برهان/ محمد جعفری؛ بدون شک یکی از عوامل اساسی پیروزی «محمود احمدی نژاد» در انتخابات ریاست جمهوری دورهی نهم، در کنار عناصر ایجابی چون احیای پاره ای از شعارهای دههی اول انقلاب و عملکرد قابل قبول در دورهی قبل، شکلگیری فضایی دو قطبی با محوریت «هاشمی» و «احمدی نژاد» بود. فضایی که فقط اوج آن را رییس جمهور در مناظرههای تلویزیونی و به خصوص مناظره با «موسوی» به تصویر کشیده و نهایت بهره را از رأی منفی هاشمی برد. هر چند این عامل در آن مقطع تنها به عنوان یک تاکتیک حاشیهای و عوام پسند برای جلب آرا به شمار میآمد، اما به تدریج با شکل گیری و قوت یافتن کانون انحراف در دولت، مجدد این رویکرد به یک استراتژی جدی در پیگیری اهداف جریان انحراف مبدل گردید.
چندی پیش روزنامهی ایران با انتخاب عبارت «دوباره هاشمی رفسنجانی» به عنوان تیتر یک، نوشت: «اولین و قدیمی ترین اشاره به واژگان موهوم «جریان انحرافی» به نامهی هاشمی در سال ۸۸ باز می گردد.» این گزارش که رویکرد سایت هاشمی را «بنی صدریزاسیون» کردن دولت احمدی نژاد نامگذاری کرده است، می افزاید: «مصادیق انحرافات بر اعمال و رفتار اطرافیان رییس جمهور اطلاق شده و از این جا عملاً جریان موهوم انحرافی تولید شده و در ادبیات سیاسی هاشمی و یارانش رسمیت می یابد.»
این گزارش واکنشی بود به اقدام نه چندان جدید سایت هاشمی. طی روزهای پیشین، پایگاه اطلاع رسانی هاشمی رفسنجانی در ادامهی رویکرد دولت ستیزی خود در ماههای گذشته، با انتشار نامهی جمعی از بزرگان انقلاب به حضرت امام(ره) در سال ۵۸، ذیل تیتر «سکوت رهبری در قبال انحراف رییس جمهور جایز نیست» آورده است: «نامهی بیسلام خواص انقلاب به محضر امام(ره) در سال ۱۳۵۸ یکی از اضلاع مثلث نامه های تاریخی سه گانهای است که ضلع دومش در سال ۱۳۵۹ و ضلع سومش در سال ۱۳۸۸ نگاشته شد. مثلثی تاریخ ساز که روی در شناساندن جریان انحرافی انقلاب در ذیل تابلوی دو رییس جمهور (بنی صدر و احمدی نژاد) داشت. مأموریتی دشوار که نام هاشمی رفسنجانی فصل مشترک تمامی آنهاست.»
مشاور مطبوعاتی رییس جمهور نیز در این گیرودار بیکار ننشسته و در سرمقالهی همان روز ایران نوشت: «بارها بر این نکته تأکید کردهایم که جنجال گسترده و تبلیغاتی دربارهی ماجرای بیاساس و موهوم جریان انحرافی، یک کار مدیریت شده از سوی هاشمی رفسنجانی و از عوامل اصلی و محرک جریان فتنه است، اما این هشدارها و انذارها نه تنها مدعیان اصولگرایی را از خواب غفلت بیدار نکرد بلکه به جای مواجهه با حقیقت و درک این واقعیت که آنها در میدان جریان فتنه سرگرم بازیگری هستند، ترجیح داده اند که با گریز از حقیقت، همچنان بر طبل توخالی جریان انحرافی ساخته و پرداختهی هاشمی رفسنجانی بکوبند.»
این دو قطبی سازی فضای سیاسی که در پی کنش و واکنش جریان انحرافی و هاشمی ترسیم شده و نوعی چالشزایی را دنبال می کند، تنها بخشی از یک سناریوی از پیش تعریف شده ارزیابی می شود که پیش از این پایگاه تحلیلی-تبیینی برهان نسبت به اجرای آن هشدارهایی را مطرح ساخته بود. این بحران سازی که در چهار فاز فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی دنبال می شود، اگرچه هم اینک نمود عینی یافته، اما پیش زمینه هایی دارد که باید فاز اول آن را در دو قطبی سازی جامعه در حوزهی فرهنگی و با انتشار ویژه نامهی خاتون جستوجو نمود. در واقع فضای کنونی، پروسهی گذار از فاز نخست این سناریو به فاز دوم آن قلمداد میشود که زمینهی تحقق اهدافی مشترک میان دوجریان فتنه و انحراف را مهیا میسازد.
۱. نشانه رفتن جایگاه رهبری در این رویکرد مشترک، همان گونه که از انتخاب تیترها و نوع فضاسازی صورت گرفته برداشت می شود، ضمیر مخاطب این نامه که قریب به ۳۰ سال پیش خطاب به امام(ره) نوشته شده، رهبری بوده و این اقدام که نوعی خط و نشان از جنس نامهی تهدید آمیز سال ۸۸ به شمار میآید، در کنار اقدامهایی مشابه از سوی عناصری چون «تاجزاده، سروش، نوریزاد، ابراهیم نبوی و ...»، تلاشی برای قداست زدایی و هم افزایی برای هجمه به جایگاه رهبری تلقی می شود.
از دیگر سو اطرافیان رییس جمهور با هزینه کردن رهبری سعی در القای این موضوع دارند که سکوت ایشان در قبال مسألهای به نام جریان انحرافی بیانگر آن است که وجود چنین جریانی از اساس موهوم بوده و امری ساخته و پرداختهی ذهن هاشمی و اطرافیانش است. نکتهای که در سرمقالهی «جوانفکر»، با ارایهی قرائتی متفاوت از ماجرای کنار گذاشتن «مشایی» از سمت معاونت اولی و نیز عزل وزیر اطلاعات، آن جا که تأکید میکند توصیه های رهبر انقلاب به رییس جمهور در هر دو مورد خصوصی بوده و صرفاً با نقشآفرینی و البته کارشکنی عوامل هاشمی رسانه ای شد، به وضوح به چشم میآید. علت این هدفگذاری مشترک را میتوان از آن روی دانست که عامل اصلی ناکام ماندن دو پروژهی توطئه آمیز فتنهی ۸۸ و انحراف انقلاب از مسیر خود، بدون شک نقش بیبدیل رهبر انقلاب بوده است.
۲. تضعیف اصولگرایان وجه اشتراک دیگر دو جریان یاد شده را میتوان در این هدف گذاری ارزیابی کرد. یک روی این سکه انتصاب تمامی منتقدین دولت اعم از اصولگرا و اصلاحطلب توسط جریان انحراف به هاشمی بوده و روی دیگر آن سکوت هاشمی در قبال این انتصاب به منظور ایجاد شکاف میان اصولگرایان و حتی دامن زدن اطرافیان وی به آن می باشد. همان طور که «محسن هاشمی» در مصاحبه با روزنامهی «آرمان» در توجیه این که راهکارهای پدرش برای برون رفت کشور از وضعیت فعلی مورد توجه واقع می شود، مدعی شد اتفاقهای اخیر از جمله بحث جریان انحرافی، یا تشکیل ۸+۷ و ... نشان از توجه به این توصیه ها است. در واقع فرزند ارشد رییس مجمع تشخیص مصلحت نیز در تکمیل این پازل آشکارا تأکید دارد که تشکیل ۸+۷ و پرداختن به موضوع جریان انحرافی به توصیهی هاشمی بوده است.
جریان انحراف ذاتاً بحران زا و بحران زی است و همان گونه که اشاره شد، رادیکالیزه کردن فضای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی کشور را برای اهداف خود مفید می داند. هاشمی نیز چندان از این فضا بدش نمی آید. چرا که خود را قهرمان موقعیتهای بحرانی دانسته و همواره در چنین فضاهایی سعی در احیا و بازسازی وجهه ی از دست رفتهی خویش دارد. از این رو، مصداق تمام و کمال همدستی دو جریان فتنه و انحراف را که بیش از این بارها و بارها مورد تأکید قرار گرفته بود، می توان در این ماجرا متصور بود.