
در چند روز اخير حلقآويز كردن نوجوان يزدي ۱۲ سالهاي به نام سعيد جنجاليترين خبر نشريات و مطبوعات شد. آنها در شرح ماجرا بازخورد سريال سيامين روز و تأثيرپذيري سعيد از اين سريال و مقوله اعدام را علت اين اتفاق دانستند. پدر سعيد در اينباره ميگويد: (نقل به مضمون) با پاره شدن طناب دار سياوش در قسمت اول و پس از نمايش سريال پسرم از من سؤال كرد كه چرا طناب پاره شد؟ و من در جواب گفتم سياوش بيگناه بوده، از اين جهت طنابش در وقت اعدام پاره شد. از آنجايي كه پدر سعيد موضوع را جدي نميگيرد و از طرفي اين نوجوان با اطمينان از بيگناهي خود در طبقه تحتاني منزلشان با چادر مادرش خود را دار ميزند. گرچه تا به اينجا ظاهر قضيهاي است كه رسانهها بيان كردهاند. از طرفي مادر سياوش در گفتوگو با رسانههاي مذكور جريان را توضيح ميدهد و در پايان ميگويد: «(نقل به مضمون) شب دوم كه سريال پخش ميشد گفتم اي كاش نويسنده و كارگردان اين سريال ميدانستند در اين لحظه كه ادامه سريال پخش ميشود، پسر من در گورستان دفن شده است.» اين اظهارنظر حاكي است كه مرگ سعيد در اولين روزهاي ماه رمضان رقم خورده، در حالي كه خبر مرگ او بعد از زماني قريب به چهل روز رسانهاي و جنجالي شده است. گذشته از آن در چنين شبهايي چند ده ميليون نفر سريال را پي ميگيرند، اقدام كنجكاوانه يك نوجوان در دار زدن خود نميتواند دليل محكمي براي محكوم كردن سريال يا شبكهاي باشد. بهخصوص اينكه مورد مشابهي در ميان مخاطبان سريال سيامين روز چنين اقدامي نكرده است تا لااقل اين اتهام باورپذيرتر شود. ضمن اينكه در اين اتفاق بايد شاخصهاي ديگري چون سلامت عقل، كنجكاوي بيش از حد و حتي تحريك و تشديد اين ماجرا در جواب پدر، علت چنين حادثهاي باشد. گفتوگوي «جوان» با «جواد افشار» كارگردان سريال سيامين روز را در ادامه بخوانيد.
قبل از هر چيز من بايد اشاره كنم كه سريال سيامين روز در روزنامه «جوان» به طور مفصل نقد شده براي همين سؤالاتي كه در اين مجال مطرح ميشود، صرفاً براي روشن شدن ابهاماتي است كه در مرگ سعيد مطرح است. با اين اوصاف براي ورود به بحث در ابتدا از انگيزههاي كار روي اين سريال بفرماييد و اينكه در ابتدا چه نگاهي به اين سريال داشتيد؟
واقعيت اين است كه من در ابتدا كه فيلمنامه را خواندم به نكات جالب و تازهاي رسيدم كه برايم قابل تأمل بود و فكر كردم براي مخاطب هم ميتواند جذاب و قابل تأمل باشد. به خاطر همين اگر دچار كليشههاي نخنما شده نشويم بايد گفت كه دستهبندي چنين آثاري در قالب كار ماورائي و غيرماورائي كار بسيار دشواري است و كسي كه اين دستهبنديها را انجام ميدهد بايد به همه امور ديني و مذهبي و حتي فرهنگي ما ايرانيان مسلمان اشراف داشته باشد. چون كارهاي ماورائي مشخصههاي خودش را دارد و از ويژگيهاي خاص خودش برخوردار است و اصلاً كار ماورائي به اين خاطر كه مثلاً يك روح در آن نقش داشته باشد كار ماورائي نيست. امكان دارد كاري باشد كه حتي يك سكانس هم از عناصر كارهاي ماورائي مثل روح و ساير عناصر نداشته باشد، اما فضاي كلي كار طوري باشد كه مخاطب را تا آخر داستان با فضايي ماورائي و تفكري مذهبي درگير كند و همين طور عكس اين مسئله هم صادق است.
يعني در مراحل پيشتوليد و رايزنيهايتان با تهيهكننده، نويسنده و طراح صحنه و ساير عوامل، نگاهي ماورائي به توليد سيامين روز داشتيد يا خير؟
واقعيت اين است كه ما از ابتدا قصد نداشتيم كه يك كار صرفاً ماورائي داشته باشيم، به خاطر همين در خوانش و تحليل متن از ابتدا ميدانستيم كه سريال ما يك ملودرام اجتماعي است كه قصه آن در يك بستر رئال ميگذرد. با اين حساب رويكردمان رويكردي كاملاً ساده و شفاف بود كه در رأس آن اتفاقاتي كه در بين چند خانواده رخ داده بود به تصوير كشيده شد.
پس سكانسهايي مثل برخورد سياوش و پويان چطور شكل گرفت؟
ما در بين كار احساس كرديم كه در چارچوب و بستر و قالب اين قصه اجتماعي رئال و واقعگرا، بايد چند سكانس و چند صحنه و فضاي خاص و به قول دوستان ماورائي اضافه شود براي ايجاد يكسري باورها.
اصولاً صحبت از باورهاي ديني كار بسيار مشكلي است. به اين مفهوم كه بايد با مشاوره شخصيتهاي مذهبي، طوري در اين مورد صحبت شود كه ابهام و سوءبرداشتي صورت نگيرد، ضمن اينكه حرف و پيام كار هم به صورت ظريف و هنرمندانهاي به مخاطب منتقل شود. با اين اوصاف شما مطمئن بوديد كه عملكرد و تأثيرگذاري اين سكانسهاي خاص روي مخاطب پيامد بغرنجي در پي نخواهد داشت؟ ضمن اينكه بگوئيد باورهايي كه در پي ايجاد آن در مخاطب بوديد، چگونه باورهايي است؟
بله، ما مطمئن بوديم كه نتيجه آوردن اين سكانسها خوب و مقبول خواهد بود، چرا چون تمام آنچه را در اين سكانسها و صحنههاي ماورائي گفتهايم، از خودمان نبوده و تمام اين نكات اخلاقي و باورهاي مذهبي در آموزههاي ديني ما به صورت روايت سينه به سينه و آموزشهاي كلاسي و آكادميك وجود داشته و بازگو و تكرار شده، بنابراين همين آموزههاي ديني آن باوري است كه ما در پي ايجاد آن در مخاطب بوديم و بازگو كردن آن نكات در سريال به نوعي يادآوري آنچه است كه ما از دوران كودكي تا كهنسالي در مدرسه و كلاس و مسجد و هيئت از اشخاص مذهبي و پدرانمان شنيدهايم. براي همين ما مطمئن بوديم كه مخاطب در برخورد با اين موارد، شوكه نميشود چراكه در دريافتهاي ذهنياش مقولاتي مثل مرگ، برزخ، اعمال خوب و بد، فرشته و شيطان و... وجود دارد. اينجاست كه پيام سريال كاربرد پيدا ميكند. به اين صورت كه با وجود پذيرفتن و ايمان به چنين مقولاتي، ممكن است مخاطب به خاطر مشغلهها و موارد بازدارنده زندگيهاي امروزي گاه آنها را از ياد ببرد، اينجاست كه با ديدن چنين سريالي آن باورها برايش دو مرتبه تداعي ميشود و كسي كه موارد مذهبي را به عنوان يك اصل پذيرفته و به آنها ايمان دارد در مواجهه حتي تصادفي با اين موارد، يقيناً تأثير ميپذيرد و اين تأثيرپذيري را به آدمهاي پيرامونش هم انتقال ميدهد و اين همان چيزي است كه از نگاه من به كار ماورائي مصطلح است.
شمار خبر خودكشي سعيد ۱۲ ساله را چگونه دريافت كرديد و عكسالعملتان در آن لحظه چه بود؟
من از طريق يكي از دوستان مطبوعاتي باخبر شدم. طوري كه بينهايت متأسف شدم به خصوص اينكه سعيد عزيز نوجوان هم بوده و اين بيشتر مرا متأثر كرده و ميكند.
با شنيدن خبر ابتدا چه سؤال يا سؤالاتي به ذهنتان خطور كرد؟
خيلي برايم عجيب و غيرقابل باور بود كه يك نوجوان صرفاً به خاطر رصد صحنه اعدام در سريال دست به چنين كاري زده باشد. هنوز هم برايم جا نميافتد. به اين خاطر كه صحنه اعدام بارها در تلويزيون پخش شده پس چطور ميتوان چنين ادعايي را مطرح كرد. اگر شما دقت كنيد خواهيد ديد كه گاه آثاري از جمله آثار خارجي با خشونتهاي عجيب و غريب در اين مملكت به راحتي خريد و فروش و رد و بدل ميشود.
برخي از رسانهها در تشديد آتش اين حادثه نقش مهمي داشتهاند، با اين همه از تحليلهايي كه درباره اين اتفاق صورت گرفته، برداشت شما از بزرگنمايي اين رسانهها، چيست و آنها با چه هدفي فضاي جامعه را متشنج ميكنند؟
من اين بزرگنمايي را صرفاً هجمههايي ميدانم عليه رسانه ملي. از طرفي كساني كه با مسائل مذهبي سر جنگ دارند، وقتي ميبينند سريالي ارزشي با مضامين مذهبي روي آنتن است و مردم ما هم لحظه به لحظه جذب چنين مجموعههايي ميشوند، به خاطر اهداف غيراخلاقي و غيرانساني خودشان، اقدام به فضاسازيهايي ميكنند كه به واسطه آن طيفها و طبقات جامعه در مقابل هم قرار بگيرند و با اين كارشان ما را تحقير كنند و مهر تأييد بر سريالهاي مستهجن شبكههاي معلومالحال بزنند. من بايد در اينجا اشاره كنم كه در سريال سيامين روز به هيچ عنوان كسي به خودكشي و مرگ تبليغ و ترغيب نميشود. مسئله در اين سريال بحث مجازات بود. طناب دار و صحنه اعدام آنقدر وحشتناك است كه هيچكس با ديدن آن تشويق نميشود كه خودكشي كند. بازيگر ما با اينكه ميدانست دارد بازي ميكند، اما با ديدن طناب دار وحشت كرده بود و از دهانش كف بيرون ميزد. اعدام مسئله خوشايندي نيست كه كسي را ترغيب به خودكشي كند. يك بچه بايد به شدت وحشت كند وقتي با طناب دار مواجه ميشود.
به نظر شما چه عامل بيروني ديگري ميتواند در خودكشي سعيد نقش داشته باشد؟
من نقش خانواده را در اين بين تعيينكننده ميدانم. در ابتدا اولين سؤال آدم اين است كه سعيد چطور به اعدام ورود پيدا كرده؟ آيا به بزرگترش، به پدرش اعلام كرده؟ پدر بايد در مواجهه با سؤالهاي مشكوك پسرش به نوعي او را مثلاً به روانپزشك معرفي ميكرد يا به اندازه كافي براي فرزندش توضيح ميداد و باعث جلوگيري از اين اتفاق ميشد. اين يك شق قضيه است. با پيش فرض اينكه سعيد از قبل مسئله اعدام را گفته باشد، شق دوم اين است كه ديگران با حس كارآگاهيشان علت اعدام را بازخورد و برداشت شخصي سعيد حدس زدهاند كه ديگر جاي هيچ حرفي نميماند و اين كار يك دروغ محض است و در اين دروغ برخي از رسانهها هم شريك هستند. چرا رسانهها در عرض يك ماه نيامدند ديدگاهها و پيام انساني سريال را بازگو كنند و بگويند اين همه نكات خوب و اخلاقي در يك سريال به جامعه تزريق ميشود و رفتار انساني ترويج ميشود. تمام اينها يك سري ژستهاي روشنفكري است و مجالي است كه برخي از آدمهاي معلومات فروش پرمدعا عرض اندام كنند، بنابراين ما در نمايش با درام مواجهيم. در درام تلخيها و شيرينيها توأمان نمايش داده ميشود و شكست و پيروزي هميشه با هم بوده و بايد در كنار هم خوب و بد به نتيجهاي اخلاقي برسند و در واقع تلخيها براي زنها و عبرت نمايش داده ميشود و از طرفي مخاطب را به خوبيها و شيرينها دعوت ميكنيم. اين رسالت فرهنگي و هنري همه است. چه در عرصه رسانه و چه در عرصه نمايشي و سينما، تئاتر و تلويزيون و جامعه هنري اين هدف هر كسي است كه در عرصه فرهنگ و هنر كار ميكند و ما هم چنين مواردي براي خودمان قائل هستيم.
در اين بين موضع مسئولان تلويزيون چه بود، آيا اصلاً واكنشي به اين موج نشان دادند يا خير؟
نه، گرچه من برخورد زيادي با مسئولان تلويزيون نداشتم. چون براي فيلمبرداري يك تلهفيلم در گرجستان بودم و حتي سريال سيامين روز را تا قسمتهاي دهم، يازدهم ديدم.
حرف آخر را بفرماييد.
حرف آخر اين است كه اين اتهامات، اتهامات درستي نيست. من معتقدم مردم وقتي تلويزيون را به عنوان رسانهاي ملي پذيرفتهاند، يعني در عملكرد اين رسانه بايد نقش داشته باشند و هيچ رسانهاي نميتواند ادعا كند كه من وظيفهام را خوب و بينقص انجام دادهام. نه، من ميگويم حتي اگر تلويزيون ما بنا به حق طبيعي خود اشتباه هم كرده مردم نبايد سريعاً موضع بگيرند، بلكه بايد در بهبود اوضاع به رسانهاي كه به مليت و فرهنگشان تعلق دارد، كمك كنند. باور كنيد كار در تلويزيون بسيار مشكل است. برنامهها به همين راحتي كه مردم ميبينند توليد و روانه آنتن نميشود. هر برنامه با هزاران مشكل و خون دل توليد ميشود و بايد در روز چندين برنامه را كه با مشقات بسيار زيادي ساخته ميشود، روانه آنتن كرد. ضمن اينكه بايد اشاره كنم كه سريال سيامين روز هم با مميزيهاي خاص خودش به پخش رسيده به اين معنا كه قبل از توليد چند گروه كارشناس روي مضامين و محتواي سريال نظر ميدهند و مطمئناً اگر محتواي سيامين روز جاي اشكال داشت، اصلاً به مرحله توليد و ساخت نميرسيد و در همان ابتدا طرح و فيلمنامهاش را رد ميكردند.