
به گزارش خبرنگار «جوان»، بيست ويكم ارديبهشت زن جواني در حالي كه كودك خردسالي در آغوش داشت، خود را به بيمارستان حضرت رسول رساند و براي نجات او از پزشكان درخواست كمك كرد. سحر به پزشكان گفت: من زن دايي هليا كوچولو هستم. او در حال بازي بود كه ناگهان سرش به ديوار خورد و بيهوش شد. نگران شدم و او را به بيمارستان آوردم.
تيم پزشكي بيمارستان بلافاصله تلاش براي نجات كودك را آغاز كردند اما او روي تخت بيمارستان جان باخت. پزشكان در جريان مداواي كودك خردسال با آثار كبودي روي بدن وي روبهرو شدند و با اين فرضيه كه هليا قرباني كودكآزاري شده باشد، مأموران پليس را از ماجرا با خبر كردند.
بعد از حضور قاضي روشن بازپرس كشيك قتل از شعبه سوم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران، پرونده براي رسيدگي در اختيار مأموران اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت. در نخستين گام پدر و مادر هليا كوچولو مورد تحقيق قرار گرفتند. نخستين بررسيها نشان داد عليرضا- ۳۳ ساله ـ و شيرين- ۳۰ ساله ـ هر دو به مواد مخدر اعتياد دارند و پس از تولد هليا كوچولو سرپرستي او را به مادران خود سپردهاند.
مادر شيرين به كارآگاهان گفت: دختر و دامادم اعتياد شديد به شيشه و كراك دارند و صلاحيت نگهداري بچه را نداشتند به خاطر همين از همان زمان تولد، من و مادر عليرضا مسئوليت نگهداري از هليا را به عهده گرفتيم.
وي در خصوص روز حادثه گفت: ۲۱ارديبهشت ميخواستم به بهشت زهرا بروم به همين علت هليا را نزد عروسم سحر گذاشتم اما پس از گذشت يك ساعت سحر با من تماس گرفت و گفت سر هليا هنگام بازي كردن به ديوار خورده و او را به بيمارستان حضرت رسول آورده است كه من بلافاصله خودم را به بيمارستان رساندم و با جسد نوهام روي تخت بيمارستان روبهرو شدم.
در شاخه ديگري از تحقيقات سحر- ۳۱ ساله ـ دستگير شد و مورد بازجويي قرار گرفت. او گفت سر هليا هنگام بازي كردن به ديوار خورده اما پس از گذشت چند ساعت از شروع تحقيقات اظهارات خودش را تغيير داد و گفت: هليا در حال بازي كردن در بالكن خانه بود كه كنترل خود را از دست داد و به پايين پرت شد. با توجه به اظهارات متناقض و همچنين اعلام نظريه پزشكي قانوني در خصوص وجود آثار ناشي از ضرب و شتم، سحر به ناچار به جنايت اعتراف كرد و گفت: روز حادثه مادر شوهرم به همراه هليا به خانه ما آمد.
زماني كه قصد رفتن به بهشت زهرا را داشت دخترم عسل از او خواست كه اجازه دهد هليا در خانه ما بماند تا با هم بازي كنند. آن روز من به خاطر ناراحتي اعصابي كه دارم در وضعيت مناسبي نبودم اما چون با مادر شوهرم رودربايستي داشتم، نتوانستم به او بگويم هليا را با خودش ببرد.
بعد از رفتن مادر شوهرم هليا و عسل در حال بازي كردن بودند كه ناگهان سر هليا به ديوار خورد اما چون آثاري نداشت من توجهي نكردم و پس از دادن آب او را آرام كردم. چند دقيقه بعد براي هليا و عسل سوپ آوردم اما هليا سوپ را نميخورد در حالي كه به خاطر فشار عصبي از حالت عادي خارج شده بودم. در يك لحظه كنترلم را از دست دادم و چند مرتبه سر هليا را به زمين كوبيدم اما وقتي سر او را بلند كردم متوجه شدم كه صورت و زير چانهاش كبود شده. بلافاصله او را بلند كردم و به بيمارستان بردم.
در راه بيمارستان با مادرشوهرم تماس گرفتم و به دروغ به او گفتم كه هليا هنگام بازي كردن زمين خورده است. سرهنگ كارآگاه آريا حاجي زاده معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: متهم پس از اعتراف به ضرب و شتم منجر به فوت كودك ۲۰ ماهه با صدور قرار موقت بازداشت شد و براي انجام تحقيقات تكميلي در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت.