کد خبر: 448757
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۶:۳۲
نگاهي به تئاتر كودك و نوجوان با تكيه بر تئاتر خلاق در گفت‌وگوي «جوان» با داوود کيانيان
اولين بار با آقاي کيانيان در جشنواره بين‌المللي تئاتر کودک و نوجوان آشنا شدم. لبخند ظريف و رفتار متينش، دريايي بود آبي با آرامشي دوست داشتني. داور بخش ايران جشنواره بود و سرش خيلي شلوغ. بايد با او حرف مي‌زدم. بايد رمز آرامش و متانتش را مي‌فهميدم. بايد در اين دريا شنا مي‌کردم. چهار ماه گذشت تا بالاخره وقتمان به هم جوش خورد و گفت‌وگويي دوست داشتني از دل آن بيرون آمد. گفت‌وگويي که به جاي يک ساعت در يک روز، به هفت ساعت در سه روز انجاميد و اي کاش باز هم ادامه داشت. داوود کيانيان يکي از خوبان ماندگار ايراني است.

از شما ممنونم که براي اين گفت و گو به من وقت داديد. لطفاً کمي از خودتان براي ما بگوييد.
من هم از شما تشکر مي‌کنم که مرا براي اين گفت و گو انتخاب کرديد و فرصتي به من داديد تا مسائلي را که بهشان فکر مي‌کنم، مطرح کنم. در سي ام ديماه ۱۳۲۱ در تهران به دنيا آمدم. دبيرستانمان، سالن و امکانات خوبي براي اجراي تئاتر داشت به همين دليل رشته کشاورزي را انتخاب کردم تا به اين دبيرستان بروم. ديپلم کشاورزي را در مشهد و فوق ديپلم را از «انستيتو تربيت مربيان امور هنري» تهران گرفتم. اين مؤسسه فقط معلمان را مي‌پذيرفت و فارغ التحصيلان در مدارس به عنوان مربي هنري به کار مي‌پرداختند. در سال اول تمام هنرها را مي‌خوانديم و در سال دوم، گرايش اختصاصي خودمان را دنبال مي‌کرديم که براي من تئاتر بود. بعدها متوجه شدم که ديپلم کشاورزي که گرفته‌ام امکان راهيابي به دانشگاه را ندارد ولي براي عشق به تئاتر من اين هزينه را پرداخته بودم.
براي ورود به دانشگاه بايد يکي از سه ديپلم رياضي، ادبي، طبيعي را مي‌گرفتم. به همين دليل عملا از دانشگاه محروم شدم. بعد از سربازي که سپاهي دانش بودم و معلمي مي‌کردم به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و در روستاها تدريس کردم. تا اينکه در اولين دوره انستيتو که صحبتش رفت، پذيرفته شدم. پس از اتمام اين دوره به دبيرستان‌هاي مشهد رفته و تئاتر تدريس و با بچه‌ها تئاتر کار مي‌کردم. البته در زمان آقاي دکتر فروغ به صورت مستمع آزاد هميشه در کلاس‌هاي دانشکده هنرهاي دراماتيک شرکت مي‌کردم، بدون اينکه دنبال مدرک تحصيلي باشم. به صورت تجربي کار مي‌کردم تا در سال ۱۳۷۴ دوره تئاتر عروسکي را در فرانسه ديدم. پس از آن اداره ارشاد مدارکم را بررسي و نشان درجه يک هنري که معادل دکتري مي‌شود به من داد.
آيا شما تقسيم بندي به نام تئاتر کودکان، بزرگسالان، تئاتر مردان، تئاتر بانوان و ... را مي‌پذيريد؟
بله اين تقسيم بندي وجود دارد و درست هم هست. زيرا کودک قبل از دوران نوجواني دنياي ويژه خودش را دارد. دنيايي که با دنياي نوجواني که دنياي بلوغ و تحول است بسيار متفاوت است. چنانکه اگر نوجواني را بچه يا کودک بناميم، ناراحت مي‌شود. مي‌گويد من از آن دنيا گذر کردم. حالا بزرگ شده‌ام. معلوم است که دو دنياي متفاوت است. اين دنيا با دنياي بزرگسالان که بالغ و کامل و باتجربه است کاملا تفاوت دارد. پس نيازهاي ذهني ما هم متفاوت است. مثلا بازي، ابزار شناخت کودک در دوران کودکي است. بازي زندگي کودک است. بازي تفکر کودک است. بازي تجربه کودک است. کودک از طريق بازي دنياي خود را مي‌شناسد. درصورتي که ما بزرگسالان ممکن است بازي را گوشه کمرنگي از سرگرمي‌ها به حساب آوريم. وقتي از کار و زندگي فارغ شويم مي‌گوييم حالا برويم کمي بازي کنيم. اما اين دنيا براي بچه‌ها برعکس است. اول بازي برايش مهم است و بعد مي‌گويد حالا بروم کمي درس بخوانم. البته اگر آن درس با بازي همراه باشد، درس را بهتر مي‌خواند. تئاتر براي مخاطب درست مي‌شود. کدام مخاطب؟ مخاطب کودک و نوجوان. البته در دنيا تئاتر براي کارگران، کشاورزان، دانشجويان، کارمندان و بازنشسته‌ها هم درست کرده‌اند. اين تقسيم بندي مي‌تواند ريز و ريزتر هم بشود ولي بايد ببينيم چه مشترکاتي دارند. «تئاتر» نقطه مشترک ميان همه اين قشرهاست که اصول خاص خود را دارد. ما به بچه‌ها احترام مي‌گذاريم تا اعتماد به نفسشان زياد شود. احساس کنند که وجود دارند. کتاب مخصوص و ادبيات و نقاشي مخصوصشان وجود دارد. در اواخر قرن نوزدهم بود که جامعه شناسان و روان‌شناسان به اين نتيجه رسيدند که اگر کودکان و نوجوانان خوراک ويژه خودشان را داشته باشند، مترقي‌تر مي‌شوند و جامعه خلاق‌تري را خواهند ساخت. چرا؟ چون خلاقيتشان با خوراک ويژه خودشان که به آنها داده مي‌شود، شکوفاتر مي‌شود. مثلا وقتي من کوچک بودم چيزي به نام تئاتر کودک و نوجوان وجود نداشت. نمايش‌هاي عروسکي را مي‌ديدم. از «مبارک» خيلي خوشم مي‌آمد اما مبارک براي من درست نشده بود. حالا هم که شما نمايش‌هاي سنتي يا روحوضي يا تعزيه را مي‌بينيد، آنها را دوست داريد درحالي که براي بچه‌ها درست نشده‌اند. من ِ بچه دوست دارم براي من هم خوراک تهيه شود. در جامعه ما نزديک به پانزده ميليون نفر کودک و نوجوان هست که از نظر کميت، رقم بالايي را تشکيل مي‌دهند. از نظر تفکر، جايگاه ويژه‌اي دارند پس چرا نبايد ادبيات و نمايش ويژه خود را داشته باشند؟ به همين دليل ضرورت دارد که اين تقسيم‌بندي وجود داشته باشد تا بچه‌ها اعتماد به نفس به دست بياورند. احساس کنند که مهم هستند که برايشان خوراک تهيه مي‌شود. همه شماي بزرگسال، روزگاري کودک بوديد. اگر برايتان خوراک ويژه تهيه مي‌شد، اکنون راحت‌تر زندگي مي‌کرديد. دانش و علم و هنرتان بيشتر بود و ارضا شده بوديد. راحت بوديد. درصورتي که وقتي اين حس در کودکي ارضا نشود، در بزرگسالي فرد از برخي کمبودها رنج مي‌برد.
با توجه به ويژگي‌هاي رواني سنين نوجواني آيا بهتر نيست که تئاتر کودک از تئاتر نوجوان جدا شود؟
به نکته جالبي اشاره کرديد. ما در تابلوي سر در مرکز توليد تئاتر کودک و نوجوان نوشته‌ايم‌: کودکان و نوجوانان. يا سردر تالار هنر نوشته‌ايم: تالاري براي تئاترهاي براي کودکان و نوجوانان. در واقع براي نوجوانان به طور ويژه در کشور ما فعاليتي وجود ندارد. قبل از انقلاب کانون پرورش فکري در اين زمينه فعاليت‌هاي خوبي داشت. يعني هم براي نوجوانان تئاتر توليد مي‌کرد و هم با آنها تئاتر اجرا مي‌کرد ولي حالا بخش نوجوانان متأسفانه مورد سکوت قرار گرفته است.
انسان در سنين نوجواني در حقيقت از دورۀ کودکي‌اش جدا مي‌شود و مي‌خواهد وارد دنياي جوانان و بزرگسالان شود. عالم برزخي است که اگر شناخته نشود، فردي که در آن است صدمه مي‌بيند. چون در حال تحول و بلوغ است. نه اين است و نه آن است، هم اين است و هم آن است. به همين دليل روان شناسي ويژه‌اي در اين رابطه وجود دارد که به آن بايد بها داده شود تا فرد براي ورود به دنياي بزرگسالي آماده شود.
لطفا ويژگي‌هاي تئاتر کودک و نوجوان را بگوييد.
اجازه دهيد به ترتيب اشاره كنم:
۱- نيازهاي کودکان و نوجوانان
نويسنده، بازيگر، کارگردان و ساير عوامل يک کار کودک بايد نيازهاي کودک را بشناسند و به آنها توجه داشته باشند. اگر از مسائل بزرگسالان در يک کار کودک و نوجوان بگوييم، کودکان و نوجوانان مي‌گويند که اين مسائل براي ما نيست. مثلا روابط زناشويي چه ربطي به بچه‌ها دارد؟ بچه‌ها اصلاً وارد اين دنيا نشده‌اند. بايد ببينيم به چي نياز دارند و با چي درگيرند.
۲- واژگان کودکان و نوجوانان
واژگان کودکان محدود است. ما بايد از واژگاني استفاده کنيم که آنها بفهمند و ارتباط برقرار شود. کودکان، بسياري از واژه‌ها که ما به عنوان دو بزرگسال داريم الان از آن استفاده مي‌کنيم را نمي فهمند چون از مسائلي صحبت مي‌کنيم که مسئله او نيست.
۳- شناخت ويژگي‌هاي کودکان و نوجوانان
شناخت کودک، شناخت حسي است و فقط از اين طريق بايد با او ارتباط برقرار کرد. اگر براي او از عرفان يا مفاهيم يا منطق بگوييد، شايد نتواند با شما ارتباط برقرار کند.
البته عناصر تئاتر براي تئاتر بزرگسال يا کودک فرقي نمي‌کند. در هر دو کارگردان، بازيگر، نويسنده، دکوراتور، رنگ، لباس، موسيقي و ... مشترک است. کودکان و نوجوانان به بعضي چيزها گرايش بيشتري دارند. مثلا ممکن است کاري براي بزرگسالان به صورت سياه و سفيد باشد و محتواي جالبي هم داشته باشد ولي براي کودک و نوجوان اگر رنگي باشد، اثربخش‌تر است. ممکن است در تئاتر بزرگسال ريتم کاري بسيار کند باشد ولي ريتم کند در کار براي کودکان و نوجوانان، تماشاگر را خسته و زده مي‌کند تا جايي که ممکن است با آن ارتباط برقرار نکند. اين طيف سني ريتم تند، موسيقي شاد را دوست دارند. من حدود سي و يک عدد موارد از اين دست را در کتاب «تئاتر کودکان و نوجوانان» فهرست کرده‌ام که براي تکميل اين بحث مي‌توانيد به آن مراجعه کنيد.
چه شد که شما کودکان و نوجوانان را به عنوان گروه سني مخاطب خود انتخاب کرديد؟
من از سال ۱۳۴۲ فعاليت تئاتري داشتم. سپس با تعدادي از دوستان و همچنين برادرم، رضا، در مشهد گروهي به نام گروه تئاتر پارت داشتيم که حدود دوازده سال – از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۶۰- هم فعاليت مستمر داشتيم و کار حرفه‌اي براي بزرگسالان مي‌کرديم. از سال ۱۳۴۸ عواملي سبب شد که گرايش کار براي کودکان در من بيشتر شود از جمله اينکه معلم شدم و با بچه‌ها سر و کار داشتم. من معلمي هستم که تئاتر را دوست دارم. پس درس‌هايي که بايد مي‌دادم را سعي کردم نمايشي بدهم و بعد ديدم چه تأثير خوبي دارد. گرچه آن روزها در آموزش و پرورش به مسئله نمايش چندان اهميت داده نمي‌شد. از طرفي هميشه کودکي در وجودم قلقلکم مي‌داد و مي‌خواست از جايي سربيرون آورد و درواقع خودش را ارضا کند. پس هم عامل دروني وجود داشت و هم عامل بيروني. عامل سوم اينکه دوره‌اي که در انستيتو تربيت معلم امور هنري ديدم واقعا مقطع جالبي بود. در حقيقت ما را آموزش دادند که با بچه‌ها تئاتر کار کنيم. قبل از آن معلم مقطع ابتدايي بودم که فارسي، تعليمات ديني، رياضي، تاريخ و جغرافيا هم درس مي‌دادم. پس از گذراندن آن دوره، گفتند که تو فقط مربي تئاتر هستي و برو در مدارس تئاتر درس بده. من هم از خدا خواسته. در حقيقت همۀ خواسته ام همين بود. عوامل زيادي بايد دست به دست هم دهند تا يک اتفاق بيفتد. يکي ديگر از اين عوامل هم تأسيس مرکز توليد تئاتر در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان بود. اين مرکز براي کودکان و با کودکان، نمايش عروسکي و نمايش خلاق مي‌گذاشت. من هم که علاقه‌مند بودم با اين جلوه‌ها آشنا شدم. جلوه‌هايي که تا حال تجربي بوده و با برخي استادان داخلي آموزش ديده مي‌شد، حالا با چهره‌هاي جهاني‌اش آشنا مي‌شديم. ما با کارهاي اُسکار باتِک که در کانون پرورش فکري کارهاي عروسکي مي‌کرد آشنا شديم. نمايش‌هايي که توسط او و با همکاري مرحوم اردشير کشاورزي و هنرمندان اين زمان و جمعي از دانش آموزان در کانون توليد مي‌شد برايمان بسيار جالب بود. سپس دان لافون تئاتر زنده را در کانون فعال کرد. من دورادور اين فعاليت‌ها را مي‌خواندم و مي‌شنيدم و گاه بعضي را از نزديک مي‌ديدم.
برادرم رضا در آن روزها دانشجوي تئاتر دانشکده هنرهاي زيبا بود و در کانون به عنوان مربي نمايش استخدام شد. در عين حال عضو گروه نمايشي پارت هم بود و تعطيلاتش را با ما مي‌گذراند و فعاليت‌هايش را به ما نشان مي‌داد. رضا با افرادي که در آن زمان مطرح بودند مثل سمندريان، رفيعي، بيضايي و سلطانپور کار تئاتر مي‌کرد و آموزه‌هاي تئاتري اش را برايمان مي‌آورد. از طرفي چون مربي کانون بود و من همان گرايش را داشتم از او ياد مي‌گرفتيم.
همچنين رشد ادبيات کودک و نوجوان به عنوان جرياني اجتماعي در آن روزها به انتخاب من کمک کرد. در ادبيات کودک و نوجوان آن روزها، خطوطي بود که به سمت مسائل سياسي، اجتماعي، انقلابي مي‌رفت. من از خودم مي‌پرسيدم چرا در زمينه تئاتر، ادبيات نمايشي نداشته باشيم؟ بنابراين در گروهمان ادبيات نمايشي به صورت حرفه‌اي ايجاد شد. يعني در مشهد سال‌هاي ۱۳۴۹-۱۳۴۸ براي کودکان و نوجوانان علاوه بر مدارس، تئاتر حرفه‌اي را پايه‌گذاري کرديم. در صورتي که در کانون پرورش فکري تهران از سال‌هاي ۵۱ به بعد اين اتفاق مي‌افتد. من در سال ۵۱ نمايشنامه «بچه‌ها و سگ‌ها» را با مشکلات بسيار در تهران منتشر کردم.
در مورد تقسيم بندي‌هاي تئاتر کودک مثل تئاتر سايه‌اي، زنده، عروسکي و ... توضيح دهيد.
تقسيم‌بندي‌هاي زيادي هست. سبک‌هاي متفاوتي که در نقاشي يا ادبيات داريم، به نوعي در تئاتر هم مي‌توانيم داشته باشيم. در کتاب «مکتب‌هاي ادبي»، مکاتب ادبي توضيح داده شده و مثلا گفته است فلان شعر يا رمان مال کدام مکتب ادبي است. در بعضي از اين مکاتب تئاترها و به ويژه نمايشنامه‌ها هم وجود دارند. نمايشنامه جزو ادبيات است ولي با پسوند نمايش. زيرا نمايشنامه هم منتشر مي‌شود و ديگران مي‌توانند آن را بخوانند. البته درست است که در واقع نمايشنامه براي اجرا نوشته مي‌شود و مخاطب اصلي بايد اجرا را ببيند ولي خيلي از آثار جنبه ادبي دارند. مثلا کارهاي شکسپير، بعضي از کارهاي مولير و ايبسن جنبه ادبي هم دارد و انسان از خواندنش لذت مي‌برد. ژان پل سارتر نمايشنامه‌هايش را نه براي اجرا بلکه براي خواندن مي‌نوشت تا از اين طريق فلسفه‌اش را مطرح کند. پس مکاتب مختلفي وجود دارد.
براي ارائه اين مکاتب، شيوه‌هاي مختلفي وجود دارد. مثلا شيوه استانيسلاوسکي. شيوه برتولت برشت. شيوه سنتي هر مملکت. حالا ممکن است شيوه استانيسلاوسکي براي بعضي از مکاتب مناسب و شيوه برشت براي بعضي ديگر مناسب باشد. شيوه‌هاي گوناگوني در اين زمينه وجود دارد که به تئوريسين‌هاي تئاتر برمي‌گردد.
در شيوه اجرا تقسيم بندي‌هايي وجود دارد. تئاتر مي‌تواند زنده باشد و ما آدم‌ها و شخصيت‌ها را ببينيم. نفس و زنده بودنشان را حس کنيم که اوج آن در تئاترهاي بداهه پردازي جلوه مي‌يابد. شخصيت‌ها در بداهه پردازي هر بار حرفي تازه مي‌زنند و ذوق و خلاقيتشان بيشتر نمايان مي‌شود. مخاطب در بداهه‌پردازي با تنوع گفتار، کردار، کارگرداني روبرو مي‌شود. بداهه پردازي يک شيوه است. نمايش مي‌تواند عروسکي باشد. عروسک بسيار قديمي است و ما عروسک سازان متخصص و جشنواره‌هاي بين‌المللي ويژه‌اي در اين زمينه داريم. شايد نمايش سايه‌اي قبل از تئاتر عروسکي بود. وقتي انسان‌ها در چادرها زندگي مي‌کنند کشف کردند که وقتي سايه‌هايشان در چادر مي‌افتد مي‌تواند شخصيت باشد. هنوز هم بازي‌هايي با دست داريم که مي‌تواند شخصيت‌هايي را نشان بدهد که حرف مي‌زنند و قصه‌اي را اجرا مي‌کنند. سايه مثل سينما،دو بعدي است و فقط طول و عرض دارد. بعدها عروسک را مي‌سازند که حالت سه بعدي يعني طول و عرض و عمق دارد. کم کم متوجه شدند که با عروسک‌ها مي‌توان يک نمايش کامل اجرا کرد. بعضي ماسک را جزو نمايش عروسکي مي‌دانند. نمايش عروسکي شيوه‌هاي گوناگوني دارد. ازجمله تکان دادن عروسک‌ها با نخ مثل خيمه شب بازي خودمان. عروسک‌ها را با ميله تکان دهند و ... که کشورهاي مختلف در هر کدام تبحر خاص و برايش جشنواره خاص دارند. همه اينها – زنده، عروسکي، سايه‌اي- چه براي مخاطب خردسال باشد و چه براي بزرگسال، تئاتر است.
در مورد انواع تئاتر کودک هم بگوييد.
فعاليت‌هاي نمايشي زيادي تحت عنوان تئاتر کودک صورت مي‌گيرد از جمله:
۱-بازي‌هاي نمايشي: اول از همه به بازي‌هاي نمايشي خود بچه‌ها که با هم بازي مي‌کنند بايد اشاره کرد که در اين بازي‌ها نقش حيوانات يا انسان را بازي مي‌کنند. مثل «گرگم و گله مي‌برم» يا «عمو زنجير باف». بازي‌هايي که در آنها نقش وجود دارد.
۲-نمايش بازي : نمايش بازي که مرحله کامل‌تر از قبلي است. در اين مرحله جنبه نمايشي قوي‌تر مي‌شود. بازي‌هايي مثل خاله بازي، معلم بازي، عروس- داماد بازي، جنگ بازي و خلاصه آنچه بچه‌ها در جامعه مي‌بينند را نمايش مي‌دهند. اين نوع بازي جنبه نمايشي دارد چون شخصيت‌هايي در اين قصه‌ها وجود دارد که بچه‌ها آن را بازيگري مي‌کنند. ايفاي نقش در آن وجود دارد.
ايفاي نقش، حدفاصل بين بازي‌هاي نمايشي و غير نمايشي است.
۳-نمايش خلاق: جامعه شناسان، هنرشناسان، به ويژه آنها که اهل تربيت و آموزش هستند تشخيص داده‌اند که اين«نمايش بازي»‌‌ها را با حضور يک مربي مي‌توان هدفمند کرد. البته دو نوع قبلي هم هدف دارد. هدفشان ارضاي فطرت و غريزه بازي کودکان و نوجوانان است. متخصصان آموزشي گفتند که مي‌توان به جاي «نمايش بازي» بچه‌ها، از پله‌اي براي نقل مفاهيم و پرورش کودکان استفاده کرد. پس به «بازي‌هاي نمايشي» يک مربي اضافه کردند. بچه‌ها يک موضوع نمايشي که خود يا مربي انتخاب مي‌کرد را بازي کردند که شد «نمايش خلاق.»
۴- نمايش کلاسي: فعاليت‌هاي نمايشي کودکان و نوجوانان در مدارس. يکي از آنها که بسيار شبيه نمايش خلاق است در کلاس‌هاي درس اتفاق مي‌افتد. يعني درس‌ها را به نمايش تبديل مي‌کنند تا درس‌ها را بهتر بفهمند و گاه آن را براي همشاگردي‌هايشان نمايش مي‌دهند. در اين نوع نمايش، مخاطب خود کودکان و نوجوانان هستند.
۵- تئاتر‌هاي دانش آموزي: نمايش‌هاي دانش آموزي تقريبا از حالت نمايش درآمده و به تئاتر تبديل مي‌شود. اين نوع نمايش جنبه رقابتي مي‌تواند داشته باشد. متني که به آنها پيشنهاد مي‌شود يا خودشان نوشته‌اند را بازي و کارگرداني مي‌کنند. تئاترهاي دانش آموزي در کنار يک مربي-کارگردان انجام مي‌شود. اين نمايش‌ها در مدرسه براي دانش آموزان، اوليا، مسئولان و گاهي ساير مدارس اجرا مي‌شود. ممکن است در سطح منطقه، استان يا کشور مسابقه دهند. در اين نوع نمايش، مخاطب خود کودکان و نوجوانان هستند.
۶- تئاتر درباره کودکان: تئاتري که کودک يا نوجوان در آن شرکت دارد ولي مخاطبش نيست. اين نوع کار توسط بزرگسالان تهيه مي‌شود و مخاطبان هم بزرگسالان‌ هستند.
موارد يک تا پنج گفته شده در ايران وجود دارد ولي مورد ششم يعني تئاتر درباره کودکان و نوجوانان را تقريبا در ايران نداريم.
۷- تئاتر براي کودکان و نوجوانان: توسط بزرگسالان درست مي‌شود و در ايران خيلي رواج دارد. معمولا توسط افراد حرفه‌اي تهيه مي‌شود. معمولا در تالار هنر، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و فرهنگسراها براي کودکان و نوجوانان به اجرا درمي آيد.
تعريف شما از «تئاتر خلاق» چيست‌؟
وقتي مربي با گرايشات بچه‌ها نسبت به نقش‌آفريني، موضوعي را انتخاب و بچه‌ها زير نظر او اجرا مي‌کنند، کار هدفمند مي‌شود. هدفش هم بيشتر آموزشي و پرورشي است. البته بازي‌هاي خود بچه‌ها هم هدفمند است ولي آگاهانه نيست. آنها بيشتر دوست دارند بازي کنند تا غريزه بازي‌شان ارضا شود و لذت ببرند. به همين دليل اين فعاليت را «نمايش خلاق» نامگذاري کرده‌اند.چون مخاطبش خودشان هستند و براي تماشاگر اتفاق نمي‌افتد. چه بازي‌هاي نمايشي، چه نمايش بازي‌ها و چه نمايش‌هاي خلاق. در نمايش خلاق هدف، آموزش و پرورش نقش آفرينان است. در درجه بعد که به صورت تئاتري در مي‌آيد مي‌تواند مخاطبان را هم در اين قضيه مشارکت دهد. تئاتر خلاق، مرحله بعدي نمايش خلاق است که علاوه بر اينکه بازيگرانش اين فرآيند را طي مي‌کنند و براي خودشان هست، براي تماشاگران هم اجرا مي‌کنند. پس علاوه بر فرآيند به برآيند که تماشاگران هستند هم مي‌انديشند. ضمن اينکه توليد‌کننده و اجرا کنندگانش مي‌توانند از افراد حرفه‌اي هم باشند. در تئاتر خلاق، آموزش و پرورش گسترده تر مي‌شود و مي‌تواند همه مفاهيم را در زمينه‌هاي متفاوت مثل يک تئاتر حرفه‌اي دربرگيرد.
اصول تئاتر خلاق چيست؟
ساده گرايي: در نمايش خلاق دنبال امکانات عجيب و غريب همچون دکور، لباس، گريم، نور، صدا و ... نمي‌روند.
بازيگري: در نمايش خلاق اصالت به بازيگري داده مي‌شود.
بداهه پردازي
مشارکت: مشارکت دادن مخاطبان در امر آموزش و پرورش
فاصله‌گذاري: در طبيعت انسان نهادينه است. اگر به بازي‌هاي بچه‌ها دقت کنيد مي‌بينيد که کلمه اي جادوئي به نام «مثلاً» دارند. مي‌گويد «مثلاً» تو خاله‌اي. «مثلاً» تو ماشيني! يعني در عين اينکه نقش را با باور انجام مي‌دهند، مي‌دانند که «مثلاً» آن نقش هستند.
تئاتر درماني به افرادي که مشکلات رواني دارند کمک مي‌کند تا با مشکلاتشان روبرو شوند و درمان پذيرند، آيا تئاتر خلاق براي بازيگرانش مي‌تواند جنبه درماني داشته باشد؟
اصولا تئاتر براي بازيگرانش به خصوص اگر کودک و نوجوان باشند، طبيعتا فايده‌هاي آموزشي، پرورشي، هنري مثل زيبايي شناسي و درماني دارد. مثلا درست صحبت مي‌کنند. اعتماد به نفسشان بيشتر مي‌شود. ممکن است لکنت زبانشان از بين برود. خجالتشان بريزد. اما صرفا اينها نيست. تئاتر درماني رشته‌اي جداگانه است که بيشتر جنبه پزشکي دارد و از تئاتر به‌صورت ابزار استفاده مي‌کند. شما به نکته خوبي اشاره کرديد. تئاتري که مي‌تواند در آن زمينه جواب دهد به تئاتر خلاق بسيار نزديک است. در واقع از شيوه تئاتر خلاق استفاده مي‌کند، مثل تئاتر خياباني.
من با تئاتر خلاق توسط مقالات شما آشنا شدم. آيا شما تئاتر خلاق را در ايران مطرح کرديد؟
من در پژوهش‌هايم «شيوه فکري اجرا» را پيدا کردم. اصول آن را به صورت آزمايشگاهي از بازي‌هاي نمايشي بچه‌ها استخراج کردم. بعدها ديدم اگر ما بتوانيم براي توليد تئاتر کودکان و نوجوانان از اين شيوه استفاده کنيم، کودکان و نوجوانان به دليل ارتباط ذهني که به صورت فطري با آن دارند اين نمايش‌ها مي‌تواند روي آنها تأثير وسيع و عميق بگذارد. سال‌هاي سال روي اين مسئله کار کردم تا بالاخره در سال ۱۳۷۰ در تئاتر کودکان و نوجوانان آن را مطرح کردم. با کارگاه‌هايي که گذاشتم خوشبختانه خيلي‌ها از آن دارند استفاده مي‌کنند. خيلي‌ها هم به صورت ناخودآگاه و فطري از اين شيوه‌ها استفاده مي‌کنند. مثلا تماشاگر را مشارکت مي‌دهند. وقتي از آنها مي‌پرسيم چرا تماشاگر را مشارکت مي‌دهي؟ مي‌گويد: من مي‌بينم استقبال مي‌کنند. دوست دارند و نمايشم موفق‌تر و پرفروش تر مي‌شود پس اين کار را مي‌کنم. درواقع نمي‌داند که اين يکي از اصول شيوه فکري اجراست. ما اين کار را با چند نمايش از جمله «خروسک پريشان» که به مدت سه سال- ۷۳ تا ۷۶- اجرا داشت، انجام داديم که نتيجه خوبي داشت.
نمايش خلاق چه اثري روي کودکان و نوجوانان دارد؟
کاربردها و فايده‌هاي نمايش خلاق روي کودکان و نوجوانان بسيار وسيع است از جمله:
۱- غريزه بازي را در آنها ارضا مي‌کند. اين خيلي زيباست چون در غير اين صورت انسان‌هاي عقده‌داري مي‌شوند.
۲- از ارضاي اين غريزه لذت مي‌برند. خود همين لذت و سرگرمي بسيار اهميت دارد که بچه‌ها از اين بازي کيف کنند.
۳- انرژي شان تخليه مي‌شود.
۴- هر مطلب آموزشي را به وسيله نمايش خلاق مي‌توان به بچه‌ها منتقل کرد.
در حين اجرا مي‌توان بچه‌ها را پرورش داد. پرورش خودش طيف وسيعي را شامل مي‌شود. مثلا پرورش خلاقيت نکته بسيار مهمي است. چون ملتي که خلاقيت نداشته باشد درواقع علم و هنر و پيشرفت ندارد.
۵- بعضي از نابساماني‌هاي کودکان را درمان مي‌کند. مثلا گوشه‌گيري فرد به اجتماعي شدن بدل مي‌شود. خجالتي بودن را از دست مي‌دهند و ابراز وجود مي‌کنند.
۶- اعتماد به نفس پيدا مي‌کنند.
۷- گرايشات هنري و زيبايي شناسي را در فرد ارضا مي‌کند و زيبايي شناسي را به فرد مي‌آموزد.
و اما سخن ويژه‌تان براي خوانندگان ما؟
اميدوارم صحبت‌هايي که با هم کرديم برايشان مفيد باشد. من سعي کردم در اين صحبت‌ها رها باشم و به اين فکر نباشم که آنها چه دوست دارند تا من آنها را بگويم. آرزو مي‌کنم اگر اين صحبت‌ها را مي‌خوانند احساس نکنند که وقتشان گرفته شده، احساس کنند که اين همه رشته‌اي است که در کودکي مي‌توانست با آنها ارتباط برقرار کند. اگر اين ارتباط برايشان ايجاد نشد، متأسفم. ولي بيايند حالا تلاش کنند به عنوان يک خانواده، پدر، مادر، مربي، برادر بزرگتر و ... براي بچه‌هايشان اين اتفاق بيفتد که اتفاقي بسيار مبارک و ميمون است. اگر براي خودمان اين اتفاق نيفتاد موظفيم براي فرزندانمان، فرزندان آينده اين مملکت فراهم کنيم.
از شما براي طمأنينه و صبوري در اين گفت‌وگو بسيار سپاسگزارم.
من هم از شما تشکر مي‌کنم و تشکر ويژه‌ام هم براي اين است که به تئاتر کودک و نوجوان پرداختيد و براي آن اهميت ويژه قائل شديد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار