کد خبر: 471160
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۴۴
در گفتگوي «جوان» با دكتر ايماني مطرح شد؛
حامد حسين عسكري: «دكتر محسن ايماني»، استاد علوم‌تربيتي و عضو هيئت‌علمي دانشگاه تربيت مدرس در گفت و گو با «جوان» به واكاوي برخي از ريشه‌هاي اين فرهنگ غلط و مخرب و نيز راه‌هاي درمان آن پرداخته است.

آقاي دكتر! هر فردي ممكن است در زندگي فردي و اجتماعي خود، كم و بيش با «بطالت» و نشانه‌هاي آن مثل «تنبلي، بي‌برنامگي، بي‌حالي و سُستي» دست و پنجه نرم كند. به نظر شما اين فرهنگ غلط از كجا آب مي‌خورد؟! در واقع، چه عواملي باعث رواج بطالت و بي‌برنامگي در بين افراد مي‌شود؟ 

براي پي‌بردن به ريشه‌هاي اين عادت، ابتدا بايد به سراغ خانواده و عادت‌هاي آن برويم. ببينيد، وقتي خانواده با يك برنامه خوب و منظم زندگي مي‌كند، فرزندان آن خانواده هم قدرت مديريت خوبي براي زمان خواهند داشت. متأسفانه امروزه در جامعه ما برخي از والدين چندان براي وقت ارزش قائل نيستند، در حالي كه در اسلام، به شدت نسبت به وقت‌شناسي و پرهيز از تنبلي و بيكاري توصيه شده است. مثلاً وقتي در حضور پيامبر گرامي اسلام (ص) از شخصي تعريف و تجليل مي‌كردند، ايشان بلافاصله از كار آن شخص مي‌پرسيدند و اگر احياناً متوجه مي‌شدند كه آن شخص بيكار است، مي‌فرمودند:«سَقَط مِن عَيني: از چشمم افتاد!»؛ يعني آدم بيكار و بي‌عار از چشم پيامبر خدا مي‌افتد! در حالي كه وقتي شخصي كار و تلاش كرده و از وقت خود استفاده مي‌كند، پيامبر دست او را مي‌بوسد؛ بنابر اين فرهنگ ديني ما، فرهنگ كار و تلاش و پرهيز از تنبلي و بيكاري است. 

اگر بتوانيم اول در خانواده و والدين تغيير ايجاد كنيم، تغيير در فرزندان راحت‌تر مي‌شود. به قول شاعر، «مكن در اين چمنم سرزنش به خودرويي/ چنانكه پرورشم مي‌دهند، مي‌رويم». امروزه بعضي از والدين، وقت روزانه خود را صرف كارهاي بيهوده‌اي مثل قليان كشيدن، گفت‌و‌گوهاي بي‌ثمر، خوابيدن‌هاي بيش از حد و در عين حال كمك نكردن به همسر در محيط خانه و... مي‌كنند كه همه اين كارها و روش‌ها در عادت كردن بچه‌ها به بطالت و بيكاري مؤثر است، برعكس به گذشته‌ها نگاه كنيد؛ زماني كه درس مي‌خوانديم، خانواده‌ها در فصل تابستان خيلي تأكيد داشتند كه بچه‌ها سر كار بروند، اين مسئله علاوه بر اينكه نوعي كمك به معيشت فرزندان و استقلال آنها بود، در بينش بچه‌ها هم تأثير زيادي داشت و اين پيام را به آنها مي‌داد كه اگر درس نخوانند، مجبور مي‌شوند سراغ كارهاي يدي و سخت بروند! اما الان بسياري از خانواده‌ها در قيد اين نيستند كه بچه‌ها كار كنند و دلسوزي‌هاي غلط و اضافه‌اي در حق آنها مي‌كنند، مثلاً پدر مي‌گويد كه چون خودم خيلي سختي كشيده‌ام، نمي‌خواهم بچه‌ام سختي بكشد، در حالي كه در ادبيات ما به اين نكته تأكيد شده است كه «نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست، عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد». 

به نظر شما، امروزه و با اين حساسيت‌هاي تربيتي و فرهنگي، واقعاً اين فضا فراهم است كه بچه‌ها در محيط بيرون از خانه كار كنند و مستقل باشند؟ 

بله؛ امروز هم اين امكان با اندكي تفاوت هست. اگر از خود اقوام و فاميل بچه‌ها را حمايت كنند، نوجوانان علاوه بر كاركردن و كسب درآمد، احساس ارزشمندي و استقلال خواهند داشت و چيزهايي هم كه ياد مي‌گيرند، به درد آينده آنها مي‌خورد. مهم اين است كه بچه‌ها نازپرورده بارنيايند. «آلفرد آدلر» روانشناس اتريشي در كتاب «روانشناسي فردي»، نازپرورده بارآوردن كودك را به شدت مذمت مي‌كند و در فرهنگ ديني ما هم، حضرت امام موسي‌كاظم (ع) تأكيد مي‌كنند كه «بدترين پدران كساني هستند كه در راه محبت به فرزندان خود، راه افراط را بپويند». پيام همه اين گفته‌ها، اين است كه بچه‌ها بايد تاحدودي با سختي‌ها باربيايند تا قدر كار را بدانند و از بطالت پرهيز كنند، شايد اين دو بيت شعر هم به خوبي بتواند اهميت اين موضوع را روشن كند كه «پيوسته در نياز و نقم پايد آن پسر / كو را پدر به ناز و نعم پروريده است / آسان كشد به ساحل مقصود رخت بخت / آن ناخدا كه سختي دريا كشيده است». 

البته در رابطه با نقش خانواده‌ها در تقويت فرهنگ بطالت، بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه امروزه روش‌هاي ديگري در زندگي مردم پيدا شده كه ميزان فعاليت و اشتغال مادران را در محيط خانه كم كرده است؛ مثلاً پيدا شدن ابزارهاي رفاه و راحتي مثل ماشين ظرف‌شويي و لباسشويي و. . . باعث سرعت در كارهاي روزمره و بيكار شدن مادران در بخشي از روز شده است؛ خب، اين سؤال پيش مي‌آيد كه مادران در طول روز از وقت‌هاي اضافه‌اي كه به اين ترتيب برايشان پيدا شده، چطور استفاده مي‌كنند و اين استفاده، چه تأثيري بر بينش و رفتار فرزندان آنها دارد؟! 

اگر از نقش و تأثير خانواده‌ها بگذريم، نظام آموزشي مخصوصاً «مدرسه» چه تأثيري مي‌تواند در افزايش يا كاهش فرهنگ بطالت در افراد داشته باشد؟ 

نخستين گام در مدرسه اين است كه روي «كار» و اهميت آن به طور عملي تأكيد كنيم؛ اگر مدرسه اهميت كار در فرهنگ ملي و ديني ما را به خوبي بيان كرده و اين فكر را تقويت كند، كشور ما واقعاً از لحاظ اقتصادي درآمد بالايي خواهد داشت، در جايي خواندم كه راديوهاي ترانزيستوري قديم، در مدارس گذشته ژاپن توليد مي‌شد؛ نكته ديگر اينكه بحث «كارآفريني» را در مدارس عادي هم بايد به دانش‌آموزان ياد بدهند، نه فقط در مدارس فني و حرفه‌اي و كاردانش؛ نمي‌توان از صبح تا شب كتاب به دست بچه‌ها داد و از آنها انتظار توليد و كارآفريني هم داشت، البته اين به معناي بي‌ارزش بودن كارهاي فكري و مطالعات انديشه‌اي نيست، اما بالاخره شرايط بايد طوري باشد كه دانش‌آموزان هم كار فكري و تحليلي و هم كار عملي را ياد بگيرند؛ مثلاً ببينيد، يكي از اقلام بزرگ صادراتي چين، اسباب‌بازي‌ها و كالاهاي كوچكي است كه دانش‌آموزان با تكه‌هاي ساير وسايل توليد مي‌كنند، دولت ما هم مي‌تواند در سطح كلان برنامه‌ريزي كند كه بچه‌ها در ساعت فراغت، ابزارهايي توليد كنند كه هم كمك به توليد ملي باشد و هم كمك به صادرات، اما الان مدل اغلب مدارس ما اين است كه بچه‌ها كار عملي را ياد نمي‌گيرند. در رابطه با تأثير آموزش و پرورش بر اين فرهنگ، به طرح تعطيلي پنج‌شنبه‌هاي مدارس نگاه كنيد؛ به نظر من اين كار اصلاً لازم نبود! ما بعد از سرنگوني يك حكومت طاغوتي، نياز به كار و تلاش مستمر داريم، پيشرفت‌هاي غربي‌ها در صنايع خودرو، ماهواره و ساير بخش‌ها هم به خاطر همين كار و تلاش مستمر بوده است؛ خب، حالا كه پنج‌شنبه‌ها را تعطيل كرده‌ايم، حداقل امكان «كارآفريني» را در اين روز براي دانش‌آموزان فراهم كنيم، بالاخره كشوري كه از لحاظ اقتصادي و قدرت كار قوي باشد، مي‌تواند از جهت سياسي هم در وضعيت خوبي قرار گيرد. 

رسانه‌ها در كجاي اين پازل قرار دارند؟ آيا رسانه هم مي‌تواند در عادت كردن مردم به بطالت مؤثر باشد؟! 

نقش رسانه خيلي مهم است؛ يكي از خروجي‌هاي رسانه، فيلم و سريال است، هرچند فيلم و سريال در جاي خودش خوب است، اما اگر رسانه بخواهد دائم فيلم پخش كند و افراد، مخصوصاً نوجوانان و جوانان مدام پاي فيلم و سريال باشند، ديگر حوصله و وقتي براي كارهاي ديگر باقي نمي‌ماند؛ البته محتواي فيلم‌ها هم بايد طوري باشد كه آدم‌ها را به حركت و پويايي وادار كند، مثلاً به نمايش درآوردن زندگي آدم‌هاي موفق يكي از اين راه‌هاست؛ نكته ديگري كه درباره نقش رسانه‌ها به نظر مي‌رسد، اختصاص شبكه مستقلي به «كار و كارآفريني» است كه در آن، به توليدكنندگي و درآمدزايي پرداخته شود و برخي آموزش‌هاي خاص به افراد ارائه شود. 

آقاي دكتر! برخي‌ها معتقدند كه نداشتن تصوير روشن از آينده در بطالت و بيكاري افراد مؤثر است؛ شما چقدر با اين ديدگاه موافق هستيد؟ 

ببينيد، ديدگاهي در روانشناسي وجود دارد كه معتقد است «كودكان در زمان حال، پيران در زمان گذشته و جوانان در آينده زندگي مي‌كنند»؛ اين طبيعي است كه جوان به آينده فكر مي‌كند و بايد تصوير روشني از آينده خود داشته باشد، اما همانطور كه در رابطه با نقش خانواده‌ها اشاره كردم، بعضي وقت‌ها رفاه مادي بيش از حد مانع توجه به آينده و كاركردن است؛ پدر اگر پول دارد، نبايد آن را طوري در اختيار فرزندش قرار دهد كه احساس مُخرب «بي‌نيازي» در او شكل بگيرد و حتي منجر به روي آوردن به كارهاي غيراخلاقي شود، جوان تنبل و بي‌عار، عامل مفاسد اجتماعي است! پدر و مادر بايد اين احساس مسئوليت را در جوان ايجاد كنند كه بخشي از درآمدش را خودش تأمين كند؛ پول‌هاي توجيبي اضافه آن هم در شرايط بيكاري، باعث روي آوردن به تفريحات مخرب مي‌شود. 

بيكار بودن باعث اعتياد به بسياري از مسائل آسيب‌زا از جمله «مواد مخدر» و «اينترنت» مي‌شود؛ يافته‌هاي روانشناسي ثابت كرده است كه جوان‌هايي كه هوش عاطفي قوي‌تري دارند، كمتر به اينترنت معتاد مي‌شوند و بالعكس؛ وضعيت برخي جوان‌ها را در نظر بگيريد؛ صبح تا شب ولگردي، شب تا صبح وبگردي! اينجوري كه زندگي فردي و اجتماعي سامان پيدا نمي‌كند، البته وقتي خانواده‌ها هم در كنار بچه‌ها كمتر حضور دارند، به اين فرهنگ وبگردي و اعتياد به اينترنت بيشتر دامن زده مي‌شود. 

راه حل اصلي و اساسي تمام اين مشكلاتي كه گفتيد، چيست؟ يعني، «چه كسي و چگونه» بايد زمينه‌اي را فراهم كند كه مردم از بطالت و بيكاري و بي‌عاري پرهيز كنند؟ 

اول بايد زمينه‌اي فراهم شود كه تمام مردم به «فرهنگ كاركردن» فكر كنند، آن هم نه مشاغل كاذب، بلكه كار مُولّد و مفيد؛ نكته ديگر هم اين است كه عده‌اي مي‌خواهند كار كنند، اما كار خوبي براي آنها پيدا نمي‌شود، مثلاً اين همه مهندس كشاورزي بيكار داريم، آب و خاك خوبي هم داريم؛ خب بايد به سمت كويرزدايي برويم و اين كار را هم، دولت بايد انجام دهد، يعني دولت جايگاهي است كه مي‌تواند با كمك بخش خصوصي نيروي كار جامعه را مديريت كند، البته موانع اداري هم بايد برطرف شود كه جوان‌هاي جوياي كار و علاقه‌مند به توليد، در پيچ و خم‌هاي اداري سردرگم نشوند. در كنار اين كارها، بايد به تشويق كارگران، كشاورزان، مربيان و كارآفرينان «نمونه» هم توجه شود؛ دولت هم بايد مراقب سوء‌استفاده‌ها باشد تا امكاناتي كه مي‌تواند در خدمت رشد استعداد جوان‌ها باشد، مثل زمين‌هاي زراعي و كارخانه‌ها، به دست افراد سودجو نيفتد كه مثلاً با تغيير كاربري در آنها «بساز و بفروش» انجام دهند. 

چند سال پيش در جايي مي‌خواندم كه در آلمان، ۸۰ درصد دبيرستاني‌ها وارد بازار كار مي‌شوند و ۲۰ درصد آنها به دانشگاه مي‌روند، اما الان تمام بچه‌هاي ما مي‌خواهند وارد دانشگاه شوند؛ خب، ما چقدر به آدم دانشگاهي نياز داريم؟ آيا مشاغل معطل مانده ديگري در جامعه نداريم كه نياز به شناسايي و استفاده از آنها باشد؟ و نكته آخر هم اينكه، بايد براي بهبود ديپلماسي در خارج از كشور هم تلاش كنيم تا امكان استفاده از فرصت‌هاي كاري خارج از مرزها نيز فراهم شود. 

آيا واقعاً تا الان به اين نكات توجه نشده است؟ چون به نظر مي‌رسد كه خيلي‌ها همين نكات را گفته‌اند، اما انگار يك جاي كار مي‌لنگد! 

نه، اين حرف‌ها به معني زيرسؤال بردن اقدامات گذشته نيست، ولي بايد فكر جدي‌تر و جديدتري هم كرد؛ مخصوصاً اينكه الان وزارتخانه‌اي به اسم «ورزش و جوانان» ايجاد كرده‌ايم و بايد ببينيم كه با اين اقدام، چقدر فكر جديد براي جوان‌هايمان داريم؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار