
امير كوشا
در اين شهر چه خبر است؟! هر روز كه چشمها را باز ميكنيم، بايد انتظار يك اتفاق جديد را داشته باشيم. اتفاقي كه براي ما ديگر تازگي ندارد، اما وقتي خبر همان اتفاق را مقابل يكي بيرون از مرزهاي ورزشي اين كشور بگذاريم، شايد چشمهايش آماده بيرون پريدن از حدقه شود! در شهر چه خبر است؟
از شهر خبر ميرسد كه رسول خادم به عنوان مدير فني تيم ملي كشتي ايران انتخاب شده است. اولين شنونده چنين ميگويد:«رسول ديگر تن به هر كاري ميدهد!» دومين شنونده اظهار نظر جالبي ميكند:«ميخواهد موفقيت كشتي در لندن را به اسم خودش بنويسد و بعد به فدراسيون نزديكتر شود. . . » اما رسول خادم كه زاده كشتي بود، فرزند كشتي بود، طعم طلاي المپيك را در كشتي چشيد و خودش معناي قهرماني در كشتي بود، چرا بايد براي رسيدن و به قول اهالي كشتي، نزديك شدن به فدراسيون منتظر دسترنج ديگران باشد؟ كه چه؟ كه برسد به فدراسيوني كه همين امروز در اختيار مرداني است كه هيچ سررشتهاي از كشتي ندارند؟!
از شهر خبر ميرسد كه با مصطفي هاشمي طبا براي كانديداتوري در فدراسيون فوتبال تماس گرفتهاند. از وزارت ورزش و جوانان به هاشمي طبا كه سالها به واسطه هايي غيرورزشي بودن بيرون مانده و مديريت نكرده و طعم همه چيز را چشيده جز مديريت بر فوتبال را، با هاشمي طبا تماس ميگيرند و جالب اينكه او دست رد به سينه «اين» وزارت ورزش و جوانان ميزند! اين دقيقاً در حالي است كه فدراسيون جهاني فوتبال (فيفا) هر سال با دعوتنامهاي كه براي علي دايي به منظور حضور در مراسمهاي مختلف ميفرستد، نشان ميدهد كه در فوتبال ايران و حتي آسيا، دايي را به عنوان يك سرآمد ميشناسد. بعد در همين فوتبال بيدر و پيكر و بيصاحب ما، علي دايي چه كاره ميشود؟! مربي راه آهن! راه آهن كجاست؟ در قعر جدول! چرا؟ چون ما در اين ورزش، نميدانيم و نميفهميم كه بايد از علي دايي در مديريت و براي پيشرفت فكر استفاده كنيم، نه براي مربيگري! چون ما در اين فوتبال براي حضور علي دايي در پستهايي كه برازندهاش است، راهي را باز نميگذاريم! چون علي دايي بايد بيرون بماند و هاشمي طبا بشود گزينه اصلي وزارتخانه ما! وزارتخانهاي كه وزيرش مطمئناً نام نايب رئيس كنوني فيفا را هم نميداند. وزيري كه نميخواهد باور كند كه پست مديريت ورزشي، متعلق به يك نخبه ورزشي است، نه يك چسبانده سياسي!
رسول طي سالهاي اخير به كدام پستها بيشتر نزديك شده بود؟ قرار بود او را چهار سال پيش شهردار تهران ببينيم. اما نشد! فقط دو رأي به نسبت قاليبافي كم آورد كه امروز او هم با كارهاي تبليغاتي براي پستهاي بزرگي كه در آينده به آنها چشم دوخته اميد به ورزش و ورزشكار دارد. رسول خادم ميخواست رئيس فدراسيون كشتي شود، اما نشد. كسي او را راه نداد. رسول خادم ميخواست براي پستهاي فيلا نام نويسي كند، اما رخصتي به او داده نشد. حالا او را گماشتهاند بر پست مديريت كشتي! كه چي؟ كه ثابت كنند رسول هم در مشت ماست! كه ثابت كنند شاخصترين مردان اين ورزش بايد زير يوق مرداني قرار بگيرند كه نه تنها شايسته مديريت بر بهترين فدراسيونهاي ما نيستند كه حتي شايستگي تماشا كردن مسابقات همان رشتههاي ورزشي را هم ندارند، كار ميكنند!
در شهر خبرهايي است. خبرهايي كه باور كردنش ممكن نيست. خادم و دايي را داريم و در پستهايي آنها را ميگماريم كه در به در براي بالا دستيهايشان به دنبال جانشين هستيم! مردان بزرگ زير دست مردان كوچك! اين است معضل واقعي ورزش ما!