کد خبر: 453020
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۶
خاطراتي منتشر نشده از منش اخلاقي و اجتماعي شهيد آيت‌الله سيدمصطفي خميني
حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمد رئيسي

راوي كه در دوران تحصيل در نجف با آن بزرگ رابطه‌اي صميمي داشته، در خاطرات خويش به نكاتي اشاره كرده است كه تاريخ‌پژوهان را يقيناً به كار خواهد آمد.

از آنجا كه مبدأ انقلاب اسلامي كه منجر به پيروزي در سال ۵۷ شد، فوت آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي خميني بود، بنابراين از خاطراتم درباره ايشان مي‌گويم.
مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي خميني(ره) متولد سال ۱۳۰۹ شمسي است. او فرزند ارشد مرحوم آيت‌الله‌العظمي امام خميني (قدس‌سره) است. حاج‌آقا مصطفي خميني از هوش، استعداد و ذكاوت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و اين طبيعي بود كه از پدري مانند امام خميني و مادري از خاندان علم و فقاهت و نبوغ مثل خاندان ثقفي چنين فرزندي به عمل آيد. «آيت‌الله ثقفي»، پدر همسر حضرت امام خميني(ره) از اعقاب مرحوم آيت‌الله كلانتر تهراني است و آيت‌الله كلانتر تهراني نيز از شاگردان برجسته شيخ مرتضي انصاري بوده است. مرحوم ثقفي تهراني جد همسر امام خميني كتابي نفيس و بي‌نظير تحت عنوان «شفا الصدور فى شرح زياره العاشور» در شرح زيارت عاشورا نگاشته كه از اين كتاب، ميزان بالاي علمي و حسن قريحه او مشخص است، البته وي داراي طبع شعري روان و مزاياي ديگر علمي و هنري نيز بوده است. بعضي از آقازاده‌هاي بزرگان و مراجع عظام در كارها و امور پدرشان دخالت نمي‌كنند و صرفاً مشغول درس و بحث مي‌شوند، اما برخي ديگر به اداره امور پدرشان مي‌پردازند و چون اين امور خيلي گسترده، وسيع و گوناگون است، ديگر از درس و بحث خارج شده و بنابراين در زمينه‌هاي علمي توفيق چنداني به دست نمي‌آورند، ولي مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي خميني علاوه براي اينكه بخش عظيمي از كارهاي پدر بزرگوارش را اداره مي‌كرد و بر آن كارها اشراف داشت، در زمينه درس و بحث نيز فعال بود، به‌طوري كه همگان او را به فضل و سواد قبول داشتند. بعد از سال ۴۲ جرياناتي در قم و كل ايران صورت گرفت كه ما آن موقع در نجف بوديم و اخبار را از دور مي‌شنيديم. در سال ۴۳ شمسي حضرت امام خميني و آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي از ايران به تركيه و در سال ۴۴ شمسي آن دو بزرگوار از تركيه به عراق وارد شدند. از همان لحظه اول، اينجانب با مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني از نزديك آشنا شدم و اين به دليل نزديكي مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني با بيت مرحوم آيت‌الله‌العظمي حاج ميرزاحسن بجنوردي بود، چون مرحوم پدرم آيت‌الله رئيسي از شاگردان خاص و ويژه آيت‌الله‌العظمي ميرزاحسن بجنوردي به شمار مي‌رفت، به‌طوري كه تقريباً هر روز و بيشتر ايام هفته را در محضر ايشان سپري مي‌كرد. از طرف ديگر، مرحوم امام خميني و آيت‌الله ميرزاحسن بجنوردي دوستي سابقه‌داري با هم داشتند. آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي خميني نيز بسياري از اوقات به منزل آيت‌الله ميرزاحسن بجنوردي رفت و آمد مي‌كرد و با آقازاده‌هاي ايشان دوست بود. مخصوصاً با آقاي سيدمحمد بجنوردي، فرزند چهارم آيت‌الله‌العظمي آقاي بجنوردي، بنابراين اينجانب به اين اعتبار با حاج‌مصطفي خميني از نزديك آشنا بودم كه ايشان را در منزل آيت‌الله‌العظمي بجنوردي هر هفته يا هفته‌اي چند بار از نزديك ملاقات مي‌كردم و با او هم‌مجلس و همنشين مي‌شدم.
آن موقع من و ايشان ۲۱ سال تفاوت سني داشتيم و از نظر علمي نيز بين من و ايشان فاصله بسياري بود، زيرا در سال ۱۳۴۴ شمسي اينجانب ۱۶ سال بيشتر نداشتم و حدود پنج سال بود كه وارد سلك روحانيت شده بودم و تازه در درس كفايه مرحوم آيت‌الله حاج شيخ صدر بادكوبه‌اي حاضر مي‌شدم، ولي مرحوم حاج‌آقا سيدمصطفي قبلاً آن مراحل را در قم طي كرده بود و به عنوان يك طلبه فاضل وارد نجف شده بود. مرحوم حاج سيدمصطفي خميني مردي باذوق، بسيار ملايم، خوش‌طبع و شوخ‌طبع بود و به ادبيات و شعر بسيار علاقه داشت و در زمينه ادبي و ادبيات، از محفوظات و اطلاعات نسبتاً خوبي برخوردار بود كه البته بخشي از آن اطلاعات را در محضر پدرش فراگرفته و بخشي را نيز خود تحصيل كرده بود. مرحوم آيت‌الله حاج سيدمصطفي خميني از روحيه‌اي مليح و با طهارت اوليه و دست‌نخورده برخوردار بود و شخصيت پيچيده‌اي نداشت، به همين سبب موضع‌گيري‌هايش بسيار صريح بود و وقتي از كسي خوشش نمي‌آمد، هرگز مخفي نمي‌كرد و اگر نسبت به كسي نيز علاقه‌مند بود، صريحاً ابراز مي‌كرد، در نتيجه با كساني كه مشكل فكري يا اختلاف نظر يا هر مشكل ديگري داشت، به‌هيچ وجه رفاقت نمي‌كرد، اما با دوستان خود صميمي و وفادار بود، بنابراين دوستان حاج‌آقا مصطفي وفادارترين دوستاني بودند كه در وفاداري به مرحوم امام خميني نقش بسيار بسزايي داشتند. خيلي از چهره‌هايي كه پس از انقلاب شناخته شدند، كساني بودند كه آن روز از دوستان صميمي حاج‌آقا مصطفي محسوب مي‌شدند.
اينها از همين كانال به درس پدر بزرگوار ايشان مي‌رفتند و نسبت به حضرت امام خميني وفاداري مي‌كردند، به عنوان نمونه مي‌توانم از آيت‌الله آقاي امام موسي صدر، حجت‌الاسلام حاج‌آقا سيدمحمدعلي موسوي تهراني (لاله‌زاري)، حجت‌الاسلام سيدمحمد ابطحي كاشاني، حاج شيخ‌رضا توسلي محلاتي، حاج سيدمحمد جلالي تهراني و بسياري ديگر نام ببرم كه الزاماً همگي از نظر فضل و سواد در يك رتبه يا در رتبه مرحوم حاج‌آقا مصطفي نبودند، اما جزو دوستان ايشان به شمار مي‌رفتند. يكي ديگر از خصوصيات حاج‌‌آقا مصطفي خميني اين بود كه از پدر بزرگوارش خيلي مراقبت مي‌كرد و براي او در حد يك فدايي بود. چنان‌كه رفقاي ايشان مي‌گفتند كه مرحوم حاج‌آقا مصطفي نسبت به پدرش بسيار متعصب بود و كوچك‌ترين بي‌احترامي نسبت به پدرش بزرگوارش خط قرمزي داشت كه نزد ايشان حتي به صورت شوخي نيز نبايد كوچك‌ترين اهمالي را انجام بدهند وگرنه ايشان عصباني مي‌شد و با غضب و عكس‌العمل بسيار شديدي برخورد مي‌كرد. او پدرش را علاوه بر مقام پدري، مربي اخلاق و مرشد خود مي‌دانست و به ايشان عشق مي‌ورزيد. به هر صورت ايشان وقتي وارد نجف شدند، اداره امور پدر را بر عهده گرفتند، ولي وقتي كه مرحوم امام خميني مقيم نجف شدند، امور و شئون بيت ايشان بين افراد مورد اعتماد معظم‌له تقسيم شد و مرحوم حاج‌آقا مصطفي فقط يك حالت مباشرت و نظارت عاليه داشت و در امور جزئي مداخله نمي‌كرد.
سفرهاي خارجي مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني
آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي خميني علاوه بر پياده رفتن به كربلا در ايام مخصوصه، گاهي در بعضي از سال‌ها در ايام تعطيلات تابستان سفري به لبنان و سوريه مي‌رفت. مخصوصاً انتخاب لبنان بيشتر به خاطر وجود آيت‌الله امام موسي صدر در آنجا بود. ايشان به اصرار بعضي از رفقايشان به سوريه و لبنان سفر مي‌كرد، زيرا اين اواخر، مرحوم حجت‌الاسلام حاج شيخ نصرالله خلخالي ـ‌كه از ياران امام خميني بودـ از طرف دولت بعث عراق تبعيد شده بود و در سوريه زندگي مي‌كرد. آقاي خلخالي در آنجا براي خودش بيروني و دفتر كاري ترتيب داده بود و حاج‌آقا مصطفي خميني موقع سفر به سوريه، بيشتر به منزل مرحوم خلخالي مي‌رفتند و او نيز در آنجا با روي باز از ايشان پذيرايي مي‌كرد. آنها پس از سوريه به لبنان مي‌رفتند و در آنجا غالباً در بيروت مهمان امام موسي صدر يا ديگر دوستان انقلابي كه در لبنان به سر مي‌بردند مثل مرحوم «دكتر چمران» بودند و با دوستان ديگر نيز ديدار مي‌كردند. در يكي از اين سفرها پس از فوت مرحوم آيت‌الله سيدنصرالله بني‌صدر، ايشان در سفر به لبنان از محل ثلث آيت‌الله بني‌صدر به جوانان انقلابي كه در لبنان بودند كمك مالي چشمگيري كرد. من در يكي از نامه‌هاي حاج‌آقا مصطفي خميني كه براي يكي از دوستانش فرستاده بود، شخصاً خواندم كه نوشته بود: «رفيق! ما در لبنان هستيم، اما گمان نكنيد كه از بيت‌المال به لبنان آمده‌ايم، بلكه ما از محل تركه ثلث مرحوم آيت‌الله بني‌صدر براي ديدار از دوستان انقلابي خود و رسيدگي به سر و وضع آنها به اينجا آمده‌ايم.»
مرحوم حاج‌آقا مصطفي به غير از اين سفر تابستانه، چهار سفر ديگر نيز به لبنان داشت و يك يا چند سفر نيز به حج مشرف شد و ايشان باقي ايام را در نجف به‌سر مي‌برد و پيوسته مشغول كار و تلاش، عبادت، درس و بحث و رعايت آداب اجتماعي و مبارزه بود.
مصاحبت با مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني
اينجانب، اغلب مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني را در نجف در بيت آيت‌الله بجنوردي زيارت مي‌كردم و چون به پدر بزرگوارشان نيز ارادت خاصي داشتم، اين ديدار ما توأم با يك نوع عواطف و احساس بود. مرحوم حاج‌آقا مصطفي نسبت به من لطف و علاقه خاصي داشت. زماني كه درس امام شروع شد، ايشان ما را تشويق به حضور در درس پدرش كرد. من عذر آوردم كه ما هنوز تازه درس كفايه را شروع كرده‌ايم و در نجف، تا درس سطح كاملاً تمام نشود به درس خارج نمي‌روند، يعني اگر كسي اين كار را بكند، او را مرتكب طفره مي‌دانند. ايشان در پاسخ به من گفت: «آيا شما كتاب مكاسب شيخ انصاري را پيش آيت‌الله شيخ مجتبي لنكراني خوانده‌اي يا نه؟» گفتم: «بله خوانده‌ام». پرسيد: «كاملاً خوب فهميده‌اي يا نه؟» جواب دادم: «بله، خوب فهميده‌ام». فرمود: «اگر كسي اين درس را كاملاً خوانده باشد، مي‌تواند خارج مكاسب را هم بخواند و بفهمد.»
به اين ترتيب ايشان فرمود كه ما نبايد از درس خارج امام، خود را محروم كنيم، بنابراين به تشويق ايشان به درس خارج حضرت امام رفتم كه آقاي سيدمحمد بجنوردي نيز در درس امام حاضر مي‌شد و اتفاقاً پس از چند روز دريافتم كه براي ما درس بسيار مفيدي است، ولي چون در ميان حاضران سن و سال كمتري داشتم، از حضور در اين درس خجالت مي‌كشيدم، زيرا در ميان حاضران درس امام، برخي از افراد اساتيد ما بودند. از جمله «آيت‌الله آقاي راستي كاشاني» كه ما بخشي از رسائل را خدمت ايشان خوانديم و همچنين «آيت‌الله سيدجعفر كريمي» كه من جلد اول كتاب قوامين و اصول ميرزاي قمي را در خدمت ايشان تلمذ كردم، ولي به هر حال منافات نداشت و درس ايشان براي ما لذت‌بخش بود. در حقيقت آقامصطفي، كليد و رابط گروه‌ها با مرحوم امام خميني بود، البته گويا بعضي‌ها به‌طور مستقيم هم خدمت امام خميني رفت و آمد مي‌كردند. جوانان انقلابي خارج از كشور عضو انجمن اسلامي دانشجويان و مسلماناني كه در اروپا و امريكا يا در داخل كشور بودند و همچنين روحانيت مبارز از كانال مرحوم حاج‌آقا مصطفي با حضرت امام خميني ارتباط برقرار مي‌كردند.
فوت حاج‌آقا مصطفي خميني
شب فوت آقامصطفي، يعني اول آبان سال ۱۳۵۶ شمسي، طبق معمول ايشان با رفقاي خود در طبقه بالاي بيروني منزلش جلسه داشت، از جمله آقاي دعايي و ديگران آن شب با آن مرحوم جلسه داشتند و آخر شب هم هر كس به منزل خودش رفت، سپس ايشان در همان بيروني مطالعه و استراحت كرد. صبح وقتي خادمه منزل برايش صبحانه برد، ملاحظه كرد كه كتاب فقه جلوي صورتش باز و در حال مطالعه صورتش روي كتاب افتاده است.
ابتدا او گمان كرد كه ايشان در حال مطالعه خوابش برده، ولي پس از اندكي دقت متوجه شد كه او حالت ديگري دارد. فوراً اهل منزل را خبر كرد و آنها نيز از آنجا به منزل امام خميني زنگ زدند.
بعد از مدتي ماشين آمبولانس آمد و آقامصطفي را به بيمارستان بردند. هنگامي كه به بيمارستان رسيدند، دكتر معاينه كرد و گفت:«ايشان چند ساعت است كه از دنيا رفته» و علت فوت را نيز ايست قلبي تشخيص داد، ولي براي تشخيص دقيق‌تر علت فوت، نياز به كالبدشكافي بود كه اين مورد احتياج به اجازه امام داشت كه امام از لحاظ موازين شرعي كالبدشكافي را جايز نمي‌دانست، خصوصاً كالبدشكافي بدن يك مسلمان، آن هم يك سيد مجتهد و فقيه، مشكلاتي دارد، مگر اينكه خيلي مهم باشد.
در هر صورت، امام با كالبدشكافي پيكر آقامصطفي موافقت نكرد و موضوع همين‌طور مشكوك باقي ماند. ماجراي اينكه چگونه خبر فوت ايشان را به مرحوم امام دادند، خودش داستاني است. به حضرت امام تلفن كردند كه حال معصومه‌خانم ـ‌عيال آقامصطفي‌ـ به هم خورده و زودتر به احمدآقا خبر بدهيد كه چاره كند. حاج‌احمدآقا نيز در خاطراتش گفته: «امام مرا بيدار كرد و فرمود: بلند شو زودتر برو كه مي‌گويند حال معصومه‌خانم به هم خورده است»، ولي در واقع حال آقامصطفي به هم خورده بود. خلاصه بعد از اينكه مسلم شد ايشان فوت كرده، جمعي به منزل امام رفتند و كم‌كم خبر فوت را به ايشان دادند. البته يكي گفت: «آقا! حال ايشان خيلي بد است، او را به بيمارستان برده‌اند».
ايشان فرمودند: «گويا فوت شده است»، سپس شيخ عبدالحسين واعظي روضه علي‌اكبر را شروع به خواندن كرد و امام هم گريست. بعد هم تشييع جنازه مفصلي برگزار شد و آيت‌الله خويي نيز در تشييع جنازه حاضر بود كه بنا به درخواست امام، نماز را هم بر جنازه مرحوم آقامصطفي اقامه كرد. آن موقع دكتر موسي اصفهاني نوه آقاسيدحسن، روابط نزديكي با دولت بعث عراق و ارادتي نيز نسبت به امام خميني داشت.
او در آنجا توانست براي كسب مجوز محل قبر اقدام كند، زيرا دفن كردن در محدوده ضريح امام علي(ع) به‌كلي ممنوع بود و با اقدام او توانستند مجوزي بگيرند، بنابراين براي ايشان قبري در بهترين موقعيت نزديك مناره گلدسته شمالي در داخل ايوان، نزديك قبر علامه حلي آماده و ايشان را دفن كردند كه بعد از آن تا امروز احدي آنجا دفن نشده است.
مجالس مختلف فاتحه در نجف از طرف آيت‌الله خويي و ساير مراجع تقليد برپا شد و در هر مجلس فاتحه‌اي، سخنراني آتشين عليه رژيم شاه به عنوان متهم درجه يك در ماجراي فوت آقامصطفي انجام مي‌شد. روز شروع درس امام خميني، يعني روز اول درس، معظم‌له بالاي منبر كه رفت راجع به فوت آقامصطفي سخنراني كرد و به تعريف و تمجيد از خصوصيات اخلاقي آقامصطفي و اينكه او اميد آينده اسلام بود، پرداخت. آنگاه سخن از صبر و تسليم بودن در مقابل فرمان خدا و قضا و قدر الهي به ميان آورد. انعكاس اين موضوع در ايران خيلي زياد بود. نمايندگان همه مراجع در مجالس فاتحه مرحوم آقامصطفي حضور داشتند كه برجسته‌ترين آنها آقاي خويي بود، زيرا آقاي حكيم آن موقع در قيد حيات نبودند.
به هر صورت در ايران به خاطر فوت آقامصطفي موج عظيمي به وجود آمد. در قم مجالس ترحيم گرفته شد و پس از مجلس ترحيم تظاهراتي انجام شد. آن موقع من به گرگان آمده بودم كه وقتي خبر فوت آقامصطفي را شنيدم، تصميم گرفتم براي او مجلس فاتحه‌اي بگيرم.
اين موضوع را با دوست گرامي و برادر عزيزم آقاي حاج سيدكاظم نورمفيدي و آقاي حاج شيخ رسول رضايي مطرح كردم و آنها مرا تشويق كردند و قول همه نوع همكاري را دادند. پس از آن، آقايان علماي بزرگ شهر را در دفتر كار پدرم در مدرسه صالحيه دعوت و پيشنهاد مزبور را مطرح كرديم و آقايان مخالفتي نكردند و چون پيشنهاد از طرف ما بود، بنابراين محل و مكان مجلس ترحيم را كه حساس بود در مسجد گلشن قرار داديم و سخنران مجلس نيز من بودم. اين آغاز يك حركت انقلابي در گرگان بود و نطفه انقلاب جمهوري اسلامي در گرگان منعقد شد. همچنين اعلاميه نيز داديم (در مدرسه صالحيه يك دستگاه فتوكپي داشتيم كه با آن چاپ كرديم)، ولي در پخش آنها مشكل داشتيم. خلاصه يك عده از مردم و طلبه‌ها همكاري كردند و انعكاس بسيار خوبي نيز داشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار