
از آنجا كه نوشته صورت مكتوب زبان است و ما ابتدا ميانديشيم و سپس كلمات را بر زبان جاري و ساري ميسازيم يا مينويسيم و انديشههايمان را مكتوب ميكنيم، پس در رابطه زبان و خط بايد دانست كه زبان اصل است و خط فرع آن، زبان متغير است و خط بايد تابع آن باشد، اگر الفبايي با در نظر گرفتن نيازها و مختصات يك زبان تنظيم شده باشد، طبعاً بين آن دو هماهنگي وجود دارد، اما زبان همواره مستعد پويايي و دگرگوني است و خط ابزاري است ايستا.
در عين حال همانگونه كه زبان از مجموعه اصول و قواعدي به نام «دستور زبان» پيروي ميكند و ضرورتاً بايد تابع اين دستور زبان باشد، خط نيز بايد پيرو اصول و ضوابطي باشد كه مجموع آن را «دستور خط» مينامند. به موجب اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، خط فارسي، خط رسمي كشور ماست.
مطبوعات، خط فارسي و نگرانيها
امروزه شيوه خط و املاي فارسي كه معبر و گذرگاه ارتباط مطبوعات و رسانهها با مردم و مخاطبان هستند، به مسئلهاي اساسي تبديل شده است و تشتت و نابساماني آن فرهنگدوستان، ادبپروران و علاقهمندان به زبان فارسي را نگران كرده است.
در روزگاران پيش شمار باسوادان و نويسندگان و قلمبهدستان اندك بود و هر كس هرگونه مينوشت، پيامد ناگواري نداشت، زيرا خوانندگان و مخاطبان آن نوشتهها هم اندك بودند، اما امروز مخاطبان رسانههاي ديداري، شنيداري و نوشتاري ميليوني هستند و ميليونها نفر از نوآموز و دانشآموز گرفته تا استاد، دانشجو و اهل قلم و ادب، خوانندگان، شنوندگان و بينندگان اين رسانهها به شمار ميروند و با مرور اين مطالب، ميآموزند و آموختههايشان را بر زبان جاري ميسازند يا به رشته تحرير درميآورند و به ديگران منتقل ميكنند، بنابراين ناآگاهي ارباب قلم و اصحاب رسانه نسبت به دستور خط و آيين نگارش زبان فارسي و كمتوجهي به زبان معيار و ترويج كژتابيهاي زبان، زيانهاي بيشماري را بر پيكره زبان فارسي وارد ساخته است.
ترويج غير معيارها، غلطنويسي و دشوارنويسي در رسانهها موجب مخدوش شدن سيماي واقعي زبان و خط فارسي و خروج آن از قواعد و اصول كلي و پذيرفته شده و مسخ هويت و اصالت آن شده است.
البته ناگفته نماند نابساماني و ناهنجاريهاي زبان مطبوعات تنها گناه نويسندگان و خبرنگاران و قلمزنان روزنامهها و رسانههاي مكتوب نيست بلكه حاكم شدن سليقههاي فردي، در نثر و زبان فارسي عام و اصلي ترديدناپذير است.
زبان گفتار و زبان نوشتار
از آنجا كه در رسانههاي مكتوب به ويژه روزنامهها و هفتهنامهها مخاطبيابي و جلب سليقه مخاطب اصل است، قلمزنان مطبوعاتي به تدريج به سمت و سوي همدلي و همراهي با مخاطب به پيش ميروند و اين تلاش براي نزديكي به مخاطب و پيامگير در جهت اعتلاي ارتباط ميان پيامرسان با پيامگير و در نتيجه تحول پيام و زبان ارتباطي مطبوعات منجر ميشود، هر چند اين تحول در برخي زبانها تابع تحولات اجتماعي و دگرديسيهاي سياسي است و تابعي از نيازهاي زمان است كه طبعا نوع و گونه جديدي از ادبيات شفاهي و مكالمات رايج مردم را به صورت مكتوب ثبت و ضبط ميكند، اما اين تحول و دگرگوني كه ناشي از فرآيند حركت طبيعي زبان هم ميتواند باشد در ساير ايام هم روي ميدهد، به عنوان مثال پس از پيروزي انقلاب اسلامي «بعضي مطبوعات كه نوشتارشان به گفتار نزديكتر شد، سرعت لحظههاي گذار و اهميت شكار و ثبت رويدادهاي مهم را بيشتر دريافته بودند. . . !»
اين رويكرد طبيعتاً منجر به ثبت و انتشار بخشي از ادبيات ملفوظ اعم از شعارها، رجزها، نواها، سخنرانيها، گفتارها و واژگان نو پديد در ميان مردم انقلابي شد كه امروز ديگر نميتوان آنها را يافت و اگر محققي بخواهد فرضاً درباره شعارهاي رايج ميان مردم در سالهاي ۵۶ و ۵۷ تحقيق كند بايد حتماً صفحات روزنامههاي آن ايام را تورق كند.
در ساير مقاطع زماني هم براساس تحول تدريجي و طبيعي و منطقي زبان اين كاركرد از طريق مطبوعات به مردم منتقل ميشود، از اين رو نقش مطبوعات و روزنامهنگاران اين است كه «گفتار مردمي را به تقدس اسطورهاي نوشتار و حريم مقدس قلم راه دادند و ارزيابي اين پيوند را به پذيرفتگي اجتماعي و پالايش و بساوايي آن را در گذر تاريخ وا گذاشتند.»
لذا در اين جايگاه بر اين نظر پاي ميفشاريم كه يكي از شاخصهاي ارزيابي تحول زبان و يافتن ناهنجاريهاي زباني بررسي ابعاد تأثير زبان گفتاري بر نوشتار در مطبوعات است و ميتوان گفت: هر قدر ناهنجاريها و غيرمعيارها در ادبيات و بيان شفاهي و زبان گفتاري مردم كه غالبا از رسانهها به زبان عامه راه مييابد بيشتر رخ نمايد اين غيرمعيارها و غير متداولها در زبان مكتوب رسانهها هم تأثير خود را برجاي ميگذارد مگر اينكه صافي پالايش و ويرايش رسانهها بسيار توانمندتر از امروز شود.
زبان معيار در مطبوعات
در اينجا اين سؤال مطرح ميشود زبان معيار چيست؟ در جامعه ايران زبان فارسي به دلايل تاريخي و فرهنگي به تدريج به صورت زبان رسمي مردم و زبان معيار درآمده است. اين زبان داراي هنجارها و ويژگيهايي است.
يكي از ويژگيهاي زبان معيار تثبيت شدگي همراه با انعطاف آن است. منظور از تثبيت شدگي همراه با انعطاف اين است كه هنجارها و اصول زبان معيار بايد مدون و تثبيت شده باشد اما اين تثبيت شدگي بايد همواره با انعطاف باشد، به اين معني كه زبان بايد در برابر تحولات جديد فرهنگي داراي انعطاف باشد و از پذيرفتن واژهها و شيوههاي جديد بيان ابايي نداشته باشد همچنين زبان بايد از نظر فرهنگي و علمي داراي پختگي باشد و معيارهايش به مقام يك زبان دقيق براي بيان مقاصد علمي و فرهنگي ارتقا يافته باشد.
زبان معيار وحدتبخش و متحدكننده است. كشور ما داراي گونههاي مختلف زباني و لهجههاي متنوع است، اين زبان معيار است كه ميتواند انسجام و يكپارچگي را در ميان اين گونهگونيها حفظ كند و پنجرهاي مشترك فراروي همه بگشايد، هر چند آسيبهايي را هم درنابودي گونههاي زباني در پي دارد.
علاوه بر اين زبان معيار داراي «مرجعيت» است، به تعبير ديگر زبان معيار ملاك و اندازهاي است براي درست و نادرست بودن صورتهاي زباني و آنچه درآن پذيرفته شده و بايد مورد تبعيت ديگران قرار گيرد.
با روشن شدن ويژگيهاي زبان معيار اين سؤال مطرح ميشود، چه افرادي در تثبيت و ترويج زبان معيار و پالايش نامعيارها نقش دارند.
بيترديد بايد گفت تثبيت، ترويج و تقويت زبان معيار و الگوهاي زبان معيار كار اصلي نويسندگان، شاعران، اديبان، دبيران، ويراستاران، روزنامهنگاران و همه كساني است كه از زبان به صورت حرفهاي استفاده ميكنند. ترديدي نيست كه هر چه بر زبان گفتار و نوشتار اين افراد ميآيد، معمولاً به صورت معيار تلقي ميشود و در ساير مراكز تعليمي و تربيتي و رسانهها گسترش مييابد، همچنين بايد به نقش فرهنگستان زبان و ادب فارسي در ترويج نيازهاي زبان معيار و معادليابي واژگاني كه از راه ترجمه به زبان فارسي راه مييابند، اشاره كرد. اين نقش به ويژه در معادلسازي در برابر واژههايي كه از راه ترجمه، ورود فناوريهاي نوين، صنعت، محصولات صنعتي يا مهاجرت افراد و تعاملات گفتاري به زبان راه مييابند، بسيار حساس و خطير است و موجب كارآمدي يا ناكارآمدي زبان و ارتباط آسانتر يا خدشه در ارتباط زباني و نوشتاري ميشود.
در اين بين نقش مطبوعات و رسانهها در ترويج و تثبيت و تحول زبان معيار و سلامت زبان فارسي يا مشوش ساختن آن اصلي بديهي است و اين نقش در كشور ما مهمتر از ساير بخشهاست، اما اين سؤال مهم مطرح است كه رسانههاي مكتوب از روزنامهها، هفتهنامهها، مجلات، گاهنامهها و فصلنامهها و در عرصه مجازي وبلاگها، پايگاههاي اطلاعرساني و خبرگزاريها در اين عرصه چه نقشي را هماكنون بر عهده دارند آيا در مسير تعالي و ترويج زبان معيار، تقويت الگوهاي درست زبان، گسترش هنجارهاي زبان و سلامت زبان فارسي حركت ميكنند يا در اين عرصه ناكارآمدند و برعكس نقش مخرب دارند؟!
براين اساس غير معيارها و الگوهايي كه موجب تشويش زبان و دور شدن از زبان معيار ميشود در سه حوزه «ويرايش فني»، «ويرايش زباني» و «ويرايش بلاغي» قابل بررسي است. در حوزه فني: شامل رسم الخط و املاي فارسي، نشانهگذاري، صفحهبندي و عنوانبندي، پاراگرافبندي، در حوزه زباني: رعايت نكردن تطابق فعل و فاعل در افراد و جمع، به كار بردن شكل مجهول فعل به جاي معلوم، آوردن «را» پس از فعل به جاي آوردن آن پس از مفعول، كاربرد نابجاي فعل داشتن، آوردن صفات نامناسب با موصوف با به كار بردن فعلهاي مركب به جاي بسيط، به كار بردن اسم مفعول به جاي فعل شخصي، حذف بيجاي فعل، كاربرد زمان حال به جاي گذشته و در حوزه بلاغي: كاربرد بيش از حد كلمات مترادف، درازگويي و حشو از جمله آسيبهاي مرسوم است. »
اين آسيبها در كاربرد صحيح زبان معيار اختلالهاي جدي وارد كرده و با توليد جملهها، متنها و مطالبي كه ساختار بساماني ندارد، به ارتباط سالم مطبوعات با مردم آسيبهاي جدي وارد ساخته است و زبان مردم را هم تحت تأثير اين آسيبها قرار ميدهد.
جمعبندي
هماكنون زبان ارتباطي مطبوعات دچار كاستيها و كمبودها و آسيبهايي است كه ارتباط را دچار اختلال و كالبد زبان را تحت فشار قرار ميدهد. «با اين حال به نظر ميرسد هنوز تا شكلگيري زبان و سبك تازهاي در مطبوعات راه درازي در پيش است.» با وجود آنكه «مردم در هيچ دوراني به اندازه امروز نسبت به مطالب و محتواي مطبوعات حساسيت نشان ندادهاند و مطبوعات زبان كار را يافتهاند» اما به نظر ميرسد اين زبان هنوز در آغاز راه است چراكه «روزنامهها هنوز رسمي هستند و به عبارتي زبان مردمي در مطبوعات كم است.»
تنوع نيازها، انبوه واژههاي مهاجم، سرعت روزافزون نوآوريها و ورود محصولات تازه، تحولات گسترده اجتماعي و فرهنگي و گونهگوني خواستهاي اجتماعي و سياسي همه و همه ما را وا ميدارد كه با غنيسازي ظرفيتهاي زبان فارسي و بهرهمندي از تمامي امكانات اين زبان فخيم بكوشيم و با حمايت از سادهنويسي در مطبوعات و آموزش درستنويسي، زمينههاي رشد وبالندگي مطبوعات كشورمان را فراهم كنيم.