
محمد يزدي: قتل نامشروع يك انسان به دست انسان ديگري ميتواند قتل درجه يك يا دو باشد. قتل درجه يك جنايتي است كه به صورت عمدي و حساب شده و با برنامهريزي قبلي صورت بگيرد.
از طرفي ديگر، قتل درجه دو جنايتي عمدي و نامشروع است كه با برنامهريزي و قصد قبلي صورت نپذيرفته باشد. به همين دليل است كه به لحاظ روانشناسي و عاطفي، قتل عام صورت گرفته در قندهارمارس ۲۰۱۲ از جنايت دسته جمعي روستاي ماي لاي در دوران تجاوز امريكا به ويتنام وخيمتر و بدتر است.
گزارشهاي خبري و شهود اين جنايت در قندهار ادعا كردهاند كه چند روز پيش از وقوع تيراندازيها، نظاميان امريكايي مردم بيدفاع و غيرنظامي افغان را پس از يك بمبگذاري جادهاي، در كنار ديوار به صف كشيدند. در حالي كه آنها اسلحههاي خود را به سمت آنها نشانه رفته بودند، سربازان امريكايي به آنها گفتند كه به همراه كودكانشان تقاص اين بمبگذاري را پس خواهند داد.
اگرچه سرگروهبان رابرت بيلز به عنوان تنها فرد مقصر قتل ۱۷ غيرمسلح افغان و ۹ نفر از كودكان آنها معرفي شده است ولي ديگر گزارشهاي منتشر شده از سوي آسوشيتدپرس مقصر دانستن اين ۱۷ نفر به خاطر بمبگذاري جاده را از سوي نظاميان امريكايي تأييد كرده است. اگر اين چنين باشد، قتل عام دستهجمعي قندهار، برخلاف مايلاي، از پيش تعيين شده، به دقت برنامهريزي شده و با قصد و نيت قبلي صورت گرفته است.
گفته ميشود كه سرگروهبان رابرت بيلز اين جنايت از پيش تعيين شده را در دو نوبت انجام داده است. او پس از بازگشت از به قتل رساندن چندين انسان بيدفاع، تصميم ميگيرد كه بازگردد و چندين نفر ديگر را به قتل برساند.
به سربازان امريكايي مقصر در قتل عام مايلاي ـ كه در ماه نوامبر سال ۱۹۶۸ رخ داد و سعي شد به واسطه پنتاگون پوشيده و مخفي بماند- گفته شده بود كه مايلاي يك پناهگاه براي كمونيستهاي ويتنامي است و مردم بيدفاع آن جا را ترك كردهاند.
سربازان امريكايي با داشتن دستور براي آرام ساختن اوضاع در مايلاي، به داخل پناهگاه هجوم آوردند و شروع به تيراندازي كردند كه با ديدن زنان و كودكان بيدفاع متعجب شدند.
اگرچه حدود ۵۰۴ ويتنامي به همراه نوزادان و كودكان به طرز فجيعي سلاخي شدند و اگر چه زنان و دختران جوان هتك حرمت شدند، به نظر ميرسد كه قصد و نيت جنايت قندهار چيز ديگري بوده است.
بهت و حيرت، سردرگمي و پريشاني بر ماي لاي و مأموريت آن سايه افكنده بود. سربازان دخيل تاكنون به اين دهكده سر نزده بودند و ساكنان آنجا را تهديد نكرده بودند. (تنها فردي كه در جنايت مايلاي مقصر شناخته شد ستوان كايلي بود.
او به قتل با نيت قبلي و درجه يك متهم شد ولي بر خلاف تصور و با محكوم شدن به قتل بيش از ۱۰۰ انسان بيدفاع ويتنامي، او تنها به ۳ سال حبس خانگي محكوم شد!)
فرقي نميكند كه صحبت از قتل عام قندهار باشد يا مايلاي، اين قتلهاي غيرقانوني جنايتهاي جنگي و جنايت عليه بشريت هستند ولي بازهم آنچه اتفاقات قندهار را بدتر از مايلاي ميكند، نيت قبلي سربازان امريكايي است.
بديهي است كه نظاميان دخيل در قندهار، آنهايي كه چند روز قبل مردم را از خانهها و مساجد به بيرون كشيدند و كنار ديوار به صف كشيدند و تهديدشان كردند، تصميم داشتند كه اين انسانهاي بيدفاع افغاني را به همراه زن و فرزندانشان به قتل برسانند.
همچنين اين طور به نظر ميرسد كه دورانديشي آنها با كينهتوزي، نفرت، حس انتقامجويي و حتي نژادپرستي و به دلايل مذهبي همراه بوده است. آنها با بيرحمي تمام تصميم گرفتند كه اين انسانهاي بيدفاع را به قتل برسانند.
برخلاف قتل درجه دو كه در لحظه و همراه با احساسات مفرط صورت ميپذيرد، قتل درجه يك با از دست دادن صفات و احساسات انساني، با مصادره به مطلوب كردن مفاهيم و با ورود تفكرات شريرانه با توجيه تخطي يك شخص و بيارزش به حساب آوردن جان شخص ديگر و اصرار بر انسانيت خود او صورت ميپذيرد. آيا اصطلاح «جنگهاي پيشگيرانه» يك حسن تعبير براي سري قتلهاي درجه يك عمدي و از پيش نهادينه شده است؟
در اين صورت، درست همانند سرباز يا سربازان امريكايي مقصر در قتلعام مردم بيدفاع افغاني، قتلهاي درجه يك جنگهاي انحصاري نيز شرايط رواني و اخلاقي را برملا ميكند كه به قساوت و جنايتهاي دهشتناك منتهي ميشوند.
آيا سياستگذاريهاي خارجي و تاكتيكهاي نظامي وقوع جنايتهاي از پيش تعيين شده را تقويت و ترغيب ميكند؟ علاوه بر اين، آيا اين اعمال ملتها را بيش از حد از لحاظ رواني و عاطفي تخريب نميكند، به جاي اينكه ذهن و افكارشان درگير جنگهاي دفاعي و ضروري باشد؟ پاسخ اين سؤالات بايد داده شود تا از جنايتهاي مشابه مايلاي و قندهار پيشگيري شود.