جذابيت اين رشته آنقدر است كه حتي ديكتاتورهاي دهههاي نه چندان دور امريكاي جنوبي نيز به آن پي برده بودند و هر از گاهي از آن براي منحرف ساختن افكار عمومي خود استفاده ميكردند تا جايي كه حتي پيدايش جامهاي جهاني را به اهداف ديكتاتورهاي حاكم بر اروگوئه دهه ۳۰ ميلادي مربوط ميدانند.
اما فوتبال در ايران حكايتي ديگر دارد. داستاني كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي هر سال بخش تازهاي از آن تعريف شده است. در دهه اول فوتبال ظاهراً باري بود كه دولتها بايد به رغم بيميلي بر دوش ميكشيدند. دهه دوم زايش تفكرات تازه را با خود داشت و پول وارد عرصه شد ولي منطق در بين دخل و خرج وجود نداشت اما هنوز ميتوانستيم رابطهاي معقول بين مخارج يك باشگاه با وضعيت كلي اقتصاد عامه برقرار كنيم. اما با شروع ترانسفر به اروپا بمب تورم در اين ورزش منفجر شد و تا امروز نيز كشتههاي انفجار مذكور را ميبينيم و عجيب اينكه هر چه جلوتر ميرويم عمق فاجعه افزايش مييابد تا جايي كه ديگر دولتها حاضر نيستند در اوج گرفتاريهاي خود نيز، دست از سرفوتبال بردارند و اين رشته را به بيرون از مجموعه سياسي مطلوب خود بسپارند!
سياست و سياستبازي در فوتبال ما به جايي رسيده است كه مديران عامل هرچه سياسيتر باشند مقتدرتر جلوه ميكنند. البته يك سياستمدار حتماً نبايد صندلياي در هيئت دولت اشغال كند يا در جمع منتخبان مجلس باشد. او ميتواند در هر لباسي جلوه سياسي داشته باشد و با استفاده از نفوذ خويش راهي به فوتبال بيابد و به سهم خود بكوشد مجموعهاي موفق بسازد. البته اينكه يك رجل سياسي به فوتبال بيايد جاي گله ندارد اما اينكه روش او چه بلايي سر اصل فوتبال ميآورد گلهبرانگيز است.
ناديده گرفتن علني سقف قراردادها و جمع كردن كلكسيوني از گرانترين بازيكنان، مردم هوشيار را نگران ميكند؛ خصوصاً اينكه سابقه نشان ميدهد اينگونه مديران دوام چنداني در ورزش ما ندارند ولي اثر تخريبياي كه بر جاي ميگذارند، ساليان سال فوتبال كشور را تحت تأثير خود قرار ميدهد.
عجيب اينكه قوانين ليگ هم به ايشان اين امكان را ميدهد تا ۱۱ بازيكن درجه يك از داخل و خارج جذب كند و تيمي كهكشاني بسازند. حال چه بلايي سر پشتوانهسازي ميآيد ديگر دغدغه كسي نيست.
چرا كه قلم دست خودشان است و اهداف را ايشان تبيين ميكنند. لابد اگر چند سال بعد هيچ تيمي حاضر به پرورش بازيكن نشد، قانوني مينويسند كه طبق آن، باشگاهها بتوانند ۱۱ بازيكن خارجي جذب كنند و...
در رابطه با اينگونه اداره فوتبال فقط ميتوان گفت: ترسم نرسي به كعبهاي اعرابي/ اين ره كه تو ميروي به تركستان است