کد خبر: 472908
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۲:۰۰
دلمان را به رنگ «قفس طلايي» محمد زرين دست خوش نكنيم!
مريم علوي بالمعني
چه بسا بسيارند كارهايي كه در حد و اندازه سناريويي كوتاه هم نيستند و حتي خط و رسمي چندان مطلوب به قيمت داستاني كوتاه هم براي عرض اندام ندارند اما در قالب فرمي مثلاً سينمايي ريخته مي‌شوند، نتيجه‌اش نيز‌ جز افتضاح ديگر نخواهد بود. 

يكي دو تا هم نيست، امثال «قفس طلايي» كه ربط عنوان و محتوايش هم در اما و اگر است، سر و كله‌شان براي مخاطب تازگي ندارد. از انتخاب بازيگران تا فيلمنامه و پلان به پلان اين فيلم مي‌توان ايراد گرفت، دريغ از يك امتياز قابل تحسين! 

سناريوي اين فيلم با ترسيم داستاني مربوط به اتفاقاتي پيرامون امير (سروش گودرزي) در بازه مكاني ايران و امريكا مقابل دوربين رفته و تلاش مي‌كند حادثه مرگ امير كه در حال تحصيل در امريكا بوده را به تصوير كشد. كش و قوس طويل مقدمه فيلم (در حد سريال‌هاي بي‌كيفيت تلويزيوني) كه حكايت از روابط تيره اين كاراكتر با پدرش (هوشنگ توكلي) دارد، پس از دست و پازدني افراطي، قصه را زين پس متوجه ژانر پليسي و فعل و انفعالات منصور - برادر امير- (امين حيايي) در كشور امريكا كرده است. 

شكي نيست كه سناريو مي‌تواند بالقوه جذابيت لازم را به‌وجود آورد اما برپايه منطق سينما نه اينكه فيلمساز در ادوات لازم هم گوي وميدان را از دست بدهد و با نمايي در ژانر مثلاً جنايي هاليوود، فيلمي كاملاً ايرانيزه شده را جلوي دوربين ببرد. متأسفانه سكانس به سكانس فيلم، داستان را لو مي‌دهد چرا كه عاري از هرگونه جزءنگري است. 

استفاده از بازيگراني خارجي با ايفاي نقشي مبتدي كه عارف به جزئيات اين ژانر هم در مقام عمل برنمي‌آيند و فقط يونيفرم پليس دارند چه معني‌ متفاوتي دارد؟ بازي‌هايي ضعيف با ديالوگ‌هايي عجيب و غريب نهايتاً تبديل به كاري شده كه مثالش را بسيار در سينمايي منتسب به باليوود ديده‌ايم. جالب اينكه نوع صدابرداري و موسيقي سرسام‌آور «قفس طلايي» دست كمي از آثار اين نوع سينما ندارد. در واقع اين كار را بايد سراسر صدا و موسيقي كه البته بي‌خودو بي‌جهت سعي در نمايش خود دارند، تلقي كرد. 

نكته عجيب حضور بازيگراني همچون امين حيايي و هوشنگ توكلي در اين فيلم مدعي سينمايي است كه مگر چه اتفاق و نكته مثبتي را داشته كه ايفاي نقش در آن را پذيرفته‌اند؟ جز اينكه گامي به عقب برايشان خواهد بود. 

كاراكترها بدون گزاره‌هايي سريعاً به هم ربط داده مي‌شوند بدون اينكه كنش و واكنش معقولي بين آنان صورت گيرد. به هيچ عنوان رنگ و بوي شخصيت را ندارند و زير تيپ حركت مي‌كنند در حالي كه چنين آثاري كه مبتني بر قصه‌اي در گيراگير كاراكترهاي خود هستند بايد تعريف مشخصي از بازيگران خود ارائه دهند. 

همينطور هم كه عدم انتخاب مناسب بازيگران براي نقش‌ها، شخصيت‌پردازي نامناسب و وصله ديالوگ‌هايي به شدت روي هوا به آنان، كارتن خوش رنگ و لعابي را براي تمسخر به‌وجود آورده!
بهره از تكنيك‌هاي سينماي ساليان دور همچون نوع خاصي از كات‌بندي‌ها كه اين روزها هيچ نشاني را نمي‌توان در آثار حرفه‌اي از آنان ديد، در ساخته «محمد زرين‌دست» زيادند. قاب‌هاي واقع در لوكيشن‌هايي تصنعي و كهنگي تكنيك فيلمسازي از سر و روي اين فيلم مي‌بارد. چنانكه حضور منصور(حيايي) در لوكيشن قبرستان محل دفن امير با نماهايي حاصل از تداخل باد و برگ و جلوه‌هايي به شدت ضعيف، بيننده را گيج و منگ نگه مي‌دارد كه واقعاً با اثري سينمايي روبه‌رو است يا فيلمي فانتزي- تخيلي؟ اثري كه مسلماً منطق روايي را تزلزل‌وار دخيل در پرداخت كار كرده است. 

سيناپس كار جداي از اينكه در بطن، قابليت تبديل به قصه‌اي قابل كشش را دارد اما به دليل عدم پرداخت متناسب و افزون كردن ديالوگ‌هايي سطحي (‌به خصوص در مورد منصور) در نهايت كاري سطحي را پيش روي مخاطب قرار مي‌دهد. 

ايجاد تعليقات درگير با سؤال‌افكني، اصلي مهم براي اينگونه قالب‌هاي سينمايي‌ است كه در اين فيلم، نمودي از آن را شاهد نيستيم. داستان كارا نيست و كمتر مي‌توان جهان متصوري را در عالم واقع برايش متصور شد چراكه بر اساس تخيل افراطي پيش مي‌رود. 

امين حيايي با اين جثه كوچك را چگونه مي‌توان در نقش بوكسوري حرفه‌اي در نظر گرفت؟ لحن شعاري، حماسي و به دور از واقعيت پايان فيلم- كه مبارزه و پيروزي عجيب منصور با حريفش در رينگ بوكس بوده- بر چه مبنايي شكل گرفته؟ فارسي‌ متوجه شدن وحرف زدن بازيگران خارجي بر كدام بستر عقلي قابل باور است؟ و.‌.‌. سؤالاتي كه كم نيستند و تماما اشاره به اين دارند كه «قفس طلايي» منطق روايي را از دست داده است. 

دوبله صداي بازيگران دچار افت و خيز است و دلچسب به لحن و تن بازيگران نمي‌نشيند، از اين گذشته چرايي صداي «اصلي» امير در مقدمه تئاتروار ابتدايي (ايراني بودن فيلم) و سپس «دوبله» صداي او (ايرانيزه شدن فيلم) بدون هيچ توجيهي، فقط دم از عدم احترام فيلمساز براي شعور مخاطب دارد! در عين حال به مراتب ساختار دچار افت و خيزش مي‌شود و چندگانگي نامطلوبي را به ويژه در دنباله‌روي داستان در بازه جغرافيايي امريكا رقم مي‌زند. 

قفس طلايي مسلماً تنها در مقام ادعا و پيش‌فرض مانده چراكه تكليفش با فرم و ژانرش به هيچ وجه مشخص نيست؛ فيلمي كه تلاش دارد تنه به ژانر جنايي بزند اما دريغ از يك ايما! امثال سازندگان اين فيلم‌ها بايد بدانند كه با زور و تزوير پوستر نمي‌توان مخاطب را به سينما كشاند و بهتر است كيفيت را تحميل بر بطن كارشان كنند وگرنه همان مي‌شود كه اين فيلم بدان دچار شده است.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار