
علي سيف اللهي | بياييد كمي با خودمان رو راستتر باشيم تا كي قرار است از واقعيتهايي كه در دوران پر شر و شور جواني هست، فرار كنيم؟ اينجا فصل انتخاب و پايهگذاري اصول زندگي فرداي ماست. ما تغيير كردهايم، به شدت هم تغيير كردهايم. همهمان از «سنت» به «مدرنيته» در حال گذريم و شاخكهايمان از شدت حجم هجوم اصول جديد از كار افتاده است. بعضيهايمان قدرت تصميمگيري را از دست دادهايم؛ حالا چه از سر اجبار، چه به اختيار خودمان. به اين آمار سازمان ملي جوانان و نتايج پژوهشهاي يك آسيب شناس و متخصص علوم رفتاري خوب دقت كنيد: «30 درصد از جوانان در شش كلانشهر تهران، شيراز، مشهد، اصفهان، تبريز و اهواز به زندگي مجردي روي آوردهاند.» قضيه در مورد دختر خانمها بدتر هم ميشود: «افزايش زندگي تك زيستي، گسترش پذيرش دختران در دانشگاهها و مراكز علمي و اشتغال آنها در سازمانها و نهادهاي دولتي و خصوصي باعث افزايش زندگي مجردي دختران شده است.» بياييد كمي روي اين مشكل حرف بزنيم و از بالاتر به خودمان نگاه كنيم. اين گزارش يك آسيبشناسي مختصر از چرايي به وجود آمدن اين قضيه و بررسي تبعات و راهكارهاي جلوگيري از زندگي مجردي است. البته عنايت داريد كه بررسي اين موضوع اندازه حجم چندتا كتاب حرف دارد. عجالتاً همين مقدار را داشته باشيد تا در آينده حتماً دوباره سراغ موضوع مهم برويم.
چرا مجردي را انتخاب ميكنيم؟دو حالت دارد؛ ما يا اين سبك زندگي را بيشتر ميپسنديم يعني حتي در شرايطي كه اوضاع مالي بر وفق مراد است و خانواده در كنارمان هستند يا با اجبار به سمت اين نوع زندگي سوق داده ميشويم. مثال بارزش دانشجوها و سربازهايي هستند كه در شهر غير از شهر خودشان مجبورند درس بخوانند و خدمت كنند، اما اين روزها روزگار چرخيده است و گوشمان كمتر بدهكار حرفها و توصيههايي است كه بزرگترها به ما ميكنند و با شنيدن يك حرف كوچك بهانهاي براي تنها شدن پيدا ميكنيم. دكتر مجيد سينايي، رفتارشناس است و به دليل درگيري مستقيم با اين موضوع حرفهاي زيادي براي گفتن دارد: «حس استقلالطلبي جوانها به شدت و به صورت افراطي در حال افزايش است و افزايش سن ازدواج يكي از تبعات اين موضوع است. با توجه به مشكلات متعددي كه در زمينه فرهنگي و اقتصادي وجود دارد، خيلي از جوانها وقتي به سن ازدواج ميرسند و نميتوانند ازدواج كنند، احساس ميكنند سربار خانواده هستند و دلشان ميخواهد يك زندگي مجردي را تجربه كنند. علاقه به استقلال مالي هم در اين سالها افزايش پيدا كرده و افزايش اشتغال خانمها نمود اين قضيه است. با اين زمينهها نبايد انتظار داشته باشيم كه جوانها مثل گذشته فكر كنند و تصميم بگيرند.» مسئوليتپذيري، درآمد مستقل، تحصيلات و ورود به دانشگاه، فراگيري آداب اجتماعي و موفقيت در انتخاب دوستهاي متعدد و بعضاً نزديك از ديگر عواملي است كه ما جوانها را به بلوغ اجتماعي ميرساند. با اين رشد شخصيت احساس ميكنيم كه ديگر نيازي به خانواده سابق و تشكيل زندگي جديد نيست و مجردي را گزينه يك خودمان قرار ميدهيم و اين انتخاب فرصت را به تهديد تبديل كرده است. حواسمان به اينها هست؟
چه مشكلاتي پيش ميآيد؟اولين مشكل هزينه است كه ما براي زندگي در اين شرايط ميدهيم. هر گوشهاش دغدغهاي هست كه اگر كسي كنارمان باشد خيليهايش به راحتي قابل حل است. دكتر سينائي ميگويد جوانهاي ما با مشكلاتي دست و پنجه نرم ميكنند كه گاهي اوقات متوجه آن نيستند: «احساس تنهايي اولين مشكلي است كه در اين دوران يقه آنها را ميگيرد. مشكل رايجي كه انواع مختلفي دارد. يكي از لحاظ عاطفي تنهاست و يكي ديگر از ارتباط نداشتن با كسي رنج ميبرد. گاهي هم مشكل از خود جوان است و فكر ميكند كه با همه آدمهايي كه در آن جامعه زندگي ميكنند، فرق دارد. اين آدم نقطه مشتركي در ارزشهاي خودش و ديگران پيدا نميكند. بينظمي مشكل بعدي است كه احتمالاً همه با ديدن اوضاع و احوال اتاقهاي خانه يك آدم مجرد اين مشكل را درك كردهاند.» آقاي دكتر علاوه بر اينها چند مشكل ديگر را هم برميشمارد: «اگر ريزبينانه دقت كنيد متوجه ميشويد كه خيلي از جوانهايي كه خانه مجردي دارند، خيلي دوست دارند كه خانهشان پاتوق دوستانشان باشد و دور هم جمع بشوند. اين مشكلي است كه ما آن را نداشتن مهارت ابراز وجود ميناميم. فرد دوست دارد از فضاي زندگي رها شود و اينطوري مشكلاتش را پنهان كند. خيلي از افرادي هم كه زندگي مجردي را ترجيح ميدهند، اين نوع زندگي را به خاطر روحيات درونيشان نميتوانند بپذيرند و افرادي كه بيشتر درونگرا هستند به معضلات متعددي برميخورند. اين زندگي مجردي آدمها را با هم خانهها و همسايهها درگير ميكند و كلي مشكل به وجود ميآورد.» آقاي دكتر هزار تا مشكل ديگر را هم ميتواند نام ببرد. مشكلاتي كه گاهي غرق آنها هستيم و متوجهشان نميشويم.
وظيفه ما چيست؟انتخاب با خودمان است. ميتوانيم بنشينيم يك گوشهاي و دست روي دست بگذاريم و هي غر بزنيم. ميتوانيم دست روي زانوهايمان بگذاريم و با قوت بلند شويم. خودمان بايد به فكر خودمان باشيم. دكتر سينائي اعتقاد دارد بايد يك مبارزه همگاني با اين بيماري واگيردار شروع شود: « در همه زمينههايي كه اين مشكل را به وجود ميآورند بايد به سمت اصلاح رفت و دغدغههاي اجتماعي و اقتصادي جوانها را از راههاي مختلف حل كرد. اين راهكارها را بايد از ايجاد سياستهاي كلان تا راهحلهاي كوچك در سطح يك خانواده دنبال كرد، اما در مبارزه با مشكلات و مسائل فردي بايد خود فرد دست به كار شود. در اولين حركت بايد خودگوييهاي منفي را كنار بگذارد. اينكه «من هيچكس را ندارم»، «كسي من را دوست ندارد» را بايد كنار گذاشت. بايد منطقيتر شد و منصفانهتر فكر كرد.» دكتر ميگويد آدم در هر موقعيتي كه هست بايد آن را به فرصت تبديل كند: «مگر قرار است ما چند سال جوان باشيم. اين بهار عمر ماست و بايد قدر هر لحظهاش را بدانيم. بايد از اين تنهايي استفاده كرد. آدم بايد خلاقيت داشته باشد و كتاب دستش بگيرد و غرق آدمها شود تا هم لذت ببرد و هم چيزي به او اضافه شود. اين بهترين فرصت براي خودشناسي هم هست. بايد در اين فرصت شخصيت خودمان را خوب تحليل كنيم تا خيلي از مشكلات را بشناسيم و به آنها حمله كنيم. اصلاً در هيچ حالتي نبايد منفعل بود و بايد به سمت سرگرميها و دغدغههايي مثل ورزش گرايش پيدا كرد. مسئله بعدي هم ترس از ازدواج است. عقب انداختن اين امر مهم هيچ مشكلي را حل نميكند. تا فرصت مناسبي پيش ميآيد بايد با خانواده در ميان گذاشت و جلو رفت.» سينائي در آخر حرفهايش يك نكته مهم را هم يادآوري ميكند: «ما ايرانيها مثلي معروفتر از اين «از تو حركت، از خدا بركت» نداريم. هيچ وقت نبايد از خدا غافل بود. اگر ذرهاي قدم برداريم و حواسمان به او باشد دستمان را ميگيرد و به جاهايي ميرساند كه در خوابها و رؤياهايمان هم نديدهايم.» صدالبته مشخص است كه والدين هم نبايد اين جوانها را تنها بگذارند. اگر كمي پشت ما را گرم كنند، جواب اعتمادشان را خواهيم داد.