
نحوه فعاليتهاي امام حسن مجتبي(ع) را ميتوان به دو بعد فرهنگي و سياسي تقسيم کرد. فعاليتهاي فرهنگي حضرت به ميزاني بوده است که بايد اولين آن را در دوراني از کودکي ايشان يافت که با حضور در مسجد النبي و حفظ سخنان رسول خدا (ص) هر روز آن را براي مادر خويش بيان ميکرد و تحسين مادر خود ـ فاطمه زهرا (س) – را برمي انگيخت. شيخ ابوالفتوح نقل كرده كه حسن بن على عليهماالسلام در هفت سالگى، در مجلس رسولاللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم حاضر مىشد. وحى را مىشنيد و آن را حفظ مىكرد. آن گاه به خانه بر مىگشت و براى مادرش باز مىگفت. از اين روى هر وقت على(ع) به خانه بر مىگشت متوجه مىشد كه همسرش فاطمه (س) هم از آنچه نازل شده، مطلع است. يك روز كه در اين باره پرسيد: فاطمه(س) فرمود: از فرزندت حسن شنيدم. بعد از آن، روزى على(ع) در خانه پنهان شد و حسن(ع) طبق معمول به خانهآمد و خواست آنچه را شنيده بود، بازگويد،اما زبانش بند آمد. حضرت فاطمه(ع) شگفتزده شد و حسن گفت: مادرجان! تعجب نكن زيرا بزرگوارى سخن مرا مىشنود و شنيدن او مرا (از سخن گفتن) باز داشته است.
فعاليتهاي فرهنگي
۱ .توانمندي علمي در دوران جواني: توانايي ايشان در دوران جواني به ميزاني بوده است که در همان دوران کودکي و نوجواني پاسخگوي بسياري از مسائل ديني و شرعي افراد بوده است. در اين موضوع ميتوان به داستاني براي پاسخگوي به سؤالات مشکل اشاره کرد: علي(ع) در «رُحبَه» ـ از محلههاي کوفه ـ بود که مردي نزد او آمد و بسيار ابراز ارادت كرد و گفت:«من از ارادتمندان شمايم». حضرت علي(ع) فرمود:«تو از ما نيستي، بلکه براي پادشاه کشور روم پرسشهايي پيش آمده بود که آن را با پيکي به شام فرستاد و پاسخ آن را از معاويه خواست و اينک نيز آنجاست و چون معاويه از پاسخ آن ناتوان مانده است، تو را براي حل آنها نزد ما فرستاده است».
مرد با شگفتي، سخنانامام(ع) را تصديق کرد و گفت:«ولي من مخفيانه اينجا آمدهام و هيچ کس از آمدن من خبر نداشته است».اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «پرسشهايت را با يکي از اين دو فرزندم در ميان بگذار». مرد گفت:«از فرزندت حسن ميپرسم».امام مجتبي(ع) زودتر فرمود:«آمدهاي اين پرسش را بپرسي: فرق حق و باطل چقدر است؟ ميان آسمان و زمين چه فاصلهاي است؟ مسافت ميان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ قوس و قزح چيست؟ ارواح مشرکان در کجا جمع است؟ و...».امام حسن(ع) به شايستگي به پرسشهاي او پاسخ داد. سپس درباره اين پرسش مرد شامي که کدام ۱۰ چيز است که بر يکديگر غلبه دارد، فرمود:«سنگ را خدا محکم آفريد، ولي آهن از آن محکم تر است و آن را قطعه قطعه ميکند. مقاوم تر از آهن، آتش است که آهن را ذوب ميکند. قويتر از آتش، آب است که آن را خاموش ميسازد و چيرهتر از آب، ابر است که آب را به صورت باران جابه جا ميکند. قوي تر از ابر، باد است که آن را انتقال ميدهد و پيروزتر از باد، فرشتگانند که به آن دستور جابهجايي ميدهند. نيرومندتر از فرشتگان «عزرائيل» است که آنها را ميميراند و نيرومندتر از عزرائيل، مرگ است که او را نيز ميميراند و از همه اينها قوي تر و بالاتر، فرمان خداوند بزرگ است که مرگ را نيز ميميراند و خود همواره ميماند.» مرد شامي که پاسخ تمامي پرسشهاي خود را گرفته بود، گفت:«شهادت ميدهم که تو فرزند رسول خدايي و بحق علي بن ابي طالب (ع) از معاويه سزاوارتر بر خلافت و رهبري است» ارائه اينگونه مطالب نمونهاي از توانمندي علميامام حسن(ع) است. ميزان اين توانمندي به ميزاني است که در غيابامير المومنين(ع) ، جانشين پدر در منبر نماز جمعه کوفه و انجام قضاوت گردد.
۲.امام جمعه و منصب قضاوت: براساس اقوال تاريخي «هر گاه امام علي (ع) کوفه را ترک ميکرد يا به دليل عذري نميتوانست نماز جمعه را اقامه کند،امام حسن(ع) اين وظيفه را برعهده ميگرفتند. در بيان توانمندي قضاوت ايشان – حتي در زمان حضور اميرمومنان(ع) – نيز ميتوان نمونههايي را يافت. در دوران خلافت حضرت علي (ع)، مردي را نزد او آوردند که او را در خرابهاي، کنار جسدي بيجان و خونين يافته بودند، در حالي که کاردي خونين نيز در دست داشت. جريان را به حضرت گفتند.امام فرمود: چيزي براي گفتن داري؟ مرد پاسخ داد: يااميرالمؤمنين! اين اتهام را ميپذيرم. علي (ع) دستور داد که او را برده، قصاص کنند. در اين هنگام، مردي با عجله خود را رسانيد، در حالي که فرياد ميزد: او را رها کنيد! او را رها کنيد! او کسي را نکشته و قاتل من هستم. اميرالمؤمنين(ع) از متهم پرسيد: چرا اتهام قتل به خود زدي در حالي که قاتل کس ديگري است؟ مرد پاسخ داد: من در وضعي نبودم که بتوانم از خود دفاع کنم، زيرا چندين نفر مرا بالاي سر جسد، با کارد خونين ديده بودند. من گوسفندي را کشته بودم و براي قضاي حاجت به خرابه آمدم که ديدم آن مرد در خون خود ميغلتد. شگفت زده شدم و در حالي که کارد خونين در دستم بود، اين چند نفر وارد خرابه شدند و مرا با آن وضع ديدند و پنداشتند که من او را کشتهام. علي(ع) متهم و قاتل را نزد فرزندش حسن (ع )فرستاد تا حکم را از او بخواهد. امام مجتبي(ع) پس از شنيدن صحبتهاي هر دو فرمود: مرد قاتل را که با راست گفتارياش جان متهم را نجات داد، به استناد آيه کريمه «وَ مَن اَحياها فَکَاَنَّما اَحيا النّاسَ جَميعاً» رها کنيد. او فردي را کشته و ديگري را از مرگ رهانيده است. پس هر دو را آزاد کنيد و ديه مقتول را از بيتالمال بپردازيد.
۳ . احترام به ولايت در کنار توانمندي و فصاحت
ميزان احترام امام حسن(ع) در مقابلامام علي(ع) به ميزاني بود که در حضور ايشان هيچگاه سخن نميگفت. اين سکوت به گمان بسياري از مردم نشانهاي از ناتواني ايشان در سخن گفتن بود. تاريخ در اين باره مينويسد: بعضي از اهل کوفه، به خدمت آن حضرت آمدند و عرض کردند کهامام حسن(ع) در سخن گفتن عاجز است. حضرت فرزند خود را طلبيد و گفتار مردم کوفه را به او رسانيد و فرمود: بر منبر برو و فضل خود را براي آنان آشکار ساز.امام حسن (ع) عرض کرد: يااميرمؤمنان! در حضور شما من ياراي سخن گفتن ندارم. حضرت فرمود: اي فرزند من خود را از تو پنهان ميدارم. پسامر کرد که مردم را ندا کنند تا در مسجد کوفه جمع شوند. چون مردم آمدند و جمعيت انبوه شد، حضرت مجتبي (ع) بر منبر رفت و خطبهاي در نهايت فصاحت و بلاغت خواند و مردم را موعظه فرمود که خروش از اهل مسجد برآمد. سپس حضرتامير(ع) که در گوشهاي از مسجد نشسته بود، برخاست ميان دو ديده سبط اکبر را بوسيد و فرمود:
«يابن رسول الله أتممت الحجه علي القوم و أوجبت طاعتک عليهم فويل لمن خالفک؛ اي پسر پيامبر، حجت خود را بر اين قوم تمام کردي و طاعت خودت را بر آنان واجب ساختى. پس واي بر کسي که تو را درامامت و طاعت مخالفت کند».