کد خبر: 455721
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۳
نگاهي به مجموعه داستان كلاغ
رضا بردستاني
«كلاغ» نامي است كه بر جلد اين كتاب نشسته است و تنها در دو جاي كتاب ديده مي‌شود، هر دو بار كلاغي در آسمان با قاركشيدني سريع، فقط عبور مي‌كند.
۱۱ داستان كوتاه و يك داستان نيمه بلند مجموعه‌اي متنوع از شيوه‌هاي نگارشي را در اختيار خوانندگان قرار داده است تا براي هر داستان خود به دنبالِ ويژگي خاصي از كلاغ بگردند و تنها يك بخش را مدنظر نداشته باشند. نگاه نويسنده در يك فرآيند كلي خاكستري و پر از ابهام و سؤالات بي‌پاسخ است. او در هر داستان به يكي از سؤالات ذهني خود به صورتي يك جانبه و شايد به دور از انصاف پاسخ مي‌دهد.
«راز» اگرچه از محتوايي كاملاً تكراري برخوردار است اما در يك دَوَرانِ دروني و زماني، شكل زيبايي به خود مي‌گيرد با اين ايراد كه ديالوگ‌ها دستخوش انقباضي بي‌مورد شده‌اند. محتواي زنانه‌اي كه نوعي روابطِ راز آلوده و متهم به خيانت را تداعي مي‌كند و اين نوع رابطه را هيچ زني بر نمي‌تابد اما گويي تصميم بر اين مدار واقع است كه پشت تمامي اين سياهي‌ها و پلشتي‌هاي زناشويي و خانوادگي، مردان متهم رديف نخست باشند. «جايي ديگر» خيلي ساده نوشته شده است، درست مثل يادداشت‌هاي عجولانه‌اي كه هر نويسنده هوس مي‌كند در يك عصر پاييزي روي بالكن رو به پارك نزديك خانه‌اش بنشيند و در حالي كه يك استكان چاي داغ مي‌نوشد، قلمي هم بچرخاند. خلق يك «نگاه» نافذ و ماندگار در متن اين داستانك آنقدر به دل مي‌نشيند كه تا ابد اين نوعِ خاصِ نگاه از ياد نمي‌رود، نگاهي كه سربزنگاه كشف يا خلق شده است. اگرچه يك نوع روايت اوّل شخص در تمام داستان جريان دارد اما نوع چينش ديالوگ‌ها اصرار دارد تا هيچ چيز پنهان نماند.
نويسنده در بي‌پروايي و به صحنه كشاندن برخي ناملايمات و تلخي‌ها بسيار موفق است. در داستان «سفر» و «صندل‌ها و ته سيگارهاي ماتيكي» ديگر به آثار و تلخي‌هاي زندگي اشاره نمي‌كند بلكه، به معرفي رگه هايي از خيانت و زشتي‌هاي ناپسندي كه در اطرافمان هست و ناديده انگاشته مي‌شوند مي‌پردازد. رنگ سياه كلاغ، صدايي كه گاه اعصابمان را در هم مي‌پيچد و هيبتي كه با تمام كوچكي گاه باعث هراسمان مي‌شود؛ تمام اين ويژگي‌ها، گاه به شدت سياه و آزاردهنده‌اند و گاه به صورتي مرموز در متن داستان در حركت و جريان.
تعليق‌هاي بيشتر و رواني روايت در داستان «كوه سنگي» به وضوح ديده مي‌شود. اگرچه نوسان در متن ديده مي‌شود اما مي‌توان، آن را كاملاً طبيعي تلقي نمود زيرا برخي سوژه‌ها تسخيرشدني نيستند. نويسنده در داستانِ«كوه سنگي» با آرامش و قدرت بيشتر، ظرافت‌هاي داستان‌نويسي را به تصوير مي‌كشاند. چينش اين داستان آنچنان با وسواس انجام شده است كه هيچ چيز به اگر و اما واگذار نشده است. تلخي همچنان به عنوان سرنشين ثابت تا پايان همراهمان است.
در «بيست و يك» ما با تك روايتي كاملاً تكراري و آزاردهنده رو به رو مي‌شويم. هيچ اتفاق خاصي رخ نمي‌دهد. تنها جاي شاكي و متهم عوض مي‌شود. در اين داستان، همه چيز جابه‌جا مي‌شود. يك سر درگمي غير قابل كتمان كه البته نويسنده نيز براي پنهان نمودن آن هيچ تلاشي نمي‌نمايد. براي نخستين بار سر و كله يك كلاغ در داستان «اردك‌هاي چاق و مدادهاي عاشق» پيدا مي‌شود. خاطراتي از گذشته و مكالمه‌اي كوتاه و عميق تمام تلاش نويسنده براي شكل‌گيري اين داستان است. «وقتي باران مي‌بارد» جنس ديگري از تلخي‌هاي زناشويي را به تصوير مي‌كشد. پيرمردي كه به هر علتي مي‌بايست بميرد براي مردن متهّمي بي‌دفاع پيدا مي‌كند. «فرشته نوبخت» حتي به دختر اجازه مي‌دهد با بي‌حرمتي تمام، مادر به اصطلاح خوشگذران را به انواع پرخاش‌هاي ناپسند مخاطب قرار دهد. داستان شكل خوبي به خود مي‌گيرد. حالا دنبال كردن خط سير داستان كه بسيار كوتاه و خلاصه شده است به كمك راوي داستان كه خود هيچگونه نقشي را نمي‌پذيرد بسيار دلنشين است. راوي داستان تنها وظيفه دارد آنچه ديده و شنيده است با كمك خلاقيت‌هاي نويسنده بازگو نمايد، مجموعه اتفاقاتي كه كوچك‌ترين نقشي در زندگي راوي بسيار نزديك با رخدادهاي اين داستان ندارد.
با اضافه شدن تلفن همراه نوعي تلخي بيمارگونه به تلخي‌هاي معمول برخي زندگي‌ها اضافه شده است. سوژه‌هاي بسيار دردناكي از اين وسيله و نقشي كه با حضور خود بر عهده گرفته است قابل استفاده است. نويسنده در يك تصميم عجولانه تصميم مي‌گيرد خيلي سريع انتقام بگيرد، آن هم به كمك سواركاري كه ناگهان سر و كله‌اش پيدا شده است. در «بنويس عشق» يك راوي دروني مكالمه‌اي پيدا و پنهان را از زاويه‌اي كه ديده نشود به تصوير مي‌كشد. لايه‌هايي نه چنان پنهان و نگاهي گذرا به برخي تلخي‌هاي گنگ زندگي روزمره شايد تنها هدفي باشد كه نويسنده تا انتها به آن پايبند مي‌ماند.
«كليد» تغييرات ناگهاني در نوع و چينش واژه ها، با ادبيات موزه‌اي و بسيار نخ نما شده‌ داستاني را خلق مي‌نمايد كه به اين مجموعه نمي‌چسبد. ربطي به اين مجموعه ندارد اما تلخي خيانت، به زشتي مال‌اندوزي حريصانه مبدل مي‌شود. مادري كه بدون توجه به دو دخترش، تنها به باقي مانده ثروتش دل بسته است.
راوي كمي از محيط خودساخته و محدود خود فاصله مي‌گيرد تا در انتها «ماه گرفته» يا همان عارضه پوستي معروف به ماه گرفتگي را روايت نمايد. ماه پري تمام خصوصيات سوژه‌اي براي دل سوزاندن و اشك از چشم جاري ساختن را دارا مي‌باشد. دختري از جنس گذشته مردمان آن منطقه در پي ماجراجويي است اما ماه پري هنوز به چيزهايي پايبند است. گذشته‌اش اگر چه تلخ و سرشار از نامردي و نامرادي است اما دل به هر كاري نيز نمي‌دهد. عشق، خيانت، دروغ، جفاي به همنوع، به تصوير كشيده شده است و در انبوهي از تصاوير مبهم دچار شرح و تفسير مي‌شود.
راز داستان «بهشت كوچك» و علّت اضافه شدنش به اين متن چندان مهم نيست اما اين داستان مي‌توانست با اعلام استقلال از اين مجموعه براي خود شخصيت دلپذيرتري داشته باشد. «خاله جان طلعت» تمام ابزار نويسنده براي درهم تنيدن عناصر داستاني است.
حتي ديالوگ‌هاي بلند و تمام‌ناشدني ماه بانو و مهري با حضور اين شخصيت دوست داشتني و دوست نداشتني هم، نمي‌تواند بر زيبايي‌هاي محتوايي اين داستان نيمه بلند تأثير بگذارد. نويسنده اگرچه در انتها بيانيه‌اي غرا صادر مي‌نمايد اما به درستي توانسته است از تمامي عوامل انساني و محيطي به نحو احسن استفاده نمايد تا در داستانش علامت سؤال‌هايي كه نتوان از آن دفاع نمود به وجود نيايد. در مجموع بايد گفت اضافه نمودن يك داستان نيمه بلند به مجموعه‌اي كوتاه و تقريباً ميني مال ريسك، ناهمگون و غيرضروري است اما اگر بر اين مسئله چندان پاي نفشاريم بايد اذعان نماييم «ماه بانو» عاقلانه‌تر در خدمت اهداف نويسنده‌اي كه يك لحظه از متن نوشته هايش فاصله نمي‌گيرد قرار دارد و اين وظيفه را مهري نمي‌تواند درست ايفا نمايد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار