
چند سال پيش در جمع تعدادي از شاعران، صحبت از باران بود و هر يك از شعرا شعري در وصف باران سرود. نوبت به من رسيد. گفتم كه درست است شعرا عاشق بارانند و زير قطرههاي آن شيدا ميشوند اما من باران را دوست ندارم و برايش هم شعري نگفتهام!
ولي برعكس، ديوانه برفم! همه شگفتزده شدند و علت اين دوست نداشتن را پرسيدند. گفتم باران را دوست ندارم چون رُك و بيادب است(!) از آن بالا ميآيد، بيمقدمه و اجازهاي، آدم را خيس ميكند. اما برف، مودب و متين است؛ از آن بالا كه پايين ميآيد، بيمقدمه آدم را خيس نميكند، درنگي ميكند كه اگر نخواستي خيس شوي، آن را بتكاني!
اما اين چند روزه و پس از نزول مهر خداوندي در قامت قطرههاي باران بر زمين و بر مردمان بيشتر شهرهاي ايران عزيز، قضاوتم چيز ديگري است؛ از آن جلسه شعر تا به امروز، چند سال ميگذرد و من به طور طبيعي، دركم بيشتر شده و نوع نگاهم به مسائل و پديدهها تغيير كرده است. اين روزها با ديدن باران، دوست دارم قطرههايش را به آغوش بكشم و به استقبال اين هداياي عرشي به ما موجودات فرشي بروم.
فهميدهام كه باران در عين رُك بودن مودب است؛ زيرا از دل صراحت و ادب، خير و بركت آفريده ميشود نه از بطن بيادبي و تظاهر. باران رُك است چون بايد رُك باشد و اگر اين نباشد، چگونه ميتواند با اقتدار و صراحت، آلودگي و بيماريها را بشويد و با خود ببرد! مهمتر از همه، در عين رُك بودن، پر از لطافت است و از لطف لطيف باران است كه وقتي ميآيد، آدمها با هم مهربانتر ميشوند و روحيهها لطيف ميشود. اين است كه بزرگترين درس باران به ما «مودب بودن در عين رك بودن» است.
رقص مستانه كوسه و خرچنگ در تبريز! خبرهاي رسيده و نرسيده را كه بررسي كرديم روشن شد در خيابانهاي تبريز خودمان، گوشت كوسه و خرچنگ ميفروشند. طبق گفتههاي پزشكان، گوشت اين دو جاندار، جزو خوراكيهاي ناسالم است. ياد خاطرهاي افتادم. هر از چندگاهي گذرم به يك خشكشويي ميافتاد. صاحب خشكشويي، كمي مشكوك ميزد.
بعد از مدتي كه اعتماد كرده بود از من خواست كنارش روي يك صندلي بنشينم. حرفمان گل انداخت. بيمقدمه گفت: «گوشت خوك ميخوري؟». چشمانم گرد شد! خشكشويي و گوشت خوك فروختن؟! بعد روشن شد، در تهران برخي مغازهها از ارمنستان گوشت خوك وارد ميكنند و ميفروشند! برخي رستورانها هم براي مشتريان ويژه خود، منوي مخصوصي ميآورند كه در آن گوشت خوك، لابستر، خرچنگ و كوسه هم ديده ميشود. نميدانم چرا دلم ميخواهد اين جمله را بگويم: «شب بخير ناظران وزارت بهداشت»!