
هر چه از زمان انتشار خبر کشته شدن اسامه بنلادن میگذرد بر سؤالات و ابهامات پیرامون آن افزوده میشود. علت اصلی چنین ابهامی به رویکرد خبری با استفاده از تکنیک قطره چکانی و هدایت شده باز میگردد که در دستور کار مقامات کاخ سفید و رسانههای خبری امریکا و اروپا قرار گرفته ست. البته تمرکز خبررسانی و تحلیل در مورد کشته شدن بنلادن به عنوان خبری داغ و نقطه عطف در مبارزه با تروریسم در سطح رسانههای امریکا و اروپا و همین طور رسانههای عربی خاورمیانه بسیار بالاست، منتها نکته اصلی ابهام در حول و حوش چگونگی شناسایی محل اختفای بنلادن و نشان ندادن جنازه وی و بسنده کردن به انتشار عکس فتوشاپ شده است که همچنان به گمانهزنیها دراطراف این رویداد افزوده است. شاید ابهام و مبهم ماندن چگونگی کشته شدن بنلادن و طرح این فرضیه که آیا وی واقعاً تازه کشته شده یا پیشتر به قتل رسیده است، شبیه ابهام و رازآلود بودن حادثه یازدهم سپتامبر باشد که به رغم گذشت یک دهه از وقوع آن و حتی انتشار گزارش کمیته تحقیق حادثه یازدهم سپتامبر متشکل از نمایندگان احزاب جمهوریخواه و دمکرات امریکا هنوز سؤالات زیادی درباره آن مطرح است. اما صرفنظر از رازآلودگی ماجرای یازدهم سپتامبر و کشته شدن عامل اصلی آن یعنی بنلادن که امریکا مدعی آن است. به نظر میرسد افکار عمومی بینالمللی منتظر پاسخهای شفاف برای سؤالاتی است که در پی انتشار خبر عملیات نیروهای امریکایی در حوالی اسلامآباد در ذهنشان نقش بسته است. از جمله این سؤالات چگونگی حضور بنلادن در منزلی حفاظت شده به فاصله کمتر از 1000 متر از بزرگترین مرکز آموزش نیروهای ارتش پاکستان است. آیا ارتش پاکستان و سرویس اطلاعاتی این کشور از رفت و آمد بنلادن بیخبر بوده است؟
از طرفی چرا نیروهای امریکایی برای شفافسازی ماجرای ابهامآلود حادثه یازدهم سپتامبر بنلادن را زنده دستگیر نکردند تا بعداً در برنامهای تلویزیونی با پخش اعتراف وی درباره حادثه یازدهم سپتامبر پرده از ابهام آن بردارند؟ چرا جسد بنلادن به دریا انداخته شد، آیا واقعاً افکار عمومی دنیا باید اظهارات مقامات امریکایی مبنی بر اینکه هیچ کشوری حاضر نمیشد جنازه بنلادن در آن دفن شود یا نباید محل دفن وی زیارتگاه شود را باید پذیرفت؟ واقعاً انتشار عکسی با چهره جوان و به تعبیر برخی تحلیلگران فتوشاپ شده از چهره تیر خورده بنلادن میتواند مهر تأییدی بر مرگ بنلادن در عملیات باشد. به نظر میرسد این سؤالات و ابهامات فراوان دیگر ما را به این جمعبندی برساند که مقامات امریکایی با برنامهریزی قبلی در صددند به بهانه اعلام خبر کشتن بنلادن چند هدف را جامه عمل بپوشاندند.
نخست اینکه اوباما که در پایینترین میزان محبوبیت بنا به نظرسنجیهای نشریات و رسانههای امریکا به سر میبرد تلاش دارد از این رخداد به عنوان دستاوردی بزرگ برای دولت خود یاد کند تا شاید به این ترتیب بر میزان محبوبیت خود بیفزاید که در این صورت هدف بعدی یعنی پیروزی دموکراتها در انتخابات آتی نیز میتواند رقم بخورد. از طرفی با توجه به اوضاع وخیم رژیمهای دولت امریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا، امریکا ترجیح میدهد مدتی افکار عمومی دنیا سرگرم مرگ بنلادن باشد که این فرصتی را فراهم خواهد ساخت تا واشنگتن با فراغ بال بهتری بحران برخی کشورهای عربی را مدیریت کند، مخصوصاً اینکه به رغم تلاشهای امریکا و اروپا برای مهار و مدیریت بحران های حادث شده همچنان لبه تیز اعتراضات مردمی خاورمیانه متوجه امریکا و رژیمهای دوست این کشور است. افزون بر اینها اوباما در صدد است به جهانیان توجه دهد راهبرد مبارزه با تروریسم امریکا سرانجام نتیجه داده است و عدالت در مورد بنلادن اجرا شده است. اما ورای این سناریوهای برنامهریزی شده به نظر میرسد بسیاری از تحلیلگران و همین طور افکار عمومی بینالمللی اولاً نسبت به موضوع کشته شدن بنلادن و خبرهای اعلام شده پیرامون آن ابهام دارند ثانیاً معتقدند امریکا اگر میخواست خیلی پیشتر میتوانست بنلادن را دستگیر یا به قتل برساند تا جهان شاهد به خاک و خون کشیده شدن بسیاری از غیرنظامیان به ویژه کودکان بیگناه در افغانستان، عراق و پاکستان نباشد و بالاخره اینکه آیا با مرگ بنلادن امریکا نیروهای نظامی خود را از منطقه فراخواهد خواند؟ و آیا ریشههای تروریسم خشکانده خواهد شد؟