
ايران و طيف وسيعي از چپ گرايان و خيلي از شهروندان فرانسوي كه ديروز پاي صندوقهاي رأي رفتند لااقل در يك چيز اتفاق نظر دارند:«هر كسي در فرانسه روي كار بيايد، از ساركوزي بهتر است.»
دور دوم انتخابات رياست جمهوري هم در فضايي كاملاً قطبي برگزار شد و حالا نيكلا ساركوزي بايد سكان اليزه را به دست فرانسوا اولاند نامزد چپگرايان فرانسوي بدهد.
براي ما كه از ايران انتخابات فرانسه را دنبال ميكنيم، اينكه پيروزي اولاند چه تاثيري بر سياست پاريس در قبال تهران خواهد داشت، يك مسئله كليدي است.
كم نيستند كساني كه ميگويند به قدرت رسيدن چپ و راست در فرانسه براي سياست خارجي ايران عليالسويه است و البته بعضيها هم معتقدند كه چپها اگر وضع را براي ايران بدتر نكنند، بهتر هم نميكنند.
نمي توان به قطع و يقين گفت كه به قدرت رسيدن اولاند و چپگرايان باعث تغيير جدي سياست فرانسه در قبال ايران ميشود، ولي با اطمينان نسبتاً بالايي ميشود ادعا كرد كه هر كسي در فرانسه امروزي روي كار بيايد، براي ايران از ساركوزي بهتر است، البته لفظ « هركسي » را با تسامح استفاده ميكنم...
اگر سياست خارجي ايران را در چارچوب فراگيرش تصور كنيم، نميتوان نفي كرد كه چپ گرايان يا راستهاي ميانه، بيشتر اوقات – البته نه هميشه- چه در اروپا و چه در امريكا رويكرد مناسبتتري در قبال ايران داشتهاند. در اين باره، مقايسه رويكرد دولت اوباما با دولت بوش يا در همين فرانسه، رويكرد دولت ساركوزي با دولت ژاك شيراك، تا حد زيادي ميتواند راهگشا باشد.
از بحث چپ و راست كه بگذريم، واقعيت اين است بايد نيكلا ساركوزي رئيسجمهور فعلي فرانسه را يك موضوع ويژه فرض و با كمي تسامح، بايد رويكردهاي او را يك چرخشي جدي در سياست خارجي فرانسه محسوب كرد.
فرانسهاي كه در تاريخ سياست خارجي خودش از زمان ژنرال دوگل تا كنون بر طبل مقابله با آتلانتيكگرايي، تشكيل دفاع اروپايي مستقل از ناتو- به همراه آلمان- و رويكردهاي مستقل از امريكا در مسائل جهاني ميكوبيد و تا دوره ژاك شيراك هم به اين خط مشي ادامه داد، به يكباره در دوره ساركوزي در دامن امريكاييها غلت خورد، به روي ناتو آغوش گشود و به خاطر مقابله با چيزي كه ساركوزي و راستگرايان همراه او « سيل مهاجرين» ميناميدند، به جنگ اروپاي بدون مرز و پيمان شنگن رفت.
رويكردهاي ساركوزي در سياست خارجي فرانسه، نه فقط مناسبات تهران- پاريس را به نازلترين حد خود رسانده، بلكه براي سياست خارجي ايران هم زيانبار بوده است.
طي سالهاي ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ كه مسئله هستهاي ايران از زير به سطح رسيد، تهران از سياستهاي نسبتاً مستقل شيراك در قبال امريكا، به عنوان برگ برنده خود در مذاكرات هستهاي استفاده ميكرد.
پيروزي ساركوزي و نزديك شدن او به سياستهاي آتلانتيكي باعث شد كه فضاي خاكستري ناشي از شكاف بين دو سوي آتلانتيك، براي تهران به يك دايره سياه رنگ غيرقابل تفكيك تبديل شود.
شايد همين رويكرد ساركوزي بود كه باعث شد تهران بيش از هر موقع ديگر، مانورهاي خودش در پرونده هستهاي را روي روسها متمركز كند، روس هايي كه بيشتر سياستگذاران ايراني بر غير قبال اعتماد بودن آنها اذعان دارند.
پيروزي اولاند هيچ تاثيري هم كه نداشته باشد، لااقل ميتواند تهران را اميدوار كند كه فضاي خاكستري داخل ۱+۵ اندكي گستردهتر خواهد شد.
در يك چارچوب فراگيرتر، ساركوزي را بايد يك رئيسجمهور كاملاً نزديك به سياستهاي تلآويو محسوب كرد. امروز بيشتر يهوديهاي ساكن فرانسه و همين طور فرانسويهاي يهودي ساكن سرزمينهاي اشغالي كه تعداد آنها حدود ۵۰ هزار نفر برآورد شده، از رفتن ساركوزي نگرانند.
همين ديروز ريچارد پراسكوير، رئيس اتحاديه يهوديان فرانسه از شكست احتمالي ساركوزي ابراز نگراني كرد و هشدار داد كه به قدرت رسيدن اولاند، باعث خواهد شد كه گروههاي چپ ضداسرائيلي در فرانسه تقويت شوند.
به گفته او، هنوز سياستهاي اولاند در قبال ايران تست نشده و مناسبات مستحكمي بين چپهاي فرانسه با چپهاي افراطي ضداسرائيلي در اين كشور وجود دارد. او همچنين تأكيد كرد خود اولاند مشكل اصلي نيست، بلكه مشكل اصلي، احزاب و كساني هستند كه اطراف او را فرا گرفتهاند.
اين را هم فراموش نكنيم كه نتانياهو بعد از ملاقات جنجالي با سال قبل با اوباما داشت، بلافاصله به پاريس سفر كرد و در وجود يك اوباماي چالشبرانگيز، ساركوزي مأمن مناسبي براي اسرائيليها محسوب ميشد.
از همه اينها هم كه بگذريم، مسئله مسلمانان فرانسوي كه بيشترين جمعيت مسلمانان اروپا را تشكيل ميدهند، به هرحال براي تهران يك اولويت جدي است. در جريان رقابتهاي انتخاباتي، بحثهاي زيادي درباره حمايت مسلمانان ازنامزد چپها مطرح شد و اين يك واقعيت است كه مسلمانان بعد از به قدرت رسيدن اولاند، احتمالاً نفس راحت تري خواهند كشيد.