هر چه به روز انتخابات نزديك ميشويم به قطبي شدن فضا توسط جريان انحرافي بيشتر دميده ميشود و هر روز از كشف يك توطئه عليه رئيسجمهور پردهبرداري ميكنند.
كدام رئيسجمهور؟ همان رئيسجمهوري كه آمده بود تا گفتمان انقلاب اسلامي را استمرار و قوام بخشد اما جريان انحرافي آن را به «گفتمان احمدينژاد» تقليل داد. آمده بود آرمانهاي انقلاب اسلامي را بالاي سر گيرد اما به «آرمانهاي احمدينژاد» تنزل يافت و به اسطورهسازي و متمايز كردن احمدينژاد از ساير نيروهاي انقلاب پرداختند تا بتوانند در سايه تملق در صندلي اول رئيسجمهور بنشينند. در آستانه انتخابات رشد قارچگونه سايتهاي انحراف با بودجههاي مردمي؟! هر روز بيشتر ميشود و خبرهاي آنان نيز مانند مدعاي آنان درباره احمدينژاد (شگفتيساز) است. در دو هفته گذشته رسانههاي زنجيرهاي مذكور كه توسط بيتجربهترين، متعصبترين و غيرحرفهايترين نورسيدهها اداره ميشود، از چند طرح كشف شده عليه احمدينژاد خبر دادند؛ «طرح شوم عليه فرزند ملت» «طرح هـ عليه ياران گفتمان احمدينژاد» و بالاخره روزنامه ايران و سايت رهاپرس به صورت همزمان از طرحي شش مرحلهاي عليه رئيسجمهور خبر دادند. سايت ياد شده آنقدر ناشيانه به موضوع پرداخته بود كه از متن آن معلوم بود كه تصميم براي انتشار مطالب مذكور در روزنامه ايران و اين سايت، از يك جا نشأت گرفته است و جالب اينكه سايت مذكور خبر ميدهد كه: اين مقاله امروز در روزنامه ايران چاپ شده ولي چون بخشهايي از آن قابل انتشار در روزنامه نبوده به صورت كامل در اين سايت آورده شده است. اما خوانندگان خبر سايت را زودتر از خبر روزنامه ديدند. در اين مقاله كه خبر از «طرحي شبيه طرح مهدي هاشمي معدوم» ميدهد به صورت ناشيانه،اطلاع احمدينژاد از موضوع و واكنش رئيسجمهور را نيز ميآورد:« احتمالاً احمدينژاد در آينده بخشهايي از اين طرح را با مردم مطرح خواهد كرد.» در يكي از پردههاي ادعايي آورده شده است كه جلوگيري از الگو شدن ايران بخشي از اين طرح است كه توسط روزنامهها و سايتهاي اصولگرا و BBC و VOA دنبال ميشود. ظاهراً اين مدعيان فرزند ملت؟! از نشست اخير سفرا بيخبرند كه آن مقام عالي با صراحت اعلام كرد« ما چه داريم كه الگو بشويم». بنابراين معلوم نيست چه كسي به دنبال ممانعت شدن از الگو شدن ايران است و چه كسي باور ندارد كه ايران ميتواند الگو شود؟ سايت و روزنامههاي اين جريان با حمله به آيتالله مصباح و شاگردانش، حمايت از بقيه جبهه پايداري را همت خود كردهاند و تلاش مينمايند آيتالله مصباح و آيتالله يزدي و مهدوي كني را آلت دست هاشمي بدانند. قاعده كلي اين جريان و ايضاً شخص رئيسجمهور هم همين است كه هر كس مخالفتي با آنان كند زير عباي هاشمي جاي ميگيرد. در آخرين طرحي كه حلقه انحرافي كشف كرده و قول داده است تا احمدينژاد بخشهايي از آن را با مردم در ميان بگذارد، آمده است(بنابر ادعاي سايت آنان): قرار است به بهانه اينكه احمدينژاد و مشايي مانند يك سيب هستند كه خراب شدن نصف آن(مشايي) نصف ديگر را نيز آلوده ميكند، احمدنژاد زده شود. اين قاعده كه فرار به جلو محسوب ميشود، ادعايي معكوس است چرا كه حزب الله چند سال خون دل خورد و در افكار عمومي جدايي انحراف از احمدينژاد را تبليغ كرد اما اين احمدينژاد بود كه اين رويه را دروغين خواند و به يكي بودن و مورد تأييد بودن حلقه انحرافي تأكيد و بهترين و نزديكترين ياران را نيز در اين راه قرباني كرد. بعيد است بذرپاش، داود احمدينژاد، لنكراني، محصولي، الهام و... با اشاره هاشمي به نقد حلقه انحرافي پرداخته باشند. بلكه اين احمدينژاد بود كه هيچ مصلحتي را بالاتر از دفاع از دوستان آسماني؟! خويش جايز ندانست و حاضر شد هر هزينهاي را پرداخت كند.
بنابراين چه جاي تعجب است كه احمدينژاد و مشايي مانند يك سيب قلمداد شوند؟ مگر احمدينژاد نسخهاي ديگر و پيشنهادي ديگر ارائه ميكند؟اطرافيان احمدينژاد نيز هرگونه نقد و هجمه به انحراف را متوجه فرزند ملت؟! ميدانند. بنابراين اگر قرار است سينه احمدينژاد پذيراي تيرهاي بلا باشد و خود وي نيز حرف خود را حرف مشايي و حرف مشايي را حرف خود ميداند چرا يك سيب قلمداد نشوند؟