مريم احمدي: زمان زيادي را به انتظار نشستهايم، نوبتمان نميشود، يكي دوتا از باجهها ۲۰ دقيقهاي ميشود شماره جديدي را اعلام نكردهاند، كسي هم جلوي باجه نيست. مراجعان زمزمه ميكنند:«معلوم نيست دارن چيكار ميكنن؟!»
زنگ دوم است اما معلم خسته به نظر ميرسد، پا را روي پا مياندازد و يكي را صدا ميكند پاي تخته، اين ساعت، دانشآموز منتخب، معلم است. «عجب معلم خوبيه، كاري به كارمون نداره، سر كلاسش همش آزاديم»!
پلههاي فلان اداره و بهمان سازمان را از بس بالا و پايين ميرويم نفس كم ميآوريم، كلي زمان صرف ميكنيم اما كارمان پيش نميرود و نتيجهاي نميگيريم. بين پاسكاريهاي كاركنان گم ميشويم: « يكي به من بگه پس كار من به كدوم قسمت مربوط ميشه؟!»
جا و مكان و حرفه و شغلش فرقي نميكند، ميدانيم يك جاي كار لنگ ميزند. از راننده تاكسي گرفته كه طمع دربستي سوار كردن دارد و كرايه بيشتر را به هر چيزي ترجيح ميدهد تا پرستار اورژانس كه مريض نصف شب را مزاحم خوابش ميداند و براي انجام آنچه به خاطرش مزد ميگيرد، غرولند بيخوابي را نصيب اين و آن ميكند تا موارد ديگر يك جاي كار گير است به گونهاي كه حتي فلسفه «وظيفه تعريف شده» هم بيمعنا ميشود.
در خيلي جاها خبري از تلاش و تقلا براي انجام بيعيب و نقص و تمام و كمال وظيفه، نيست كه نيست. گاهي هم عمداً در پس بيانگيزگي بزدلانه پنهان ميشود. در سرگردانيهاي هر روزه و تكرار داستان معطلي، شواهدي ميبينيم و يك جمله به ذهنمان ميرسد كه با اطمينان نسبي به زبان ميآوريمش:« با جون و دل كار نميكنن»؛ تعبير عاميانهاش اين است.
بعضيها براي انجام صحيح آنچه برعهده شان گذاشته شده تمايلي ندارند و به قول مديريتيها، اخلاق كاري يا همان وجدان كاري شان، كار نميكند. گرايش و نيرويي دروني كه سبب ميشود فرد بدون وجود هيچگونه كنترل و نظارت خارجي كارش را به نحو احسن انجام دهد، جايش خالي است. چرا و چطورش را اخيراً در كتابها زياد مينويسند، شايد هم مثل يك ويروس مسري يك جايي بين ارزشهاي دروني آدمها جاخوش كرده و جزئي از هميشگيها شده است!
بعضي كارشناسان، برخورداري از وجدان كاري را به باورها و زيرساختهاي فكري افراد ارتباط ميدهند و معتقدند كساني كه سعي ميكنند كار را در نهايت دقت و صداقت، در زمان مناسب و لازم و با صرف كمترين هزينه به گونهاي انجام دهند كه تا سر حد امكان به نتيجههاي منطقي و تعريف شده منجر شود، انديشهها و نگرشهاي ارزندهاي دارند كه آنها را از ديگران متمايز كرده و بر سرنوشت و زندگي مسلطشان ميكند.
برخي نيز ريشه اين تعهد همه جانبه و مسئوليت پذيري را در اعتقادات و باورهاي ديني افراد جستوجو ميكنند، آنجا كه فرد به اين دليل كه پس از زندگي مادي بايد در قبال رفتار و اعمالش پاسخگو باشد، در اثر توجه و تكرار، به انسان مسئولي تبديل ميشود كه هدف زندگي را مييابد و لحظههاي زندگياش را ميپايد.
اما خدا وكيلي هر طور كه فكر كنيم و با هر سنگ محكي كه بسنجيم، از آنجا كه وجدان كاري از مهمترين ابعاد وجدان و امري فطري است، افرادي كه براي انجام كارهايشان پايبند اصولي هستند و از جان و دل مايه ميگذارند، رضايت خاطر و آرامش بيشتري دارند، به امتحانش ميارزد، نميارزد؟!