
بالاخره جام ملتهاي اروپا هم تمام شد و قاره سبز قهرمان خود را شناخت. چهاردهمين دوره يورو در حالي آغاز شد كه كارشناسان بيشترين شانس قهرماني را به آلمان، هلند و اسپانيا ميدادند اما از اين جمع تنها ماتادورها بودند كه خود را به فينال رساندند و هلند و آلمان راهي به ديدار نهايي نيافتند. در عوض لاجورديپوشان ايتاليايي برخلاف اكثر پيشبينيها، آلماني را مغلوب كردند كه داعيه قهرماني در سر ميپروراند.
يورو به پايان رسيد اما درسهايي كه ميتوانيم از آن بگيريم پايان نميپذيرد؛ درسهايي كه ميتواند براي فوتبال ما بسيار گرانبها باشد.
اولين پندي كه بايد از رقابتهاي مذكور بگيريم ناكامي تيمهايي است كه از وحدت درون تيمي برخوردار نبودند و به رغم داشتن پتانسيل مطلوب از حيث بازيكن، نتايج نامطلوبي كسب كردند. در اين ميان هلند بهترين نمونه محسوب ميشود. اين كشور كه دو سال قبل تا آستانه قهرماني جهان پيش رفت و در مرحله انتخابي يورو نيز نتايج بسيار خوبي به دست آورده بود، از همان ابتداي بازيها از رختكن ناآرام خود لطمه خورد و اين بيثباتي انضباطي تا آخرين روز حضورشان،چون تبر بر پيكره نارنجيپوشان كوبيد تا اينكه بدترين نتيجه دهههاي اخير خود را گرفتند و با سه شكست به خانه بازگشتند.
فرانسويها نيز بهتر از هلنديها نبودند و به رغم كسب دو نتيجه قابل قبول در ابتداي راه، آنچنان افول كردند كه به تيم نااميد سوئد باختند و حريف اسپانيا شدند و با شكست مقابل قهرمان جهان و اروپا مسير بازگشت به برج ايفل را درپيش گرفتند.
آنچه تاكنون به رشته تحرير درآمد براي آن نبود كه هزاران كيلومتر دورتر از اروپا، يعني در ايران بنشينيم و غصه حذف اين تيم و آن تيم را بخوريم، بلكه از آن جهت است كه دريابيم، اگر ميخواهيم توفيق رفيق راهمان شود بايد منيتها را كنار بگذاريم و «ما» شويم وگرنه چنانچه هلند پرستاره هم باشيم، مجبور خواهيم شد ناكام و سر به زير تورنمنتهاي مهم را يكي پس از ديگري ترك كنيم.
پيشرفت در ورزش مستلزم داشتن فاكتورهاي متعددي است كه از جمله مهمترين آنها انسجام و وحدت تيمي است و اين دو در فوتبال ما يافت نميشود. فوتبال ايراني امروز، يعني هرج و مرج، دلاليسم، بيبرنامگيهاي اقتصادي و مجموعهاي از ناهنجاريهايي كه باعث ميشود اين رشته در سراشيبي افول فني و اعتباري قرار گيرد.
اگر در كشور ما ستاره ۱۵ سال قبل همچنان بهترين شناخته ميشود به دليل آن است كه به جاي پشتوانهسازي، خود را مشغول جرو بحثهاي بيهودهاي كردهايم كه جز تخريب ساختاري كه پيشينيان با هزار زحمت بنا گذاشتند حاصلي ندارد.
امروز كار فوتبال به جايي رسيده كه جام حذفي را تعطيل ميكنيم و به رغم همه تذكراتي كه AFC ميدهد، باشگاهها در ارسال مدارك لازم به سازمان ليگ تعلل ميكنند، غافل از اينكه اين كوتاهي درانجام وظيفه ميتواند به محروميت باشگاههاي ما از رقابتهاي قارهاي بينجامد.
خلاصه اينكه جامعه فوتبال ما بايد بياموزد يورو و جامجهاني فقط براي تماشا كردن و لذت بردن از هنرنمايي ستارگان دنياي توپ گرد نيست و بايد آنها را الگويي براي ارتقاي سطح كيفي و كمي فوتبالمان در نظر بگيرد وگرنه در آينده جايگاه متزلزل امروز را نيز از دست داده، تبديل به فوتبال درجه سوم قاره خواهيم شد!