
اما روز گذشته، خبري جالب در اين راستا روي خروجي سايتهاي خبري قرار گرفت. خبري مبني براينكه:« دبير خانه هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال فعاليت همه كارگزاران رسمي و مديران برنامه بازيكنان و همچنين آژانسهاي نقل و انتقال بازيكنان كه داراي مجوز فعاليت هستند را به دليل تمكين نكردن اين افراد و آژانسها از قوانين و مقررات، شفاف نبودن قرارداد كاري، عدم انجام تعهدات في ما بين با بازيكن و مبارزه با دلاليسم و حفظ منافع ملي با دستور موقت به حالت تعليق در آورده است.»
اين البته ميتواند خبر خوبي باشد كه مسئولان براي مبارزه با دلاليسم و كوتاه كردن دست اين افراد از فوتبال و بازار نقل او انتقالات گرفتهاند. اما گرفتن يك تصميم، هرگز ضمانتي بر اجراي آن و البته اجراي درست آن و نتيجه دادنش نيست.
البته اقدام هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال براي مبارزه با دلاليسم و كوتاه كردن دست اين افراد از فوتبال و بازار نقل و انتقالات، ميتواند اقدامي پسنديده باشد در حفظ منافع ملي، اما نميتوان اين مسئله مهم را ناديده گرفت كه گرفتن يك تصميم، ضمانتي نيست براي اجراي درست و نتيجه دادنش.
هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال در حالي تصميم به تعليق مجوز فعاليت آژانسهاي نقل و انتقالات بازيكن و مديران برنامه رسمي گرفته كه كمتر كسي است كه نداند دلالي فوتبال، به دست افرادي است كه هيچ گونه مجوزي براي اين كار ندارند و همواره چون سايهاي از پشت پرده، كارها را مديريت و بازيكنان را جابهجا ميكنند. اين تصميم در حالي اتخاذ شده است كه دلالي در فوتبال، اين روزها جزو حرفه دوم اهالي فوتبال محسوب ميشود و از هر قشري در اين جامعه ، اعم از مدير و بازيكن و مربي و كمك و پزشك و اعضاي هيئت مديره و غيره و غيره، به انجام آن مبادرت ميكنند. افرادي كه البته هيچ مجوز خاصي هم براي كار خود ندارند كه بخواهند نگران لغو آن باشند.
اقدام هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال ميتوانست اقدامي قابل توجه باشد. اما آن زمان كه اولين زمزمههاي حضور اين افراد در فوتبال شنيده ميشد، نه امروز كه سايه دلاليسم را در جاي جاي جامعه فوتبال ميبينيم و گريزي هم از آن نيست. تصميم امروز هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال، نه تنها دردي از اين جامعه دلالزده دوا نميكند، كه حتي ميتواند در رشد و پرورش اين سايههاي سياه، تأثيرگذار نيز باشد، چراكه وقتي آژانسهاي رسمي و مديران برنامه مجوزدار، اجازه كار كردن و انتقال بازيكن را نداشته باشند، كار براي دلالان آسانتر و بيشتر هم ميشود. دلالهايي كه نه مجوزي دارند كه باطل شود و نه جاي خاصي دارند كه بسته شود. اما با كوتاه شدن دست افراد مجوزدار، دست آنها براي كار كردن و ويراني فوتبال، نابود ميشود.
اما قشر ديگري هم از دلالها هستند كه البته آنها با توجه به حيطه اختياراتي كه در تيمها دارند، كمتر ممكن است كه در خطر باشند. افرادي كه با توجه به پستي كه دارند، ميتوانند بازيكناني كه از فوتبال، تنها تظاهر به مصدوميت را ميدانند، به تيمهاي بزرگ قالب كنند، بيآنكه ترسي از لغو مجوز و زير سؤال رفتن داشته باشند.
به نظر ميرسد هيئت رسيدگي به تخلفات فوتبال، بايد كمي زودتر به فكر لغو برخي مجوزها ميافتاد، چراكه امروز اين قانون، كمترين تاثير مثبتي بر كوتاه شدن دست دلاليسم از جامعه فوتبال ندارد و اعضاي اين هيئت بيشك بهتر از هركسي به اين مسئله واقف هستند.