ايزد مهرآفرين | شايد اين جمله شروع خوبي براي نوشتن يك يادداشت شاعرانه باشد ولي بيشك آنچه در ذهنم است و قصد دارم بنويسم ربطي به اين جمله ندارد البته اميدوارم در ادامه ربطش هم پيدا شود.
۱- چند روز پيش با يكي از دوستان براي اينكه به قول معروف آب و هوايي عوض كنيم، زديم به دل كوه، جمعيت زيادي آمده بودند، چهار ساعت رفته بوديم و هنوز به دامنه كوه نرسيده بوديم. من كه ديگه حال رفتن نداشتم از كسي كه در حال برگشت بود، پرسيدم: «آقا خيلي مونده تا قله؟» اصلاً نگذاشت كلام منعقد شود، انگار از قبل حاضر بود تا اين سؤال را ازش بپرسم، سريع جواب داد: «ما بالا بوديم، نصرتي آنجا بود برگشتيم.» اول متوجه منظورش نشدم ولي كمي كه گذشت به قول حشمت فردوس تازه، «افتاد!». اين قدرت رسانه است كه يك روز براي كسي شهرت و عزت ميآفريند و روز ديگر رسواي عالمش ميكند.
۲- «هفت» را به اقتضاي كارم اكثراً ميبينم. گرچه با گذشت اين همه مدت هنوز نتوانسته برنامه اثرگذار و جذابي باشد. بزرگترين دليلش هم اجراي مصلحتي جيراني و عدم شفافيت و روشنايي در مسائل و پشت پردههاي سينما است؛ چيزي كه در برنامه گذشته به خوبي ديده و روي آن تأكيد شد. جمعه شب مريلا زارعي، نايب رئيس انجمن بازيگران خانه سينما ميهمان تلفني برنامه بود و ابتدا درباره وضعيت عبدالله بوتيمار، بازيگر پيشكسوت كه در بستر بيماري است، توضيحات مختصري داد. زارعي در ادامه با يادآوري نحوه پوشش گسترده رسانه ملي از حركت غيراخلاقي اخير دو فوتباليست گفت: «در حالي تمام شبكههاي رسانه ملي راجع به اين حركت صحبت ميكنند، حركت غيراخلاقي اين دو فوتباليست خيلي هم دور از انتظار و دور از فضاي فوتبال نبود.» سپس به صحبتهاي چند هفته پيش سلحشور اشاره و از اينكه صدا و سيما و برنامه هفت به اين موضوع نپرداخته گلايه كرد و نطق بلند بالايي در مذمت اينكه چرا كسي از سينماگري كه به قول او به مادران سينمايي ايران اهانت كرده، انتقاد نكرده، خواند و به اينكه در برنامه هفته گذشته حجت الاسلام رسايي از فيلم اين فرد به عنوان يكي از بهترين فيلمهاي سينماي ايران ياد كرده، انتقاد داشت. صحبتهاي زارعي كه مشخص بود با هماهنگي قبلي گروه سازنده برنامه شكل گرفته به همينجا ختم نشد و وي خواستار اين شد كه جيراني خط قرمزها را بشكند و به موضوعي كه به گفته او قلب زنان و مخاطبان سينما را جريحهدار كرده، شفافتر بپردازد.
۳- نميدانم جاي ۳ اينجاست يا نه.
چند وقت پيش خبرنگار ما ميخواست گزارشي در خصوص ميزان مطالعه و وسعت انديشه در بين بازيگران سينماي ايران بگيرد. به عنوان اولين گزينه به رئيس انجمن بازيگران زنگ ميزند. (همان كسي كه خانم زارعي نايبش است.)
- سلام، استاد از روزنامه... تماس ميگيرم. در حال تهيه گزارشي در خصوص ميزان مطالعه در بين بازيگران هستيم. نظر شما چيست؟
- استاد: «فعلاً صحبت نميكنم بعداً زنگ بزنيد.»
خبرنگار: پس من بعداً مزاحمتون ميشم.
استاد: (با خنده وتمسخر و خطاب قرار دادن شخص همراهش) «اين ميخواهد مزاحم شود. هه هه مزاحم نشو، مزاحمت خوب نيست». گوشي را قطع ميكند. اين نظر استاد بود درباره مطالعه و وسعت انديشه و نظر در بين بازيگران سينماي ايران. در اين چند سالي كه در حرفه روزنامه نگاري هستم گفتوگوهايي از سينماگران ايران شنيده و ديدهام كه اگر قرار باشد بدون فيلتر آنها را منتشر كرد به مراتب هزاران بار از حرفهاي سلحشور بدتر و خجالتآورتر است. اين را گفتم تا دوستاني كه امروز بر سلحشور خرده ميگيرند يادشان باشد در گفتوگو با خبرنگاران چند بار از آنها ميخواهند كه دستگاه ضبط خود را خاموش كنند يا اينكه اين بخشي از صحبتهايشان را ننويسند.
۴- در ادامه مهناز افشار كه ميهمان حضوري برنامه بود، نيز از اين خوان گسترده بيبهره نماند و در ابتدا بيانيهاي در خصوص دستمزد بازيگران خواند و در يك حركت خودجوش و سمبليك به سخنان سلحشور گريزي زد و گفت: «اگر روزي مهناز افشار به كسي بياحترامي كرد، مطمئن باشيد اين بياحترامي به خود او برميگردد.» افشار همانطور كه خودش گفت از افرادي است كه بدون داشتن تحصيلات و با معرفي هنرمندان ديگر وارد عرصه بيحد و مرز سينما شده قصد ندارم به اين موضوع بپردازم كه سطح سواد اين بازيگر و دانشش چقدر است ولي از عينكي كه بر چشم و انگشترهاي متعددي كه بر انگشت داشت (البته داشتن انگشتر در انگشت اشاره هم كه اين روزها مد شده)، از تسبيح دور دست پيچيدهاش، قلم و خودكارش كه انگار ميخواهد در سازمان ملل سخنراني كند، خيلي چيزها را ميشد فهميد. البته اينها هيچكدام ربطي به من و اين يادداشت ندارد و كاملاً شخصي است. جايي به من ربط دارد كه افشار در پاسخ به سؤال جيراني در خصوص سقط جنين شخصيتي كه او در فيلم نقشش را بازي ميكند، ميگويد: «به نظرم بيشتر از اينكه قتل بد باشد پنهان كاري بد است.»
لازم به يادآوري است كه اين نظر مهناز افشار است، نه شخصيتي كه او در فيلم بازي ميكند. جدا از تمامي نقدهاي تند و سياهنماييهايي كه درباره برخي از هنرپيشههاي سينما بيان ميشود، آيا اختصاص يك برنامه تلويزيوني به هنرپيشهاي كه عمق دانش و انديشهاش كاملاً در صحبتهايش مشهود و مشخص بود، آن هم در پربينندهترين ساعات رسانه ملي چه ضرورتي دارد؟ اين پرسشي است كه مديران رسانه ملي بايد به آن پاسخ دهند. در واقع كسي كه از كوچكترين نظراتي برخوردار نيست مدام رو به دوربين ميگويد «به نظر من، به نظر من.»
البته اين همه ماجرا نيست، جيراني در ادامه ميگويد: «تو در فيلم نقش زني را بازي ميكني كه مثل خودم و خودت از قشر متوسط است.» افشار هم با تأييد اين موضوع به نقد و بررسي جامعه متوسط در سينماي ايران ميپردازد. مخم هنگ ميكند. قشر متوسط؟ مهناز افشار؟! با خودم ميگويم اگر افشار قشر متوسط است لابد ما زير خط فقريم. خوب است بدانيد افشار در همين مدت براي بازي در سه فيلم «پل چوبي»، «برف روي كاجها» و «يه عاشقانه ساده» جمعاً مبلغي بالاي ۲۰۰ ميليون تومان دستمزد گرفته است. البته اين رقم جدا از اسپانسرها و كادوهايي است كه ايشان و كلاً سوپراستارها در مراسم و جشنهاي مختلف ميگيرند. قشر متوسط؟! حقوق يك ساله من با كسر ماليات به سختي به ۱۰ميليون ميرسد.
تا پريشب فكر ميكردم قشر اجتماعيام متوسط است ولي از وقتي كه مهناز افشار هم در اين قشر آمد به اشتباه خودم پي بردم. من زير خط فقرم!
۵- حميد رسايي روي خط آمد. آمدني كه باعث شد فضاي يكدست و يكجانبه برنامه به هم بريزد و مخاطبان با روي ديگري از سينما كه دوستان (سينماگران) هيچگاه به آن اشاره نميكنند، آشنا شوند. رسايي كه با مسائل سينماي ايران بيگانه نيست و حتي در هفتهنامهاي كه صاحب امتيازياش را دارد، صفحات ويژه سينما و تلويزيون در ميآورد، در اين برنامه ضمن انتقاد از وضعيت نقدهايي كه درباره يك فيلم يا يك مسئله سينماي ايران بيان ميشود، به افشاي يك واقعيت تلخ پرداخت؛ واقعيتي كه اولين بار در روزنامه كيهان چاپ شد و تا به امروز كمتر كسي جرأت مطرح ساختن آن را از طريق رسانه ملي و از همه مهمتر در برابر ديدگان ميليونها مخاطب و دو فرد سينمايي داشته است.
رسايي در اين برنامه ضمن اعلام اين خبر كه مدتي پيش، دختر جواني در اثر ناآگاهي و دلبستگي به يكي از هنرپيشگان جوان سينما، اغفال شده و در دام شارلاتانهاي سينما گرفتار ميشود، افزود: اين دختر جوان به دليل ارتباط با يكي ازهنرپيشگان سينما كه از قضا يكي ازچهرههاي جوان سينما هم هست، با مشكلات گوناگوني مواجه ميشود كه در نهايت اقدام به خودكشي ميكند؛ موضوعي كه اگر اين نماينده مجلس به آن اشاره نميكرد، شايد تا مدتها از آن خبري نبود و كسي جرئت پرداختن به آن را نداشت.
اينجا بايد پرسيد چرا انجمن بازيگران و خود بازيگران سينما در اين خصوص كمترين حرفي نزدند و نه بيانيهاي دادند و نه كمپيني ايجاد كردند. آيا خانه سينما و اتحاديه و اصناف مرتبط سينمايي فقط موظفند در موضوعاتي چون بازداشت مستندسازان بيانيه صادر كنند و در قبال ماجراها و حوادث پشت پرده سينما تعهدي ندارند. رسايي با انتقاد از برنامه هفت كه به بيان اينگونه مشكلات اين روزهاي سينما «درآمد بازيگران، برخي از رفتارهاي ناشايست بازيگران جوان، روابط پنهان و ازهمه مهمتر از بين رفتن اصالتي به نام ساخت فيلمهاي ارزشي» نميپردازد، خواستار پرداختن رسانه ملي به اين موضوعات و واكاوي علل و عوامل شكلگيري چنين فضايي در سينما و در ميان بازيگران شد. هرچند اين موضوع و مشكلات اين روزهاي سينماي ايران چه در بحث نقد و بررسي و چه در حوزه روابط ناسالم، درآمدهاي بازيگران و مواردي مشابه طي چند سال گذشته وجود داشته و دارد، اما شايد اظهارات رسايي و بيان واقعيتي تلخ از طريق رسانه ملي بتواند تلنگري باشد براي كساني كه اين روزها بر مسند مديريت فرهنگي كشور نشستهاند، ولي نسبت به اين موضوعات بيگانهاند. بايد نگران بود، نگران از روزي كه به دليل سهلانگاري برخي مديران فرهنگي، نه از فيلمهاي ارزشي در سينماي ايران خبري باشد و نه از بازيگراني حرفهاي و ارزشمند! آيا قرار است شاهد چنين روز وحشتناكي در سينماي ايران باشيم.
۶- نميدانم ربط آن شعر عربي را با اين يادداشت پيدا كرديد يا نه.