کد خبر: 466363
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۳:۰۰
گزارش «جوان» از ممنوعيت حضور واعظان مسلمان در كنفرانس اسلامي فرانسه

به گزارش جوان، ممنوعيت حضور واعظان مسلمان در كنفرانس اسلامي فرانسه كه اقدامي از سوي رئيس‌جمهور فرانسه نيكولا ساركوزي بود، يادآور انقلاب فرانسه و نقل قول ننگين ماكسيميليان روبسپير است: «نخستين اصل از سياست ما رهبري با دليل بر مردم و با ترور بر دشمنان مردم است.» ولي براي رعايت انصاف، حاميان انقلاب فرانسه و ايده‌هاي نوين و دولت روشنفكر جديد را بايستي براي قرن‌ها به ياد آورد، چراكه ميليون‌ها نفر رنج‌هاي سخت و جنگ‌هاي مهيبي را متحمل شدند و شاهد مرگ و ميرهاي فراواني زير پرچم رژيم محافظه‏كار بودند. براي نمونه، شاه لوئي چهاردهم باور داشت كه او و دولت يكي و يكسان هستند. اغلب نقل قول معروفش، «دولت منم»، را كه در ميان شاهان بسياري متداول بود، به رخ مي‌كشيد. تصور آن‌ها بر آن بود كه سلطنت قدرتمند آنان خواست خدا و ذاتاً مبارك است. 

ولي اغلب اقدامات استبدادي يك مرد، بنيادي براي مرد ديگري است. خواه بانگ دعوت به تنفر و جبر باشد (كه مقدمه‌اي براي جنگ‌هاي امپرياليستي و در ادامه آن اشغال‌هاي طولاني مدت نظامي است) و خواه بانگ تعصب و تبعيد، كشتارهاي الهام‌بخش ليبرال و محافظه‌كار مشكل‌ساز است. 

حتي اگر براي انقلاب يا انفعال هم باشد، پايه و اساس بهترين نوع يك دولت محبوب، مدارا و توكل همراه با تقوا است، نه ترور و ترس. ترور ليبرال يا محافظه‌كار به‌كار گرفته شده از سوي شاه‌لويي چهاردهم و روبسپير هيچ‏گاه عمل باتقوايي محسوب نمي‏شد؛ هر دوي آنها تلاش مي‌كردند كه با تروريسم تسليحاتي قانون و نظم را برقرار سازند. يك دنياي ايده‌آل بر پايه حقوق انسان‌ها زماني مي‌تواند بنا نهاده شود كه بر پايه مدارا و فهم متقابل و گفت‌وگو و مناظره باشد. اين همان معناي مردم‌سالاري و حكمراني با تقواست. 

با اين حال و در روشنايي قتل‌هاي آنتي سميتيستي فجيع و حزن انگيز، كه بر طبق گزارش‌ها مكرراً به وسيله قاتلان تعليم داده شده القاعده انجام مي‌پذيرد، آقاي ساركوزي خواهان زنداني كردن افرادي است كه به وب‌سايت‌هاي تروريستي داخل مي‌شوند. 

نيت آقاي ساركوزي خير است، همان طور كه نيت تروريست‌ها است! ولي باز هم، دو نوع ترور محافظه‌كار و ليبرال وجود دارد. تدبير و تنظيم جنبش‌ها و تفكراتي كه جنگ انحصاري امريكا عليه عراق و افغانستان را باعث شد نيز ليبرال ملاحظه مي‌شد؛ حتي روشنفكرانه و معقول. 

ولي امپرياليسم ليبرال و تروريستي جوامع آرماني و دموكرات را شكل نمي‌دهد. همين طور تروريسم ليبرال مانند تروريسم محافظه‌كار نيز خودرأيي و يك جامعه دموكراتيك و چند حزبي را تأسيس نمي‌كند. تحميل كردن فيزيكي ارزشها و اعتبارات خارجي بر ديگران، ترور محسوب مي‌شود؛ جوهره جنگ‌هاي صليبي. 

مقامات رسمي اسرائيل اعتراضات فلسطيني‌ها را «ادامه تروريسم سياسي» لقب داده‌اند. ولي ادعاي اينكه رئيس‌جمهور فلسطين از چنين حقوقي براي موضع‌گيري اتحاديه جهاني عليه اسرائيل استفاده مي‌كند يك ترور رواني است. 

از سال ۱۹۶۷ تاكنون، مردم فلسطين عليه سياست‌هاي تبعيض‌آميز زميني اسرائيل همچون تخريب منازل، ويراني باغ‌ها و محل‌هاي كشاورزي و يورش‌هاي غيرقانوني اعتراض كرده‌اند. تظاهرات آنان براي حقوق سرزمين‌شان و اشغال‌هاي نظامي است.
 
متأسفانه، آنها با خشونت‌هاي نظامي رژيم صهيونيستي روبه‌رو شدند. اقدامات مؤثر عليه هرگونه تروريسم، بنيادي يا آزاديخواه، بايد با اتحاد دولت‌ها و حمايت تمامي احزاب صورت بپذيرد. ‌مصيبت اخير كشته شدن سه كودك فلسطيني در آتش به راه افتاده در اتاق‌شان، به دليل استفاده از شمع به جاي الكتريسيته كه ناشي از قطع تنها نيروگاه برق غزه به‌دليل تحريم‌ها بود، آدمي را به حيرت وامي‌دارد كه آيا بين تروريسم استبدادي و انقلابي تفاوتي وجود دارد يا خير. حتي ما را به فكر فرو مي‌برد كه آيا تروريسم مي‌تواند پشت نهاد‌ها نهفته شود يا در دولت‌هاي ستم‌پيشه و اشغال‌هاي غيرقانوني نظامي تعبيه شود؟ 

براي ملاقات و گفت‌وگو و مناظره اشخاص، براي تلاش جهت تشكيل پل ارتباطي با فضيلت و همراه با دليل و منطق ميان تقسيمات فرهنگي و ايدئولوژيكي و مبارزه عليه شمشير و نفرت، بايد مانع از استبداد بنيادي و روشنفكرانه شد. آن دسته كه همانند شاه‌لويي چهاردهم و روبسپير شرايط طاقت‌فرسا و ترور را زودگذر، شديد و عدالت غيرقابل اجرا اظهار كرده‌اند ممكن است بشر‏دوست و نوع‏پرست به نظر بيايند. اما همان طور كه جورج سانتايانا مي‏گفت: «كسي كه نوع‌پرستي را كيش خود مي‌داند، همانند يك فرستاده و مبلِغ، اغلب دشمن غير قابل انكار مردمي است كه دست دوستي به سويشان دراز مي‌كند، به دليل اينكه وي تخيل لازم براي همدردي با نياز‌هاي آنان يا فروتني كافي براي احترام به آنان به گونه‌اي كه ايشان را از خودش بداند ندارد.» 

سانتايانا همچنين اخطار مي‌دهد كه «تكبر، تعصب و امپرياليسم ممكن است پس از آن به بالماسكه‌اي براي نوع‌دوستي مبدل گردد.» پس تروريسم ليبرال و محافظه‌كار آن طور هم كه بايد با فضيلت نيستند.
 
پندار و رفتار مسالمت‌آميز و با دوام اولين اصل هر فرد يا گروه متعلق به هرگونه دولت و رهبر سياسي هست و بايد باشد كه خواستار خلق و حمايت از يك حكومت محبوب و باتقواست. 

با اين حال، باز هم نقاط تاريك ميان استبدادگري و انقلاب‌خواهي وجود دارد. استبدادگران بايد با پذيرش آزادي تفكر و تكلم و حق فعاليت براي پلوراليسم و شفاف‌سازي تلاش كنند.
 
انقلاب خواهان بايد با دوري از خشونت، بي‌عدالتي‏ها را تعقيب كنند. از اين رو، دولت همان مردمند. هيچ نيازي به تروريسم ليبرال يا محافظه‌كار وجود ندارد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار