کد خبر: 453471
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
پیامک/ اقتصادتم!
هم الان که بنا کردم به نوشتن پلاک امروز، یکی برایم پیامک فرستاد که رشته افکارم را پاره کرد، اما بامزه بود. پیامک این دوست را عینا بخوانید، تا برویم سر اصل بحث. «از اقتصاد دنیا که خراب تر نداریم؟!...
اقتصادتم!»
جامعه/ بی نظمی‌های منظم تهران!
تهران وقتی که یکی دو قطره بیشتر باران به خود می‌بیند، شهر را غافلگیر می‌کند که شرح این شهر را دیروز برایتان نوشتم. امروز صبح اما هنگام رفتن به سر کار، هنوز تهران بارانی بود، بگذریم که هوای مه آلود هم به باران اضافه شده بود. راستش به نظرم آمده که بی نظمی‌های این شهر شلوغ، خودش برای خودش نظم قشنگی پیدا کرده! آن دسته از شهروندانی که صبح خیلی زود از خانه بیرون می‌زنند، دیده اند که خلق‌الله چه عجله‌ای دارند برای رسیدن به محل کار خود، تا بلکه گذرشان به ترافیک سنگین و روی مخ صبحگاهی نیفتد. البته این موضوع برای نواحی مختلف شهر فرق می‌کند. باید اهل سحرخیزی باشی که بفهمی چه دارم می‌گویم. آنجایی که ما زندگی می‌کنیم، از ساعت نزدیک شش و ربع به بعد، جنگ برای مواجه نشدن با ترافیک، جنگ بر سر دقیقه‌ها بلکه ثانیه‌هاست. از این زمان که نوشتم، تو اگر یک ربع دیرتر به خودت بجنبی، درگیر ترافیکی می‌شوی، که جورش را باید نزدیک یک تا دو ساعت بپردازی. به قولی: «یک ربع غفلت، مساوی است با یک روز کاری پشیمانی». هوا اما وقتی که بارانی می‌شود، این یک ربع، جای خود را به پنج دقیقه می‌دهد. در چنین حالتی جنگ دقیقه‌ها و ثانیه‌ها دیدنی می‌شود. عجله شهروندان سحرخیز برای درگیر نشدن با ترافیک، که نبودن پرسنل راهنمایی و رانندگی، هم بر این سرعت و شتاب می‌افزاید، آنقدر هست که گاه اتوبان‌های شهر را بدل به پیست رالی می‌کند! این حالت ادامه دارد تا ساعت هفت صبح. از این ساعت به بعد، باید به جای شهروندان پر از اندوه، به ماشین‌های پر از انبوه (!) سلام کنی. از این ساعت به بعد، خیلی دیر به محل کارت می‌رسی. از این ساعت به بعد البته خیلی فرقی نمی‌کند که بگیری و بخوابی، مثلاً ساعت ۹ که به شکل ملموسی از بار ترافیک کم می‌شود، بیرون بیایی، یا همان هفت صبح! فرق معامله‌اش نیم ساعت است! هفت صبح بزنی بیرون، با این ترافیک، ساعت ۹ می‌رسی، اما ساعت ۹ بزنی بیرون، ۹ و نیم، شاید یک ربع به ۱۰! البته وقتی هوا بارانی است، همه این ساعت‌هایی که نوشتم، باید نیم ساعت از آن کم کنی، چرا که بارش باران در شهر تهران، با چند برابر شدن وسایل نقلیه، نسبت کاملاً مستقیمی دارد! آیا با وجود تاکسی‌هایی که حتی دربست هم سوار نمی‌کنند، چون برایشان صرف ندارد، آیا با وجود صف عجیب و غریب اتوبوس و مترو، آیا با وجود این همه چاله چوله در خیابان‌ها و کوچه‌های شهر، می‌توان از مردم توقع داشت که در هوای بارانی، از وسیله نقلیه شخصی استفاده نکنند؟! قطعاً مردم دوست ندارند که با اتوبانی مواجه شوند که به پارکینگ ماشین، تغییر کاربری داده، اما احتمالاً سیستم حمل‌و‌نقل شهری به خصوص در روزهای بارانی و بحرانی، اصلاً کشش حمل‌و‌نقل مسافر را ندارد.
حالا باز هم دعوا کنند دولت و شهرداری با هم بر سر بودجه مترو. وقتی دود این دعوا، درست وسط چشم ملت فرو می‌رود، البته که در این دعوا، رضایت خدا نمی‌بینند و به هیچ کدامشان حق نمی‌دهند. این را اما برای کسانی می‌گویم که می‌خواهند از پست‌های فعلی شان به سمت‌های مهم تری برسند. به خدا هیچ تبلیغی، بلیغ تر از کار کردن در همین پست فعلی‌تان نیست. اصلاً لازم نیست که حرف‌های قشنگ بزنید. اصلا لازم نیست که دعاهای قشنگ بکنید. اصلاً لازم نیست که تیتر بزنید «باران، شهر را غافلگیر نکرد». فقط کافی است که برای مردم کار کنید. کار بهترین ابتکار است در زمینه تبلیغ، و الّا وعده و عید را همه بلدند بدهند. پیش امت حزب‌الله، از حضرت ماه و ستاره‌ها سخن گفتن، و پیش مردم کوچه و بازار، دم از مشکلات معیشتی زدن، و پیش دوم خردادی‌ها، حرف‌های روشنفکرانه زدن را، به خداوندی خدا، من هم یاد گرفته‌ام. منظورم قطعاً شخص خاصی نیست و همه حضرات را می‌گویم. آهای! کسی که می‌خواهی بروی مجلس و نماینده ما مردم بشوی، چرا الکی قول می‌دهی که اگر نماینده شدم، تورم را کم می‌کنم؟! اصلاً تورم مگر در حوزه کاری توست؟! البته باز هم صد رحمت به تو. آن دوست دیگرت به مردم فلان شهر قول داده که اگر رهسپار بهارستان شدم، در این شهر دانشگاه آزاد تأسيس می‌کنم! خب بگو از همین حالا بستی دیگه! تو نماینده شوی، چه می‌کنی با این مردم، خدا عالم است؟! فقط خدا!
تلنگر/ ما و این خدای مهربان!
آخر بند بالا صحبت از خدا شد. هیچ از خدا به خاطر این باران تشکر کرده‌ایم؟! طبق اخبار، همه سدهای کشور، از همین حالا پر شده، و این یعنی که سال ۹۱ در فصل تابستان، نباید بحران کم آبی داشته باشیم. یعنی نمی‌ارزد که به خاطر این نعمت، چند رکعتی برای حضرت دوست، نماز بخوانیم؟! هر جای دنیا را که نگاه می‌کنی، یا در بحرانند و یا در انقلاب و یا در اعتراض و یا در فقر و یا در کشتار و یا در بی آبی و یا در سیل و یا در خشکسالی و یا در زلزله. خدایی که من می‌شناسم، به ملت ما و سرزمین ما نظر دیگری دارد. کمی مهربان‌تر باشیم با این خدا. کاش کمی بیشتر بندگی‌اش کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار