
دنیا حیدری | سالهاست زانوی غم به بغل و کاسه چه کنم، چه کنم به دست گرفتهایم که چرا فوتبال ما مثل سایر کشورها، نه اروپایی که همین آسیاییها! پیشرفت که نمیکند هیچ، روزبه روز پسرفت هم دارد!
نه کاری، نه تلاشی و نه حتی یک حساب سرانگشتی که آخر مشکل کجاست! بس نشستهایم، یکی بر سر خودمان میکوبیم و یکی بر سر این فوتبال نگونبخت! و توقع داریم دستی از فراز آسمانها بیاید و همه چیز را در یک چشم به هم زدن، سر و سامان بخشد!
انگار نه انگار که کمی وقت صرف کردن و مفید اندیشیدن میتواند کار همان دستی را کند که همیشه انتظار آن را از عالم غیب داریم!
در حالی که اگر کمی با سر فرصت بنشینیم و به اطرافمان بنگریم، مشکلاتی را میبینیم که برداشتن آن از سد راه نه تنها سخت و دشوار نیست که میتواند بسیار هم راهگشا باشد.
اما مشکل اینجاست که همه منتظریم دیگری فکر کند و عمل کند و ما تنها نظارهگر باشیم گاه غر بزنیم و گاه هم به به چه چه کنیم و هیچ کدام هم حاضر نیستیم مسئولیتی سنگینتر از این را بر شانههایمان احساس کنیم.
و دست آخر همین میشود که همه دنیا پیشرفت میکند و ما پسرفت و آن وقت میگوییم چرا فلان کشور که دست راست از چپش را تشخیص نمیداد، امروز از ما بالاتر است!
هیچ احتیاجی نیست از مشکلات بزرگ و ریشهای شروع کنیم. از هر کجای کار که بگیریم، میتوانیم موفق باشیم. به شرط آنکه به جای حرف زدن عمل کنیم و در این راه آشنا و غریبه برایمان دریک جایگاه قرار داشته باشند.کمی که سرت را به طرفین بچرخانی، یکسری آدم میبینی که احترام برخی از آنها از نان شب هم واجبتر است، اما از آنجایی که دیگر زمان، زمان آنها نیست و اگر پای خود را از این فوتبال کنار بکشند و مثل یک تماشاگر، مابقی عمر خود را نظارهگر باشند، البته از بیرون، نه تنها متضرر نمیشوند بلکه میتوانند کمک زیادی نیز به این ورزش بکنند. افرادی که روزی برای خود کسی بودند، اما امروز بنا به شرایط بیرون بودنشان به مراتب مفیدتر خواهد بود.بزرگترین این افراد، علی پروین است، اسطوره فوتبال و سلطان پرسپولیس که کسی نمیتواند از کنار افتخاراتی که برای این ورزش کسب کرده به راحتی بگذرد.پروین، پسر چشم تیلهای و محبوب فوتبال، هم در زمان بازیگری و هم مربیگری، مهرهای محبوب، موفق و البته مؤثر بوده، پروین یکی از معدود فوتبالیستهایی است که در تمام مقاطع حضورش در فوتبال، چهرهای موفق و محبوب بود که افتخارآفرینیهایش شاید تکرار نشدنی باشد. اما امروز، جایی برای او در این فوتبال به عنوان بازیکن و مربی نیست و پروین امروز باید با همان ابهتی که روی نیمکت تیم ملی و پرسپولیس داشت، به عنوان یک پیشکسوت تنها نظارهگر باشد و نه بیشتر.دوره با دوره فرق میکند و فوتبال امروز با آن زمان که یک فریاد پروین کافی بود تا بازیکنان به خود آمده و نتیجه را به آنی تغییر بدهند فرق میکند.امروز خود پروین هم میداند که تکنیک حرف اول را میزند نه جذبه مربی به تنهایی و شاید به همین دلیل است که در طول این فصل یکبار هم برای محبت و نصیحت کردن بازیکنان استیل، رو در روی آنها نایستاد و پا به رختکن آنها نگذاشت.فوتبال امروز، دانش روز میخواهد و استفاده از تکنیک روز؛ چرا که دیگر نه دانش، نه برنامهها و نه تکنیک زمان پروین بر این کارگر نیست. آن تکنیک فقط آن زمان جواب میداد نه امروز.این درست که پروین مال فوتبال است و نمیتواند جدا از آن زندگی کند. اما امروز حضور گاه و بیگاه او در کنار فوتبال نه تنها نمیتواند دردی از این ورزش دوا کند که ممکن است شخصیت این مربی بزرگ را هم زیر سؤال ببرد.ناصر حجازی روزی آقای بیچون و چرای دروازهها بوده و روزی هم مربی قابل اتکایی از روی نیمکت، اما شاید بهتر میبود او هم مثل پورحیدری چند سال قبل وارد وادی دیگری میشد. ناصر حجازی اگرچه امسال به واسطه بیماریاش نتوانسته روی نیمکت تیمی بنشیند. اما هم او، هنوز آن توانایی را در خود میبیند که هدایت تیمی را به عهده بگیرد، آن هم تیمی در حد و اندازههای تیم ملی یا استقلال، اگرچه هنوز فراموش نشده همین حجازی بود که نتوانست با استقلال نتیجه بگیرد و در شرایطی نه چندان جالب و مناسب از این تیم کنار گذاشته شد، اما هنوز هرگاه این تیم نتیجه نمیگیرد، اولین کسی که به عنوان یک مدعی و نه یک پیشکسوت دلسوز بلند شده و شروع به ایرادگرفتن میکند، همین ناصر حجازی است و هنوز هم تصور می کند مثل سالهای قبل این توانایی را دارد که سکاندار تیمی بزرگ چون استقلال باشد و با این تیم به موفقیتهای بزرگ برسد. در حالی که دوران حجازیها، سالهاست که به پایان رسیده! حتی اگر خودشان هم نخواهند باور کنند!هنوز هم وقتی تیمی به بنبست میرسد، سر و کله محمودیاوری پیدا میشود. او در همین فصل جاری، هدایت صبا را به عهده داشت و ناموفق بود اما پاسیها هم وقتی در بنبست گیر کردند، به جای استفاده از نیرو و تفکر مربی جوان و امروزی، دست به دامان یاوری شدند. اما یاوری در پاس هم درست مثل صبا، ناموفق بود و نتوانست کاری از پیش ببرد و از نیمکت این تیم هم کنار گذاشته شد. اما این کارنامه ناموفق نه برای او و نه برای دیگر تیمها، چاره نشد و استیل، به عنوان سومین تیم در گل گیر کرده در طول یک فصل در خانه یاوری را زد و پیرمرد با تجربه فوتبال، درست مثل هر دو بار قبل، جوابی جز مثبت نداد! در حالی که برای سومین بار هم نتیجهای جز شکست و ناکامی نصیب کارنامه بلند بالایش نشد و بیشک اگر همین فردا یک تیم مشکل دار دیگر هم سراغ او را بگیرد، جواب سرهنگ جز لبخند رضایت و پاسخ مثبت نخواهد بود!از این دست مربیان در فوتبال ایران کم نیست. مربیانی که اگر از کنار فوتبال بروند، شاید این ورزش نفسی به راحتی بکشد. البته این بدان معنا نیست که آنها باعث سلب آسایش این ورزش شدهاند بلکه بدان معناست که فوتبال هم مثل سایر مسائل نیاز به پیشرفت و به روز شدن دارد.اما تا زمانی که فوتبال ما توسط مدرسه پیرمردها اداره می شود، نمیتوان از آن توقع رشد، پیشرفت و به روز شدن را داشت.علی منصوریان، افشین پیروانی، حمید استیلی و امثال آنها شاید مربیانی باشند با کارنامههایی نه چندان موفق اما آنچه که آنها دارند، زمان است و نیروی جوانی و فرصت یادگیری که اگر امروز زمین خوردند، امید بلند شدنشان و درس گرفتن از زمین خوردنشان وجود دارد، اما تا زمانی که امثال حجازیها دور این فوتبال را گرفتهاند و یاوریها هستند برای جایگزینی مربیان ناموفق فرصتی به امثال استیلی، پیروانی، منصوریان و.. نمیرسد که خودی نشان دهند!فیروز کریمی در استقلال ناکام میماند و نتیجه نمیگیرد. اما به جای عقبنشینی و درس گرفتن از این مسئله راهی استقلال اهواز میشود! بیتوجه به اینکه اصل ماجرا است و تنها ظاهر آن با کمی رنگ و لعاب کمتر یا بیشتر تفاوت کرده!دیری نمیپاید که در این تیم هم به در بسته میخورد. اما راهش را به سمت دیگری کج میکند با این باور که از این ستون به آن ستون فرج است! اما هرگز نمیاندیشد که شاید این زمان و تاریخ اوست که پایان یافته که هرکجا میرود، آسمان آبی است و به همان رنگ!فرهاد کاظمی، نمونه دیگری از همین دسته مربیان است که برایش تنها مربیگری مهم است حال میخواهد در لیگ برتر باشد یا لیگ یک. تهران باشد، یا شهرستان. تیم مدعی باشد یا قعرنشین، مهم فقط حضور در این عرصه است!برای آنها کمیت است که اهمیت دارد نه کیفیت. به همین دلیل هر روز سر از یک تیم درمیآورند با همان نتایج تکراری قبلی. شکست پشت شکست و ناکامی پشت ناکامی. اما جالب اینکه هر بار، زمین و زمان را عامل عدم موفقیت خود میدانند نه پایان یافتن دوران مربیگریشان را!از طرفی دیگر، اکثر قریب به تمام تیمها دولتی هستند و هیچ مدیری از جیب هزینه نمیکند که دلش بسوزد، همه هزینهها از جیب بیتالمال میرود، با این وجود، این هزینه را صرف نیروی جوان نمیکنند تا فردا در این عرصه دستمان خالی نباشد و حرفی برای گفتن داشته باشیم.امیر قلعهنوعی از اولین روز مربگیری خود، علامه دهر نبود با کارنامهای درخشان و موفق. اما اعتماد یک مدیر و توجه به نیروی جوانی، از او یک مربی جوان و در عین حال موفق ساخت که حتی تا نشستن روی نیمکت تیم ملی نیز پیش رفت. این نشان میدهد ما نیروهای جوان و با استعداد کم نداریم. افرادی مثل مهدی تاتار، داوود مهابادی، افشین پیروانی، حسین عبدی، عبدالله ویسی، علی اصغر مدیر روستا و دهها مربی جوان دیگر که با کمی اعتماد و توجه میتوانند راه امثال ابراهیمزاده و قلعهنوعی را پیش گرفته و سری در سرها درآورده و عامل پیشرفت و ترقی و به روز شدن فوتبال کشورمان شوند.اما رسیدن به هر هدفی، نیازمند یکسری گردگیریها و خانه تکانیهایی است که نباید از آن غافل بود چرا که تا زمانی که امثال یاوریها وجود دارند، فرصت برای خودنمایی به نیروهای جوانی چون منصوریان و استیلی و مدیر روستا و... نمیرسد.اما بیشک به محض آنکه نسل پیرمردها کنار بروند، تیمها ناچار به اعتماد و استفاده از مربیان جوان میشوند آن زمان است که امثال ابراهیمزادهها و قلعهنوعیها خودی نشان میدهند.هر زمان که به نفعمان باشد، خودمان را با فوتبال دنیا مقایسه میکنیم و امکانات و موفقیتهای آنها را به رخ یکدیگر میکشیم. اما کمتر میشود براین مسئله که در فوتبال دنیا جایی برای پیرمردها نیست توجه کنیم یا تأکید کنیم بهترین تیمهای دنیا از مربیانی جوان استفاده میکنند و اگر هنوز هم به پیرمردهایی چون آرسن ونگر توجه میشود، دلیل آن موفقیت اوست و به روز بودن علم فوتبالیاش. نه تنها سن و سال بالا و تجربهاش. فرگوسن اگر هنوز همان محبوبیت سابق را دارد، دلیلش تنها این است که فوتبالش محدود به 30 سال قبل نیست و برای به روز کردن آن تلاش زیادی کرده که توانسته تا به امروز در فوتبال به روز و پیشرفته دنیا باقی بماند.اما آیا امثال پروین و حجازی و یاوری حاضر میشوند برای به روز کردن فوتبال خود اقدامی کنند یا هنوز هم در همان 20 سال قبل به سر میبرند و هنوز هم برای به رخ کشیدن خود، سراغ افتخارات سالهای قبل میروند!بیشک پروین یکی از بهترینهای فوتبال ما بوده، اما نه امروز که سالها قبل و زمان خودش. پروین روزی بایک اخم، نتیجه بازی را تغییر میداد. اما امروز آیا همان اخم، قیافه یک بازیکن را هم میتواند تغییر دهد که هنوز انتظار داریم بتواند نتیجه یک بازی را تغییردهد؟!پروین که به عنوان مدیر فنی به استیل اضافه شد. امید آن میرفت که حداقل اوضاع انضباطی این تیم اندکی سر و سامان گیرد.اما خود او بهتر میدانست که دیگر دوره فریاد زدن بر سر بازیکن تمام شده و امروز، این علم مربی است که میتواند باعث ایجاد تغییر در شیوه بازی و رفتار بازیکنانش و یک تیم شود نه جذبه و تن صدای او و به همین دلیل هم بود که امثال پروین حتی یکبار هم برای بازیکنان استیل صحبت نکرد! چرا که او خود بهتر از هر کس دیگری میدانست دوران این حرفها تمام شده است. اما هنوز عدهای از ما از روی ناآگاهی یا تعصب بیمورد یا هر دلیل دیگری، دو دستی این نسل را چسبیده و اجازه نمیدهیم نه آنها و نه فوتبال به آرامش و رشد برسند!امروز زمان آن رسیده که فوتبال ما هم برای پیشرفت و همسطح شدن با فوتبال روز دنیا، شاهد یک رنسانس باشد و شاید یک سونامی لازم است تا فوتبال را غربال کرده و یک نسل یکدست را به جا بگذارد.همانطور که یک غربال، بازیکنان سن و سال دار را کنار گذاشت تا میدان به جوانترها برسد، حال این اتفاق باید برای مربیان فوتبالی هم رخ دهد.روزی که تیم ملی تقریباً از پیرمردها خالی شد، تصور میکردیم دیگر حرفی برای گفتن نخواهیم داشت، اما علی دایی که رفت، غلامرضا رضایی به چشم آمد و همین طور نفرات بعدی و بعدی و بیشک امروز اگر عذر پیرمردهای عرصه مربیگری را بخواهیم، مربیان جوان هم فرصتی برای نفس کشیدن و خودنمایی پیدا کنند و میتوان امیدوار بود به پیشرفت و به روز شدن فوتبال و اینکه اگر امسال نه، حداقل یکی،دو سال آینده میتوانیم خود را تا حدی از این قهقهرا بالا بکشیم. اما تا زمانی که بست نشستیم که دیگران اقدامی کنند برای رشد این ورزش، همچنان به پسرفت ادامه خواهیم داد و چیزی نمیماند همانطور که آقایی آسیا را از دست دادیم، ناممان در بین تیمهای اسم و رسمدار آسیا گم میشود و میشویم بینام و نشان و زنگ تفریح مثل مالدیوی که روزی کیسه گلمان شده بود! و میشویم مثل هندی که قرعهای آسان است برای هر تیمی!غوطهور شدن در رؤیای گذشتهها کافی است. آن دوران طلایی تمام شده و اگر امروز به خودمان نیاییم، دیگر هیچ زمان دیگری نمیتوانیم چنان دورانی را داشته باشیم.آن زمان که به مهدویکیا 16 ساله اعتماد شد، یا به کریم باقری یا علی کریمی، خداداد عزیزی یا دایی، شاید کسی تصور نمیکرد روزی مردانی به این بزرگی شوند.اما شدند و حال زمان آن رسیده که به نسل جدید اعتماد کنیم. نسلی که بتواند بار دیگر نام ایران را در آسیا زنده کند و آن روز نمیرسد مگر آنکه از خواب گذشتهها بیدار شده و به جای سپردن فوتبالمان به دست پیرمردها آن را به دست جوانان و نیروهای تازه نفس بدهیم تا آن را بار دیگر برایمان از نو ساخته و بازسازی کنند.