
عقل «امريكا» عجب قاطي شدهست
نوع شوخي: «اطلاعاتي» شدهست
خرد كردن شد صفت بهر «تره»
حرف «تحريم» است خيلي مسخره
«غرب» لوده! ميل طنازي مكن
با دم «شير» عرين بازي مكن
از قفا آيد «بلا» گردد قضا
«بادبادك» ميشوي روي هوا
حيف - «تفسير»ش نيايد در بيان
«حرفهاي گنده» كوچك دهان؟!
«منطق» است: ام الخصوصي مطلقي
كار «امريكا»ييان است: «احمقي»
بچگيها «طفل نادان» كرده است
پاي در كفش «بزرگان» كرده است
آشنا با «پيچ» و «خم»ها در ره است
«اطلاعات» از همه چيز «آگه» است
«ضربههاي اطلاعاتي» گواست
هر كجا جولان «مأموران» ماست
تا بيابد بهر «صهيونيست»ها وحل و سقر
«بيخ گوش غرب» باشد مستقر
اينتليجنت و «سيا» - موساد: پِر
«اطلاعات» قوي شد «مقتدر»
باب تذكار و «تذكر» شد مرور
«اطلاعات» مسلط بر امور
علم: عالي، «تجربه» - نيرو: فزون
ذينفوذ است و «مجهز» - ذو فنون
از منافق، «خصم» داراي خبر
در همه جاي جهان «صاحب اثر»
چون ز حيث «كاربردي» كامل است
«توطئه»ها - «شيطنت»ها باطل است
ميشود «بازي» تمام اما گران
حربه اين ابلهان: «خط و نشان»
در بده - بستانها «دلاله»اند
ما نباشيم اين «خران» بزغالهاند
چاق و چله «گوسفند» لمبهاند
بهر «افغان» و «عرب» يك لقمهاند
«پيشكش» عنوان حاجب ميدهيم
ما به آنان چون «مواجب» ميدهيم
«پشت در»هاشان نشان پاي ما
«مخبر» و آنتن «نفوذي»هاي ما
«پاسداري» از وطن - دين و «نظام»
عشق «سربازان گمنام امام»
«دشمنان» از دستشان «عاجز» شدند
«ضربه شست» اين: مبتلاي «جِز» شدند
در «بصيرت» صاحب ايمان و كيش
تحت فرمان «ولي امر» خويش
«اطلاعات» است چون دانا به كار
بحث «تحريم» است خيلي خندهدار