
افغانستان براي ايرانيان كشوري دوگانه است؛ از سويي حافظه اجتماعي و اقتصادي و گاه سياسي ايران از اين كشور آكنده است از جنگ و سياهي و بيشتر از همه اين دو پديده مواد مخدر و از سوي ديگر از منظر بسياري از فرهنگ دوستان اين كشور و سرزمين آن بخشي جداناشدني از تمدن و فرهنگي است كه خاستگاه مادري زبان فارسي است؛ زباني كه البته اين روزها برخي نگاههاي ويژه فرهنگيان افغانستان نيز به آن عامل وحدت بودنش ميان دو ملت را با كمي سوء تفاهم روبهرو كرده است.
با اين همه افغانستان براي ايرانيان كمتر مقصدي براي ديدن و گردشگري بوده است، حتي از نوع فرهنگيآن و درست همينجاست كه وقتي با كتابي درباره اين كشور و مردمانش روبهرو ميشوي، بيش از آنكه ذوق خواندنش را به عنوان يك اثر ادبي داشته باشيم، كنجكاويم كه بدانيم از اين سرزمين ناشناخته چه تحفه و نكته تازه و بديعي براي ما به ارمغان دارد.
محمد حسين جعفريان نويسنده، شاعر، مستند ساز و محقق ايراني است كه ميتوان به جرئت او را يكي از آگاهترين افراد به زير و بم سياسي و اجتماعي افغانستان دانست؛ كسي كه بيش از يك دهه از عمر خود را صرف شناخت و حضور در اين كشور كرد و حتي در اين ميان يك پاي خود را نيز در كوهستانهاي اين سرزمين و حين ساختن مستندي درباره اين كشور و جنگ داخلي آن از دست داد.
او به تازگي با كتابي با عنوان «در پايتخت فراموشي» چشمان مخاطب خود را به ناشناختههاي تازهاي از اين ديار باز كرده است؛ ناشناختههايي كه شايد به دليل يك دهه گذر زماني از واقع شدن آن امروزه با رنگ و بوي ديگري نشان از حقيقت به خود بيابد اما براي مخاطب نا آشناي ايراني از اين ديار غنيمتي است بسيار خواندني.
«سفرنامه افغانستان» جعفريان مجموعه تنها يادداشتهايي است كه به قول خود او از سفرهايش به افغانستان امكان انتشار پيدا كرد و او توانست به كمك اميد مهدي نژاد از پس تدوين آن هر چند شلخته و عجولانه برآيد.
اين سفر بنا بر روايت او در كتاب در سال ۱۳۸۱ و همزمان با نخستين سالگرد شهادت احمد شاه مسعود صورت گرفت؛ سفري كه باز هم به گفته او در كتابش با يك اتفاق يا اصرار منجر به همراهي بهروز افخمي به عنوان نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي و البته بيش از آن محققي كه درصدد نگارش فيلمنامهاي براي ساخت اثري داستاني درباره اين كشور است، صورت گرفت.
سفرنامه خودنوشت جعفريان را اما از چند منظر ميتوان به نقد كشيد، البته پيش از اين بايد عنوان داشت كه راوي خود اعتراف داشته است كه عجله وي براي انتشار اين كتاب همزمان با نمايشگاه بينالمللي كتاب سال جاري در برخي شلختگيهاي ورايي كتاب بيتأثير نبوده است.
«در پايتخت فراموشي» در نگاه اول با وجود اينكه حتي روي جلد خود تأكيدي بر همسفري راوي با افخمي دارد اما در عمل و در متن خود از حضور وي بيبهره مانده است. راوي شيفته سرزمين افغانستان در طول روايت و ترسيم فضاي اين كشور گويا حضور افخمي را به عنوان همراه در اين سفر به فراموشي سپرده و به راحتي وي را در اين كتاب و روايتش از سفر به پايتخت فراموشي از ياد برده است.
از سوي ديگر زبان روايت جعفريان نيز در اين كتاب با زبان رايج در اين نوع از آثار فاصله گرفته است. اين زبان به دليل شيفتگي بيش از حد راوي به موقعيت روايت گاه به محاوره نزديك ميشود و گاه به طنز و درست در همين بزنگاه زماني كه مخاطب سطور اين سفرنامه به دنبال كشف نكاتي بكر از ديار ناشناخته افغانستان است، متن و زبان جعفريان نه تنها كمكي به اين موضوع نميكند بلكه حواشي و برخي شوخيها و خاطرات شخصي و سطحي راوي گويا به عمد او را از خواسته خود دور ميكند.
جعفريان در روايت خود از افغانستان در مقام يك داناي كل شيفته عمل كرده است. مرجع تمامي وقايع رخ داده خود او است و حتي او است كه در برخي از بخشهاي اين متن در مقام يك منجي همه چيز دان سعي ميكند به نوعي ناآگاهي برخي از حاضران در مراسم سالگرد شهادت مسعود را به رخ آنها و مخاطب خود بكشد و اين در قامت روايت اندكي ناخوشايند مينمايد، از سوي ديگر عمق ندادن جعفريان در كتاب خود به معرفي موقعيتهاي اجتماعي و سياسي آن روزهاي افغانستان و تشريح نكردن آن براي مخاطب در ازاي بها دادن بيش از حد به زبان طنز گونه در كتاب منجر به اين شده است كه مخاطب كتاب جعفريان با وجود پيش زمينه و محركهاي قابل توجه در پيرامون خود براي انتخاب اين اثر براي مطالعه نتواند با رضايت كافي از پس مطالعه آن برآيد و گاه حتي از آن منصرف نيز شود، با اين وجود در پايتخت فراموشي از حيث خلق موقعيتهاي شيرين و نيز تشريح نوع برخورد مردمان افغانستان با ميهمانان و مردماني بيگانه از خود خالي از خلق لحظات شيرين و قابل اعتنا نيست؛ لحظاتي كه حسرت كشف اين سرزمين را به راحتي بر دل مخاطب آن سطور ميگذارد.
شايد اگر راوي با صرف اندك زماني بيشتر در چاپهاي بعدي اين كتاب سعي كند كه با اضافه كردن پينوشتهايي به عمق توضيحات خود از برخي اصطلاحات و مكانها بيفزايد، بتوانيم به زودي اين كتاب را خواندنيتر از چاپ نخست آن در دستان خود داشته باشيم.