
احمد كاظمزاده: نكته جالب و قابل تأمل در اين زمينه اين است كه اين دو كشور درباره مسائل خود مشكل ندارند و موضوع اختلافشان به شخص ثالث يعني سوريه مربوط ميشود و بر همين اساس يكي از سؤالهاي مهم در اين زمينه اين است كه آيا اين منطقي است كه دو كشور روابط و همكاريهاي سازنده خود را فداي يك موضوع مورد اختلاف كنند؟ يا چرا از گستره روابط و همكاريهاي سازنده موجود براي حل مشكل پيش آمده استفاده نميكنند؟ اساساً چرا بايد موضوع اختلاف دو كشور درخصوص سوريه حتماً بايد رنگ و لعاب برد- باخت به خود بگيرد و چنين فرض شود كه اين بازي تنها يك برنده دارد؟ آيا نميتوان اين موضوع را به گونهاي مديريت كرد كه هر دو طرف برنده شوند؟
از چه زماني دور جديد اختلافات استارت خورد؟
بررسي روند تحولات، حاكي از اين است كه تا پيش از برگزاري اجلاس ضدسوري استانبول موسوم به گروه دوستان سوريه تنش و سردي در روابط دوطرف احساس نميشد به گونهاي كه رجب طيب اردوغان، نخستوزير تركيه از ايران ديدن كرد و با رهبر معظم انقلاب نيز ديدار كرد و در عين حال از استانبول تركيه به عنوان مكان مذاكرات فراگير ايران و گروه ۱+۵ اعلام شد اما با برگزاري اجلاس گروه به اصطلاح دوستان سوريه در استانبول و صدور بيانيه ضدسوري آن ورق برگشت و در مقابل، جمهوري اسلامي ايران نيز ضمن انتقاد از اين نشست، از تصميم قبلي خود براي برگزاري نشست خود با گروه ۱+۵ در استانبول منصرف شد و از بغداد و پكن به عنوان آلترناتيوهاي استانبول ياد كرد كه اعلام اين خبر باعث عصبانيت مقامات تركيه شد و اگرچه برخي از مقامات تركيه از جمله احمد داود اوغلو طي تماس تلفني با همتاي ايراني خود كوشيد موضوع را از طريق ديپلماسي خاتمه دهد اما در عين حال برخي ديگر از آنها مانند اردوغان در اظهاراتي ايران را به بيصداقتي متهم كردند.
چرايي اصطكاك مواضع تهران- آنكارا درباره سوريه
درك علت حمايت همهجانبه ايران از سوريه چندان مشكل نيست چراكه ايران بارها از سوريه به عمق استراتژيك خود ياد كرده است و طي سه دهه و نيم گذشته پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نيز شرايط منطقه از سوريه يك متحد طبيعي براي ايران ساخته است و در عين حال ارتباطي معناداربين بحران سوريه و مسائل ايران به خصوص تثبيت موقعيت منطقهاي آن و موضوع هستهاي ايران برقرار شده است. در چنين شرايطي طبيعي است جمهوري اسلامي ايران به طور سفت و سخت از بقاي دولت و نظام سياسي سوريه حمايت كند و در قبال هرگونه تلاش براندازانه عليه اين كشور حساس و مراقب باشد.
از سوي ديگر با وجود اينكه تركيه قبل از آغاز موج اعتراضات مردمي در منطقه و كشيده شدن آن به سوريه اساس سياست خود را با سوريه براساس راهبرد اعلامي به صفر رساندن تنش با همسايگان بر گسترش روابط و همكاريها گذاشته و در اين راستا قراردادهاي اقتصادي و تجاري چندين ميليارد دلاري به امضا رسانده بود پس از آغاز ناآراميهاي داخلي سوريه به يكباره از مواضع و رويكردهاي گذشته خود فاصله گرفت و با پناه دادن معارضان سوريه عليه دولت اين كشور وارد عمل شد.
به نظر ميرسد آنچه باعث اين تغيير رويكرد شد، اين است كه در سوريه قطب اصلي مخالفان اخوانالمسلمين است كه هم با حزب حاكم در تركيه و هم با انقلابهاي منطقه ارتباطات ايدئولوژيكي و معنوي دارد و بر همين اساس هم در تلاش است با اتكا به اين پيوندها رهبري جريان منطقهاي را بر عهده بگيرد.
از اين ديد به نظر ميرسد تركيه براساس حساب و كتابهاي خود به اين نتيجه رسيده آنچه قبل از حمايت از مخالفان سوريه و تغيير نظام سياسي در اين كشور به دست ميآورد به مراتب بيشتر ازچيزي است كه از دست ميدهد.
نتيجهگيري
با وجود اينكه نميتوان منكر اختلاف مواضع و منافع ايران و تركيه در قبال تحولات سوريه شد اما اين اختلاف به خصوص در وضعيت كنوني حاكم بر سوريه كه طرحهاي براندازانه به شكست انجاميده است، نميتواند در حدي باشد كه روابط و همكاريهاي خود را در ساير حوزهها به خصوص در روند رو به تزايد روابط و همكاريهاي اقتصادي و تجاري تحت تأثير قرار دهد.
به خصوص آنكه حجم روابط و همكاريهاي دو كشور در سالهاي اخير افزايش بيش از ۵۰ درصدي را تجربه كرده است و در حال حاضر نيز دو كشور براي توسعه صددرصدي مبادلات براي سالهاي آينده نيز هدفگذاري كردهاند و همين اعمال تحريمها عليه حقوق هستهاي ايران از سوي كشورهاي غربي نيز فرصتهاي جديدي را در اين عرصه فراهم كرده است.
از طرف ديگر تجربه گذشته اين واقعيت را نيز آشكار و به اثبات رسانده است كه رقبا و دشمنان دو كشور و در رأس آن رژيم صهيونيستي براي سوءاستفاده از اختلافات تهران- آنكارا كمين كردهاند كه همين انگيزه مضاعفي را براي مهار و مديريت اختلافات دوطرف ايجاد كرده است.