کد خبر: 450431
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
يادمان پاسدار بلند همت مكتب اهل بيت (ع) علامه سيدمرتضي عسكري
محمد عليكرمي
عمر ايشان به يكسال نرسيده كه پدر بزرگوارشان كه از سلسله علماي پارساي عصر خويش بودند رخت از دنيا بسته و به ديار باقي مي‌شتابند. از همين رو در دامان و تحت توجهات جد‌ مادريشان ، آيت‌الله ميرزامحمد شريف عسكري تهراني معروف به خاتم المحدثين پرورش مي‌يابند. علامه عسكري در همين رابطه مي‌گويند:« پدرم مرحوم آيت‌الله سيد‌محمد حسيني معروف به شيخ الاسلام بود. درعصر صفوي اجداد ما را از سبزوار به ساوه دعوت كردند و آنها شيخ‌الاسلام ساوه شدند. در آن عصر براي شهرستان‌ها شيخ الاسلام فرستاده مي‌شد چنان كه امروز درهر شهر و شهرستاني امام جمعه تعيين مي‌كنند. در شهر ساوه سني‌هاي متعصبي بودند كه اجداد ما در طول زمان مردم ساوه را شيعه كردند. تمامي اجدادم لقب شيخ الاسلام را داشتند جز من كه لقب عسكري را دارم، به مناسبت تولدم در شهر عسكريين (ع) كه سامرا باشد.(۱) مرحوم آيت‌الله سيد محمد حسيني (شيخ الاسلام) ساوجي ساليان متمادي ملازم و همراه عالم رباني مرحوم آيت‌الله سيد مرتضي كشميري بوده و از روي شدت علاقه و ارادتي كه به اين استاد خود داشته بعد از وفات آن عالم بزرگ نام فرزندش را مرتضي گذاشت.
مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني درباره آيت‌الله سيد اسماعيل حسيني (شيخ الاسلام ساوجي) جد پدري علامه عسكري آورده است:«خاندان ايشان خاندان علم، جلالت، شرف و جاه بوده‌اند و از زمان پادشاهان صفوي تا زمان ما همگي از اعاظم علما هستند و به انجام وظايف ديني و شرعي در اين شهر مشغول بوده‌اند.» ايشان علاوه بر اشتغالات علمي و تبليغي به تهذيب نفس و عبادات و مناجات مشغول بودند تا آنجا كه به ديدار صاحب عصر و زمان حضرت حجه‌بن‌الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف نائل آمدند.(۲ ) از بزرگ‌ترين خدمات جد مادري‌ ايشان آيت‌الله ميرزامحمد شريف عسكري تهراني احياي حوزه علميه سامرا و رسيدگي به وضع اسفناك شهر سامرا پس از اشغال آن توسط سربازان انگليسي است. ايشان خود مشاهداتش از وضع شهر را اين‌گونه بيان مي‌كند:«‌هنگامي كه وارد حرم مطهر شدم مشاهده كردم تارهاي عنكبوت برشبكه‌هاي ضريح مطهر تنيده شده است و صحن مطهر از گرد و غبار فرش شده بود. با مشاهده اين صحنه بغض گلويم را گرفت و اشكم جاري شد. وقتي كه وارد مدرسه آيت‌الله ميرزا محمد حسن شيرازي (ميرزاي شيرازي) شدم ديدم كه مدرسه محل خاكروبه و فضولات چهارپايان شده، درها را كنده‌اند. سقف‌هاي اتاق‌ها خراب شده بود، خرابي و آشفتگي مدرسه به حدي بود كه به هيچ وجه قابل سكونت نبود. لشكر عثماني هنگام عقب‌نشيني از بغداد به سامرا آمده و در اين مدرسه اقامت گزيده بودند و چوب‌هاي اين مدرسه، اعم از در‌هاي اتاق و تيرهاي سقف را براي گرم كردن لشكريان سوزانده بودند، پس از شكست عثماني و وارد شدن لشكر انگليس به شهر، آنها هم اين مدرسه را مكان معالجه مجروحان خودشان قرار داده بودند.» (۳) با وجود اين وضعيت اسفناك ايشان با كوشش و تلاش مجدانه خود مشغول احيا و آباداني شهر شده و براي تعميرات مدرسه ميرزاي شيرازي چيزي حدود ۲ هزار روپيه از جانب خودشان هزينه نموده و پس از آن باكمك ميرزاي شيرازي دوم به امور طلاب رسيدگي مي‌كنند.
تحصيلات
ايشان به دليل هوش سرشار و نبوغ فراوان در سن ۱۰ سالگي وارد حوزه علميه سامرا شده و از همان كودكي شروع به فراگيري دروس رسمي حوزه مي‌كنند.« من در طفوليت يتيم شدم و در ۱۰ سالگي كه مرا به طلبگي سپردند، خواندن و نوشتن به زبان عربي و فارسي را به خوبي مي‌دانستم. از همان آغاز به كتابخواني و مطالعه كتاب‌هاي سيره و تاريخ پيامبر (ص) و اصحاب و فتنه‌هاي صدر اسلام و سفرنامه‌ها(مثل سفرنامه ابن جبير و ابن بطوطه و سفرنامه‌هاي اروپاييان به مشرق زمين) علاقه داشتم و داستان استعمار استعمارگران را نسبت به كشورهاي اسلامي دنبال مي‌كردم. مثلاً رساله دخانيه(۴) را كه نوشته يكي از شاگردان ميرزاي شيرازي بود در حالي كه هنوز خطي بود در كتابخانه جدم خواندم.»(۵) «ده ساله بودم كه جامع‌المقدمات را خوانده بودم. بعد هم همان كتاب‌هاي رسمي حوزه عراق را خواندم، از قبيل سيوطي، شرح جامي، شرح ابن عقيل، مغني، حاشيه، مختصر، مطول، معالم، قوانين، شرح لمعه و بعضي كتاب‌هاي فقهي و اصولي متداول ديگر در اين سطح، البته من سريع‌تر از معمول درس مي‌خواندم و غالباً دو سه درس را با هم مي‌گرفتم و كتاب‌ها را زود تمام مي‌كردم.
تا قسمتي از سطوح را در سامرا خواندم و در كنار تحصيل، درس هم مي‌گفتم.»(۶) علامه در سن ۱۸ سالگي عازم ايران شده و چند سالي را در حوزه علميه قم در زمان تصدي‌گري مرحوم آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائزي يزدي مشغول به تحصيل مي‌شود. ايشان در مدرسه فيضيه با مرحوم آيت‌الله ميرزا علي آقاي صافي گلپايگاني هم حجره شده و مقداري دروس از سطوح عالي را در محضر بزرگاني چون آيت‌الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، آيت‌الله حاج شيخ محمد حسين شريعتمدار ساوجي و آيت‌الله حاج شيخ علي اصغر كرماني فرا گرفت.(۷) يكي از توفيقات مرحوم علامه عسكري بهره‌برداري از محضر پرفيض حضرت امام خميني (ره) بوده است. «در يكي از حجرات صحن مطهر حضرت معصومه (س) مرحوم امام خميني در ماه مبارك رمضان درس كلام (كتاب شرح باب حادي عشر) شروع كرده بودند كه بنده نيز در آن شركت مي‌كردم.»(۸)علاوه بر اين در زمينه اخلاق هم استفاده‌هاي فراواني از مرحوم آيت‌الله حاج شيخ مهدي پايين شهري و آيت‌الله سيدمحمدتقي خوانساري بردند. ايشان سپس بار ديگر به سامرا بازگشته و ادامه سطوح عالي حوزه از جمله خارج فقه و اصول را در محضر اعاظمي همچون آيت‌الله ميرزا حبيب‌الله اشتهاردي(مدرس عسكري) و آيت‌الله سيداحمد مرعشي شوشتري ادامه دادند.
فعاليت‌هاي اجتماعي- سياسي
يكي از مهم‌ترين خدمات مرحوم علامه عسكري در عراق، تأسيس تعداد زيادي مدرسه از دبستان تا دبيرستان به صورت دخترانه و پسرانه در دو نوبت شبانه و روزانه و همچنين مدارس بزرگسال و حتي كودكستان بود. ايشان دليل اين كار خود را مقابله با نفوذ بيش از حد فرهنگ غربي توسط مستشاران انگليسي عنوان مي‌كنند. كار بزرگ ديگر ايشان كه با سختي‌هاي خاص خودش همراه بود تأسيس دانشكده اصول‌الدين است. علامه عسكري تلاش مي‌كرد تا بهترين‌هاي حوزه و دانشگاه آن موقع را از مجامع مختلف عراق به دانشكده اصول‌الدين بياورد. آقاي نوري مالكي، نخست‌وزير فعلي عراق از جمله فارغ‌التحصيلان نامدار اين دانشكده محسوب مي‌شود. منبع مالي اينگونه فعاليت‌ها هم مؤسسه خيريه‌اي بود كه به همت مرحوم سيد هبه‌الدين شهرستاني مجتهد سرشناس ايراني الاصل عراق تأسيس شده بود. در زمان كودتاي عبدالكريم قاسم به دليل جو غالب كمونيستي فعاليت احزاب چپ در اوج خود بوده و همين باعث جذب تعداد زيادي از جوانان عراق به اين احزاب شده بود به طوري كه فرزندان برخي از علما نيز عضو اين گروه‌ها شده بودند. همين دغدغه مرحوم علامه عسكري را بر آن داشت تا با همفكري و همكاري دو دوست خود يعني مرحوم شهيد آيت‌الله سيد‌محمد باقر صدر و شهيد آيت‌الله سيد مهدي حكيم اقدام به تأسيس حزب الدعوه الاسلاميه كنند. «هدف اوليه و اصلي اين حزب تشكيل حكومت اسلامي و مقابله با احزاب سياسي غرب‌گرا بود. ما شروع به كار كرديم و آيت‌الله العظمي حكيم از ما و حزب حمايت مي‌كردند، جوانان به ما ملحق مي‌شدند، اما استعمار در مقابل ما، حزب بعث را روي كار آورد و زماني كه صدام حسين به حكومت رسيد دستور داد هر كسي كه در حزب الدعوه بود بايد اعدام شود ولو اينكه قبلاً در اين حزب بوده است.»(۹) تشكيل «ابنا ثوره العشرين» و «جماعه علماء بغداد و الكاظميه» از ديگر فعاليت‌هاي حزبي سياسي ايشان محسوب مي‌شود. «بغداد خط مقدم دفاع از كيان تشيع در جهان عرب بود و مركز اصلي كادرسازي غربي‌ها در عراق بغداد بود. آيت‌الله حكيم به من مأموريت دادند كه به بغداد بروم. شرايط هر روز سخت‌تر مي‌شد.كودتاي عبدالكريم قاسم و سقوط سلطنت در سال ۱۹۵۸ م، كودتاي عبدالسلام عارف در سال ۱۹۶۳ م و نخست‌وزيري احمدحسن البكر و بالاخره كودتاي بعثي‌ها در سال ۱۹۶۸م و حاكميت مطلق حزب بعث بر عراق. ليكن ما هم مرتباً شكل فعاليت‌هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي را متناسب با شرايط تغيير مي‌داديم تا اينكه در سا ل۱۳۸۹ه.ق به خاطر مبارزه با حزب بعث(كه قصد دستگيري مرا داشتند) به بيروت رفتم، ارتش عراق خانواده‌ام را (كه قصد پيوستن به من را داشتند) از مرز اردن به عراق برگرداندند، در بيروت هم عمال حزب بعث به دنبال ربودن من بودند، من هم از لبنان به ايران آمدم.» (۱۰)
امام خميني از نگاه علامه عسكري
حضرت امام (ره) در قم يك جمع دوستانه داشتند متشكل از آقاي آيت‌الله سيداحمد لواساني(برادر بزرگ‌تر آيت‌الله سيد صادق لواساني) و حاج سيد علي تهجدي (برادر بزرگ‌تر من) و حاج شيخ محمد علي اديب تهراني و ديگر افرادي كه نامشان را فراموش كردم. روي اين حساب، من از همان آغاز جواني با حضرت امام (ره) آشنا بودم. من در ميان علماي شيعه كسي را به جامعيت حضرت امام (ره) سراغ ندارم. ايشان علاوه بر آن تبحر عمومي فقها يك محدث موفق بود و چنين جامعيتي در فهم از حديث تأثير مي‌گذارد. امام(ره)‌در رجال و نقد رجال هم خيلي دقيق است. فقهاي ما غالباً تكليفي بيشتر از بحث‌ها و آثار فقهي براي خودشان قائل نبودند، اما امام(ره) وقتي ديد علي اكبر حكمي‌زاده در تعاليم پيامبر و اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين ترديد انداخت، كشف الاسرار تأليف كرد كه در روزگار خودش حرف آخر بود و جامع‌ترين پاسخ. همين وظيفه‌شناسي بود كه انقلاب را به ثمر رساند. آن همه آرامش روحي، آن همه قوت و قدرت در مقابله با طاغوت، آن استقامت در برابر مشكلات و مصائب، محصول تهذيب عميق جديت در كسب علم و معرفت بود. اين مسئله را من از همان روزهاي آغازين نهضت امام درك كردم و لذا هيچ‌گاه نه در انقلاب و نه در فتنه‌هاي بعدش و نه در جنگ، در درستي نيت ايشان و سلامت نفسشان ترديد نكردم. (۱۱)
نظرات نوپديد تاريخي و روايي
«ادامه مطالعه مرا با مجموعه بزرگي از احاديث تاريخي روبه‌رو ساخت كه دروغين بودن آنها از بديهيات بود اما ريشه آن روشن نبود. در شهر سامرا زندگي مي‌كردم. شب‌ها در طبقه دوم منزل در محيطي خلوت مشغول مطالعه بودم. ادامه كار نشان داد كه اسمي در شمار راويان اين مجموعه تكرار مي‌شود:«‌سيف بن عمر تميمي» ممكن بود كه همه مشكل به او بازگردد.شرح احوال او را در كتب رجال به مطالعه گرفتم. همه تكذيبش مي‌كردند، دروغگويش مي‌دانستند، وضاع و جعالش مي‌شناختند. در شمار اهل زندقه مي‌شمردند: ناگاه فرياد زدم پيدا كردم. همه مشكل اين مجموعه بزرگ روايات تاريخي، بيش از ۷۰۰ نقل و روايت تاريخي مي‌شد كه از سال آخر عمر پيامبر تا سال ۳۶ ه.ق را در برمي‌گرفت و بسياري از مهم‌ترين سال‌هاي عمر اسلام را زير و رو مي‌ساخت و شب را روز مي‌كرد و روز را شب و نبود به بود تبديل مي‌شد و بود به نبود. شادماني من حد نداشت در ميان اين مجموعه داستان «عبدالله بن سباء» نيز وجود داشت، «عبدالله بن سباء چه كسي بود» او طبق نقليات جعلي سيف، يك يهودي اهل صنعاي يمن بود كه از وطن خود كوچ كرده و به مركز اصلي عالم اسلام آمده بود. وي طبق نقل سيف به ظاهر مسلمان شده اما در واقع منافقي خطرناك بود كه به شهرهاي مركزي اسلام مثل كوفه، بصره و اسكندريه سفر مي‌كرد و چيزهايي از اصول عقايد يهودي، مثل وصايت و رجعت را به مسلمانان ساده دل تبليغ مي‌كرد. در بخشي از اين نقليات آمده بود، اينكه پاره‌اي از مسلمانان صحابي و تابعي، امثال ابوذر، عمار ياسر، محمد بن ابي‌بكر، محمد بن ابي حذيفه، مالك ا‌شتر، زيد و صعصعه بن صوحان و... به علاقه‌مندان سرسخت اميرالمؤمنين (ع) تبديل شده و از وصايت ايشان طرفداري مي‌كردند، نتايج تبليغ اين يهودي كينه ورز و حيله‌گر بود. اين يكي از حرف‌هايي بود كه در نقليات سيف آمده و شاخه و برگ بزرگ يافته بود و تشيع و طرفداري از اهل بيت را مواجه سؤال و مشكلي بسيار جدي كرده بود. اما بررسي اطلاعات رجال شناسي در مورد شخصيت سيف نشان مي‌داد كه او به شدت از قبيله خود تميم و از تيره بزرگ عدناني كه حكومت بعد از پيامبر را به چنگ آورده بودند، دفاع مي‌كند و در مقابل مي‌كوشد تيره قحطاني كه انصار شهر مدينه از آنها بودند و بسياري از بهترين ياران اميرالمؤمنين (ع) در ميانشان وجود داشت را به انواع مختلف بدنام و حذف كند.»(۱۲)
علامه عسكري نتيجه اين تحقيقات خود را در قالب كتابي كه به پيشنهاد شيخ راضي آل يس عالم نامدار شيعه و مؤلف كتاب صلح‌الحسن(ع)، عبدالله بن سباءگذاشته و منتشر مي‌كند. براهين و استدلال‌هاي علمي قوي ايشان در اين كتاب مجامع علمي اهل سنت به خصوص در مصر و عربستان را به شدت تكان مي‌دهد. يكي از اساتيد سعودي در روزنامه مسلمون به تاريخ ۱۲ ربيع‌الاخر ۱۴۱۸ آورده است:« در اين نظريه نابود ساختن و تخريب كامل مجموعه‌اي از كتب است كه هر يك كتابي ممتاز در مواريث علمي و ديني ما هستند، كتاب‌هايي كه قرن‌ها مورد اعتماد و وثوق بوده‌اند!»(۱۳) يا اينكه دكتر هريمل در مجله رياض چاپ عربستان به تاريخ ۴ ربيع‌الاول ۱۴۱۸ تحت مقاله‌اي مي‌نويسد:« ريشه كردن اين شخصيت (عبدالله بن سباء) در واقع ريشه كن كردن چيزهاي زيادي و از اعتبار انداختن مواريث علمي و ديني بازمانده از بزرگ‌ترين دانشمندان امثال شيخ الاسلام ابن تيميه و ابن حجر و ذهبي و امثال ايشان است. داستان عبدالله بن سباء يا ابن سوداء مجموعه‌اي از عقايد و مواضع را به همراه دارد كه اگر فرو بريزد ما را با زلزله‌اي بزرگ روبه‌رو مي‌كند كه بناهاي زيادي را فرو خواهد ريخت.» (۱۴) ايشان در ادامه مرزداري از مكتب اهل بيت دست به تأليفات گرانسنگ ديگري زدند كه مي‌توان از جمله مهم‌ترين آنها به احاديث ام‌المؤمنين عايشه (با ترجمه فارسي نقش عايشه در تاريخ اسلام سه جلد) خمسون و مأئه صحابي مختلف با ترجمه فارسي ۱۵۰صحابي ساختگي) عقايد الاسلام من‌القرآن الكريم (با ترجمه فارسي عقائد اسلام در قرآن) و معالم المدرستين (با ترجمه فارسي، ويژگي‌ها و ديدگاه‌هاي دو مكتب در اسلام) اشاره كرد كه در مورد اين آخري خود استاد علامه عسكري مي‌فرمايند:« هيچ كتابي به اندازه اين كتاب (معالم المدرستين) شيعه نكرده است، علت تأثيرگذاري آن به خاطر اين است كه من بد زباني نمي‌كنم، تمام ادله كه برادران اهل سنت دارند در اين كتاب آوردم و بعد يكي‌يكي جوابشان را داده‌ام. الان هر كسي كه اين كتاب را درمصر داشته باشد او را سه سال زنداني مي‌كنند.» (۱۵)
مناظرات
از ديگر ويژگي‌هاي برجسته مرحوم علامه عسكري به عنوان يك دانشمند برجسته شيعي مي‌توان به بحث و مناظرات ايشان با علماي مذاهب اهل سنت و همچنين اهل كتاب اشاره كرد. مناظره ايشان با بن باز مفتي بزرگ عربستان از فصول درخشان و بسيار خواندني سيره آن فقيد سعيد است. «گفتم متأسفانه دشمنان ما با هم متحد هستند و اگر براي هر كدامشان اتفاقي بيفتد به كمك همديگر مي‌روند، اما ما مسلمان‌ها اينطور نيستيم. مسلمان‌هاي فلسطين و الجزاير گرفتارند و نيز شايد خبر نداشته باشيد، در ايران دانشگاهي داريم به نام «فيضيه» كه در آنجا دانشجويان علوم ديني را كشتند و حادثه خونين كشتار مدرسه فيضيه را شرح دادم. وقتي كه صحبتم تمام شد، بن باز كمي به جلو آمد و گفت:‌انتم مشركون اسلموا ثم اطلبوا من المسلمين ان يتحدوا معكم، شما مشرك هستيد، اول مسلمان شويد بعد از مسلمانان بخواهيد با شما وحدت داشته باشند. من هم گفتم ما گواهي مي‌دهيم اينكه هيچ خدايي جز او نيست. بي‌همتاست و شريكي ندارد و گواهي مي‌دهيم كه حضرت محمد(ص) بنده خدا و رسول اوست و كعبه قبله ماست و قرآن كتاب ماست. اما شما به عموم مسلمانان تهمت مشرك بودن مي‌زنيد! گفت:‌چطور؟ گفتم:‌آيا طواف كردن دور قبر (بنابه عقيده شما) شرك است؟ گفت: شرك است. گفتم:‌با اين حرف شما پس رسول خدا‌(ص) و صحابه او و تمامي مسلمانان و شما و ما مشرك هستيم. گفت: چگونه مشركيم؟ گفتم: درون حجر اسماعيل قبر اسماعيل و هاجر است و ما در انجام طواف دور حجر اسماعيل طواف مي‌كنيم، پس در واقع دور قبر طواف مي‌كنيم. بن باز سكوت كرد و جوابي نداشت كه بدهد. بعد گفتم: ما روايت داريم كه رسول خدا (ص) فرمودند: جعلت لي الارض مسجداً و طهوراً: زمين براي من محل سجده و طهارت قرار داده شده است، يعني هر آنچه كه روي آن تيمم صحيح است، سجده هم صحيح است، آيا روي فرش، تيمم صحيح است تا سجده هم بر آن صحيح باشد؟ حال اگر يك شيعه روي يك قطعه خاك (مهر) در مسجد پيامبر سجده كند مأموران شما با خشونت و لگد آن خاك (مهر) را پرت مي‌كنند! باز هم جوابي نداشت كه بدهد و سكوت كرد. در اين هنگام يك عالم مصري به كمك بن باز شتافت و موضوع بحث را تغيير داد.»(۱۶) با توجه به سابقه درخشان فعاليت‌هاي دانشكده اصول‌الدين بغداد در سال‌هاي قبل، ولي امر مسلمين حضرت‌آيت‌الله خامنه‌اي طي پيامي از علامه عسكري مي‌خواهند كه با تأسيس دانشكده اصول‌الدين، متخصصاني در علوم قرآن، سيره و حديث تحويل جامعه نمايند. «بسم الله الرحمن الرحيم» حضرت علامه محقق سيد مرتضي العسكري (دام عزه) ا‌لسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته.
نسبت به فعاليت‌هاي پربركت شما دردانشكده اصول‌الدين بغداد بهتر ديدم كه براي بازگشايي مجدد آن دانشكده اقدام فرماييد تا از آن متخصصان در تحقيق و بررسي علوم قرآن و سيره و حديث فارغ‌التحصيل و به جامعه تحويل نماييد. من از خداوند منان آرزومندم كه مركز اين دانشكده در شهر مقدس قم و فروع آن در شهرها و كشورهاي ديگر باشد تا اين حركت در راستاي حركت علمي خستگي‌ناپذير و مخلصانه شما در راه نشر حقايق اسلامي با داشتن روحيه علمي پاك و به دور از تعصب و با دقت كافي قرار بگيرد. من از برادران مؤمن و متعهد‌مان اميددارم كه در تأسيس دانشكده با شما همكاري لازم را مبذول فرمايند. سيد علي خامنه‌اي ۲۰/جمادي‌الاولي/۱۴۱۵.
كوچ ابدي
ايشان عنوان مي‌دارند در جواني با خود عهدي بستم مبني بر اينكه وقف اهل بيت و شيعيان اهل بيت بوده و هستم و تا به امروز نيز به آن وقفم عمل نموده‌ام. آري پايمردي در حراست از مرزهاي مكتب اهل بيت خصيصه جدايي ناپذير اين بزرگ شده بود. تا جايي كه حتي در ماه‌هاي آخر عمر كه به علت نارسايي كليويي بايد هفته‌اي سه بار براي دياليز به بيمارستان بروند در آن هنگام نيز دست از مطالعه و نوشتن برنمي‌داشتند و بالاخره روز موعود فرا رسيد و در روز ۲۵ شهريور ۱۳۸۶ مصادف با چهارمين روز از ماه مبارك رمضان روح سترگ و عالي مقام علامه كبير، سيد مرتضي عسكري سرود رهيدن سرداد. در پي اين ضايعه غم‌انگيز مقام معظم رهبري پيامي بدين شرح صادر فرمودند: بسم‌الله الرحمن الرحيم. درگذشت محقق و نويسنده عالي قدر مرحوم آيت‌الله حاج سيد مرتضي عسكري(ره) را به علماي اعلام و حوزه‌هاي علميه و شاگردان و ارادتمندان و به طور ويژه به خاندان مكرم و فرزندان محترم ايشان تسليت مي‌گويم. اين عالم بزرگوار و سختكوش، ده‌ها سال از عمر با بركت خو را در راه پژوهش در كلام و تاريخ حديث، صرف كرد و محصول مبارك آن تأليفات و مقالاتي است كه در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسين روبه‌روشده است و در ترويج مكتب اهل بيت(ع) موفقيت‌هاي ارزشمندي به دست آورده است. رحمت خدا بر آن دانشمند بلند همت و پرتلاش و خستگي ناپذير. والسلام عليه و رحمه الله. سيدعلي خامنه‌اي ۲۵ شهريور ماه ۱۳۸۶. يادش گرامي و راهش جاودان باد.
پاورقي
۱- مصاحبه با علامه عسكري در برنامه ديدار با فرزانگان در سال ۱۳۸۰ه.ش
۲- نقباء البشرفي قرن الرابع عشر، ج يك، ص۱۶۴-۱۶۵
۳- مآثرالكبرا في تاريخ سامرا، ج ۲، ص ۱۰۱-۱۰۳
۴- نوشته حاج شيخ حسن كربلايي، اين رساله با مقدمه خوب و سودمند آقاي دهگان تحت عنوان تاريخ الدخانيه انتشار يافت. اراك ۱۳۳۳ ش، چاپ و تحقيق تازه آن نيز توسط آقاي رسول جعفريان نشر يافته است.
۵- مجله علوم حديث، شماره ۲۰ ، ص ۷۹، گفت‌وگو با علامه عسكري
۶- مصاحبه با علامه عسكري، برنامه ديدار با فرزانگان سال ۱۳۸۰ ه.ش
۷- آينه دانشوران، ص۳۸۱
۸- مصاحبه با علامه عسكري. برنامه ديدار با فرزانگان، سال ۱۳۸۰ ه.ش
۹- مصاحبه با علامه عسكري، مجله شاهدياران ش۱۸، ص۲۰-۲۱
۱۰- مجله علوم حديث. شماره ۲۰، ص۸۶-۸۸ مصاحبه با علامه عسكري
۱۱- همان ص۱۰۳
۱۲- مرزدار مكتب اهل بيت محمد باقر اديبي لاريجاني، ص ۹۵-۹۶
۱۳ و ۱۴ همان ص ۱۰۰-۱۰۱
۱۵- مصاحبه با علامه عسكري، برنامه ديدار با فرزانگان، سال ۱۳۸۰ ه.ش
۱۶- همان
* در تدوين اين نوشتار بيشترين بهره از كتاب مرزدار مكتب اهل بيت (سيري در احوال، افكار و آثار علامه عسكري) تأليف جناب حجت‌‌الاسلام محمد باقر اديبي لاريجاني برده شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار