بسیاری از تحلیلگران سرنوشت تحولات منطقه را منتهی به استقرار خاورمیانه اسلامی میدانند. یکی از دلایلی که در این باره ذکر میشود، الگوبرداری مردم منطقه از انقلاب اسلامی ایران است و اینکه ایران اسلامی با صدور انقلاب خود به منطقه توانسته است موج بیداری اسلامی را به راه اندازد. با این حال بسیاری از دولتهای منطقه دستنشاندگان نظامسلطه هستند و این واقعیت، سؤالی را به وجود میآورد که با وجود دولتهای دست نشانده و رژیم غاصب اسرائیل در منطقه خاورمیانه، چگونه ممکن است که تحولات چندین ماهه تا استقرار خاورمیانه اسلامی ادامه یابد؟1- گرچه بسیاری از دولتهای منطقه دست نشانده نظام سلطه و تحت حمایت کامل امریکا هستند، اما تحولات چند ماهه در منطقه، توسط مردم و نیروی مردمی رخ داده و یک قیام تحت کنترل دولتها نبوده است. بیداری اسلامیدر منطقه را ملتها سکانداری کردهاند و این نقطهای است که ضعف دیکتاتورهای دست نشانده را وضوح میبخشد. فرار بن علی و حسنی مبارک و استیصال علی عبدالله صالح و حکومت آلخلیفه و ترس سایر دیکتاتورهای منطقه شاهد این مدعاست که قدرت ملتها بر قدرت دولتها برتری دارد و بنابراین در جنگ بین دولتها و ملتها، مردم هستند که به پیروزی میرسند. 2- زیربنا و مقوم دیکتاتورها در منطقه و دولتهای دست نشانده و نیز رژیم غاصب اسرائیل، نیروی نظامیاست و آنچه را که به آن دل خوش کردهاند، سلاح و توپ و گلوله است؛ نه یک ایدئولوژی پایدار که بتواند ارضا کننده و خاموشکننده خشم خاورمیانه باشد. بنابراین در شرایط فعلی منطقه که خیزشهای مردمی با ایدئولوژی اسلامی و برپایه انقلاب اسلامی شکل گرفته است، گلوله نمیتواند بازدارنده باشد. این حقیقتی است که تاریخ اثباتکننده آن است. یکی از مصادیق آن حکومت پهلوی در ایران است که بهرغم تلاشهای نظامی فراوان علیه انقلاب اسلامی مردم ایران، نتوانست بازدارنده حرکت ملت باشد و گرچه خونهای فراوانی ریخت اما در نهایت شکست از آن تفنگداران پهلوی و دیکتاتوری دست نشانده در ایران بود. 3- در شرایط حاضر حتی اگر قدرت نظامی را هم در پیشبرد تحولات منطقه در نظر گیریم اما باز هم قدرت انقلاب اسلامیکه خاستگاه اصلی آن ایران است بیشتر از سایر کشورهای منطقه است. این ادعایی است که حتی دولتهای منطقه نیز با پذیرش تبلیغات منفی دشمنان با محوریت ایران هراسی و قدرت نظامی ایران، نسبت به آن اذعان دارند. به عبارتی گرچه ایران هراسی از پروژههای غرب برای انزوای جمهوری اسلامیاست و قصد کینهتوزی دولتهای منطقه علیه ایران را دنبال میکند، اما به هر حال پذیرش تبلیغات روانی توسط دیکتاتورهای منطقه حاکی از اعتراف منطقه به قدرت نظامی بالای ایران است. البته همانطور که گفته شد، تحولات منطقه در شرایط فعلی با نیروی نظامی پیش نمیرود و این اراده ملتهاست که توانسته دیکتاتورها را به استیصال برساند. اما عده ای بر این باورند که در نهایت اگر قرار باشد سرنوشت منطقه به استقرار خاورمیانه اسلامی ختم شود، برخی از دستنشاندگان منطقه از جمله اسرائیل وارد اقدام نظامی خواهند شد و معادلات را تغییر میدهند. این احتمال بسیار ضعیف است زیرا اسرائیل در دو جنگ با لبنان و غزه که شرایط آن زمان در سطح پایینتری از تحولات فعلی منطقه بود، نتوانست دوام آورد و سرانجام شکست را پذیرفت. ضعف قدرت نظامی اسرائیل به قدری پیداست که قدرت ایستادن در برابر ملتهایی چون مصر، لیبی، بحرین و یمن را نخواهد داشت. از سوی دیگر بر هم زدن شرایط منطقه اگر قرار بود با قدرت نظامی محقق شود، قذافی از دیوانهترین دیکتاتورهای منطقه بود که حتی با جنگندههای هوایی هم نتوانست مانع قیام ملت خود شود. 4- اسلامخواهی و خروج ملتهای مسلمان از حاکمیت غرب، اصلیترین و مهمترین دلیلی بود که بیداری اسلامیدر منطقه را رقم زد. این قیامها که اینک گستردگی پیدا کرده است، نه به اراده و دخالت ایران که به اراده انقلاب اسلامیمردم خاورمیانه زمانی خاتمه خواهد یافت که هدف اصلی محقق شده باشد؛ یعنی تغییر حکومت از لیبرال دموکراسی، سکولاریسم، دیکتاتوری و وهابیت به اسلامی. این موضوعی است که حتی امریکا و حامیانش نیز بدان آگاه شدهاند و میدانند که مردم خاورمیانه به غیر از تغییر حکومتها در کشورشان و ایجاد حکومت اسلامی به چیز دیگری قانع نیستند. آنچنان که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در سخنرانی اخیر خود به صراحت اعتراف کرده است که «بیداری اسلامی» مردم کشورهای خاورمیانه عامل اصلی اعتراضهای گسترده علیه بسیاری از دولتهای دوست و هم پیمان امریکاست و عاجزانه از کشورهای عربی خواسته است که مراقب باشند سرنوشت انقلاب اسلامی برای آنها رقم نخورد.