به صحنه خبرسازي تبديل شده است و شكاف عميق و گستردهاي را ميتوان بين اخبار منتشره و تحولات جاري مشاهده كرد.
اين رسانهها در خيلي از موارد به جعل خبر و تصوير نيز دست زدهاند كه از جمله آنها ميتوان به استفاده از تصاوير كودكان كشته شده در جنگ عراق براي پوشش كشتار الحوله و انداختن مسئوليت آن گردن دولت سوريه اشاره كرد كه توسط ماركو دي لاور عكاس ايتاليايي كشف و افشا شد و وي با صدور بيانيهاي اعلام كرد عكس منتشر شده از آنچه كشتار الحوله در سوريه خوانده ميشود، عكسي است كه او ۲۷ مارس سال ۲۰۰۳ در منطقه نصيب عراق گرفته بود. شبكه الاخباريه سوريه كه چند هفته پيش به علت همين افشاگريها مورد حمله تروريستها و گروههاي مسلح قرار گرفت در گزارشي اعلام كرد شبكه بيبيسي (BBC) به محض انتشار بيانيه عكاس ايتاليايي، پخش تصاوير ادعايي را متوقف كرد.
در مجموع بايد گفت با وجود اينكه در عرصه نظامي موازنه به نفع دولت سوريه و ارتش اين كشور است اما متأسفانه در عرصه تبليغاتي موازنه به نفع مخالفان و گروههاي مسلح معارض است كه از سوي رسانههاي خبري غربي و عربي در سطح گسترده پشتيباني ميشوند.
همه جنايات خبرسازي كه تاكنون در سوريه به وقوع پيوسته از الحوله گرفته تا القبير و التريمسه؛در مناطق روستايي روي دادهاند و اين نشان ميدهد كه دولت و ارتش سوريه توانسته است بر مناطق شهري كنترل يابد و گروههاي مسلح و تروريست را از اين مناطق فراري دهد. در واقع دولت و ارتش سوريه پس از پاكسازي مناطق شهري از دست تروريستها اكنون توجه و تلاش خود را بر پاكسازي مناطق روستايي متمركز كرده است.
همچنين اين كشتارها به گونهاي صورت ميگيرد كه به تشديد درگيريهاي فرقهاي و داخلي منجر شود و فرق مذهبي و اجتماعي به خصوص علويها و سنيها را عليه يكديگر تحريك و تشويق كند.
همزماني نشستهاي شوراي امنيت با سفرها و رايزنيهاي كوفي عنان به منطقه و سوريه از ديگر ويژگيهاي اين كشتارهاست و دو هدف از آن دنبال ميشود؛ نخست ايجاد فضاي رواني لازم براي تصويب قطعنامه موردنظر كشورهاي غربي در شوراي امنيت و دوم تحتالشعاع قرار دادن طرح ۶ مادهاي كوفي عنان براي حل بحران سوريه.
دور جديد تلاش كشورهاي غربي در شوراي امنيت براي تصويب قطعنامه ضدسوري جديد بار ديگر با مقاومت چين و روسيه و تهديد آنها به وتوي اين قطعنامه مواجه شده و در چنين شرايطي كشورهاي غربي و عربي مخالف دولت سوريه به فضاي رواني ناشي از اين كشتار نياز داشتند. چنانكه عبدالباسط سيدا، رئيس شوراي به اصطلاح ملي انتقالي سوريه بلافاصله پس از كشتار التريمسه در اظهاراتي اذعان كرد «ما نشست طولاني برگزار كرديم و فوراً هيئتي به نيويورك اعزام كرديم و خواستار صدور قطعنامه براساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد شديم تا از همه گزينهها از جمله نظامي، عليه نظام سوريه استفاده كنند، در صورتي كه با وتوي قابل انتظار روسها روبهرو شويم، بايد از دوستان خود در جامعه جهاني كمك بگيريم و آنها بايد اقدامات عملي اتخاذ كنند».
از سوي ديگر مخالفتهاي عربستان و گروههاي مسلح و همچنين رسانههاي تحت امر آن عليه رايزنيها و تحركات كوفي عنان به شدت افزايش يافت به گونهاي كه روزنامه الشرقالاوسط در پايگاه اينترنتي خود در مقالهاي با عنوان «عنان و استادش بشار اسد» به قلم طارق الحميد نوشت: «به نظر ميرسد عنان، اين روزها مأموريت وليد المعلم را از دست وي قاپيده است. عنان در تلاشهايش براي نجات بشار اسد جديتر از وليد المعلم وزير خارجه سوريه عمل ميكند.
طرح اخير كوفي عنان براي سوريه، به معني فرصت دادن به بشار اسد نيست بلكه به معني تلاش براي نجات وي است. سخن گفتن از آرام كردن اوضاع به شكل تدريجي و «منطقه به منطقه» به معني آن است كه كوفي عنان ميخواهد پس از آنكه سيطره بشار اسد بر كل سوريه رو به افول بود، زمينه سيطره مجدد را براي وي فراهم كند»
اگر از اين منظر به تحولات التريمسه نگاه شود مشخص ميشود كه اگر كشتاري هم - آنگونه كه ادعا ميشود- صورت گرفته باشد در اين صورت اين اقدام با اهداف و منافع مخالفان دولت سوريه تطابق پيدا ميكند.