
محسن غلامي: هميشه بودهاند كارهايي كه مخاطب را شيفته كارگردان كار كردهاند و اين خب امتيازي است كه براي فيلمساز ميماند تا كارش در قطار سينما همچنان ديده شود، حال خوب باشد يا بد! گروهي تكنيك را سرلوحه كارشان قرار دادهاند و گروهي كه ممكن است قليل باشند، بيشتر به فكر محتوايند، البته به مراتب شاهد كارهايي با محتوا بودهايم كه تكنيك متعادل و گاه در نقطه اشاره را هم براي مخاطب به ترسيم نشستهاند، اما كم بودهاند.
تأثيرگذاري يك ايده و سوژه زماني ميتواند به كرسي بنشيند كه تكيهگاهي به نام ساخت و تكنيك را همراه و عصاي دست قرار دهد، به ويژه سوژههايي كه مورد اتفاق همه بوده و شايد هركسي جرئت رفتن به سمتش را ندارد، از سوژههاي مستقيم ديني گرفته تا ورود سينما به امثال ژانر دفاع مقدس، همه و همه در اين دايره قرار ميگيرند كه البته هالهاي از خط قرمز را دور خود كشيدهاند.
طي اين سالها فيلمهاي جالبي را به سبب كيفيت محتوايي و ساخت به خصوص در سينماي منتسب به ژانر ديني در حال تدارك ديدهايم، چنانكه روز رستاخيز و محمد(ص) مطمئناً از بولدهاي اين حوزه خواهند بود.
نكته قابل تحسينتر و جداي از اين خميرمايههاي آماده فيلمسازي، ژانري كه در اين يكي دوساله از جمله در سال گذشته بارقه اميد تازهاي را پيش روي مخاطب گذاشت، به جد دفاع مقدس بوده كه توانسته با عرض اندام فيلمهايي همچون روزهاي زندگي، ضدگلوله و ملكه يك سر و گردن بالاتر از ديگر كارهاي سينمايي قد علم كند.
بيخيال از گرفتاريهاي مقدمهچيني و ساخت و توليد اين گونه فيلمها، بحث اصلي روي اكران خواهد بود و رغبتي كه بايد در مخاطب بهوجود آورده شود، اين نكته جز تبليغات معقول و مقبول راه ديگري نميشناسد.
دليل موجهي وجود ندارد كه امثال روزهاي زندگي چون مثلاً كاري در وادي سينماي دفاع مقدس است، پس حتماً بايد متناسب با ايامي از سال رنگ پرده را ببيند، خواه اينكه نگاه گيشهاي داشته باشد يا نه! اتفاقاً چه عيبي دارد كه حتي نگاه تجاري هم به چنين فيلمهايي شكل بگيرد؛ فيلمي كه ساختي جالب وصله تن خود كرده و حتي الگويي در اين قحطي كارهاي سينمايي به حساب ميآيد، بايد هم بفروشد!
خوشبختانه اين حدس و گمان در مورد تازهترين ساخته پرويز شيخطادي كه فيلم برگزيده روزهاي زندگي باشد، بايد رنگ تحقق بگيرد؛ فيلمي كه از روز گذشته(۲۰ ارديبهشتماه) روي پرده رفت؛ اثري كه به ادعاي كارنامه جشنواره سال گذشته و همچنين منتقدان اثري با وصلههاي يك كار سينمايي باكيفيت اعم از فيلمنامه و كارگرداني، فيلمبرداري و جز آن خواهد بود، بنابراين بالقوه و حتي در مقام قياس با فيلمهاي سال جاري ميتواند در گوي رقابت باشگاه ميليارديها قرار گيرد، البته اگر تغيير ذائقه اهالي مخاطب كار دستش ندهد! (خودمان با اين نوع برنامهريزي و توليد فيلمهاي مبتذل و دم دستي چنين بهانهاي را هم به دستشان دادهايم پس چه جاي گلايه.)
با همه اين اما و اگرها، تبليغ مهمترين عصاي دستي است كه با آن بايد مخاطب را ترغيب به ديدن اين نوع فيلمها كرد، اما عوامل مربوطه و تهيهكننده با دغدغه روزهاي زندگي! كمي دير به اين فكر نيفتادهايد؟ بحث بر سر محتواي كار نيست(كه جاي دفاع دارد) بلكه اين فيلم به اندازه كافي نقطه قوت و ايدههاي نو در فيلمسازي دارد كه به تنهايي ميتواند بدان اتكا كند، اما در قياس با ادا و اطوارها و بوق و كرناهاي امثال نارنجيپوش(تيزري تبليغاتي براي شهرداري) راه تبليغي براي اين نوع آثار پرده اكران، چندان جدي گرفته نشده كه اميدواريم هرچه زودتر فكري به حال آن بكنند.
روزهاي زندگي مسلماً فيلمي خوشساخت طي اين چندين ساله ژانر سينماي دفاع مقدس لقب ميگيرد كه هم قصهگوست و هم شاخصههاي يك اثر با ساخت و پرداخت فراتر از حد معمول سينماي ايران را خصيصه خود داشته است. اما اميدواريم از سرنوشت فيلمهاي اين ژانر سينمايي درس عبرتي بگيرد و در اكران تنها بر تبليغات همسان با آثار روي پرده بسنده نكند.
حداقل اين انتظار از رسانه ملي و ديگر رسانهها ميرود كه در فقر آثار باكيفيت، گوشه چشمي هم به ساخته پرويز شيخطادي داشته باشند. جايگاه نقد بر اين فيلم محفوظ است، اما حمايت نكردن از امثال روزهاي زندگي با اين دك و پز جشنوارهاي و اعتبار به دست آورده شده، جز اخم و تخم سينما به اين نوع محتوا، نكته ديگري را تداعي نميكند. سينماي دفاع مقدس فقير است و در اين بستر كاري، هيچ جاي بحثي نيست همانطور هم كه با افت و ريزش مخاطب به شدت روبهرو شده، بنابراين شايد فيلمي اينگونه بتواند آشتي دوباره با مخاطب سينمارو بهوجود آورد.
با همه اين تفاسير اما هر فيلمي سراپا تعريف نيست و نقاط ضعفي نيز دارد كه عدم اشاره به آن، در جايگاه نقد سينمايي يك جانبه گري صرف است و بس، ببينيم و نقد كنيم!