علی رضائی | پس از هشدار آیتالله مصباح یزدی مبنی بر شكلگیری تشكیلاتی فراماسونری در كشور و رشد نفوذیها در بین خودی ها، عدهای تلاش كردند تا این روشنگری و امر به معروف و نهی از منكر آیتالله مصباح را سیاه نمایی علیه دولت القا كنند. تلاش این عده به گونهای پیش رفت كه گویی موضعگیری آیتالله مصباح با هدف خاص سیاسی صورت گرفته است و موج انتقادات علیه دولت نیز ناشی از عملكرد ایشان است. حال آنكه خطری كه ایشان علیه اسلام حس كردند و نسبت به آن هشدار داده اند، خطری است كه پیش از آیتالله مصباح نیز از سوی سیاسیون انقلابی گوشزد شده بود و هشدار رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از مسئولان شورای عالی زنان در مقابل همان جریان انحرافی معروف در دولت كه نام سردسته آن بر همگان آشكار است، مطرح شد؛ هشداری كه مشابه آن در كارنامه سوابق آیتالله مصباح مشهود است و این اولین باری نبود كه ایشان خطرات موجود در برابر پیشرفت انقلاب را گوشزد كردند. سوابق آیتالله مصباح در هشدارهای به وقتدر پایان دهه 1370 آیتالله مصباح یزدی با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبههای نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاحطلبان شوریده بود. هشدار این عالم سیاستمدار در روزهای آغازین دهه 1390 نیز بار دیگر یادآور تذكرات ایشان نسبت به بازتولید ایدئولوژی و تشكیلات فراماسونری در ایران بود. آیتالله مصباح، در آغاز راهی كه سازمان منافقین انقلاب نیز در پیش گرفته بود، انحرافات آنها را دریافت و نسبت به آن هشدار داد. سوابق دیگر آیتالله مصباح خصوصا در شرایط فتنهگون پس از انتخابات سال 88 نیز بیانگر آن است كه ایشان تكلیف امر به معروف و نهی از منكر را كه بر همه مسلمین واجب است به واقع دریافتهاند و هر جا در هر زمان كه باشد بیتعارف نسبت به آن اقدام میكنند. هشدار اخیری كه ایشان نسبت به جریان انحرافی در دولت دادند نیز در این زمره میگنجد كه خاطرنشان كردند: «خطری كه من احساس میكنم شدیدترین خطری است كه تا كنون اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذیهایی است كه در بین خودیها در حال رشد هستند.» انذاری از باب تكلیف و نهی از منكربا این حساب طرح این سؤال جدی است كه چرا و با چه توجیهی عدهای سعی دارند امر به معروف و نهی از منكر آیتالله مصباح را جناحی و با هدف خاص سیاسی جلوه دهند؟ در حالی كه ایشان هرگز به دنبال مطامع سیاسی و حزبی نبوده و نخواهد بود و هشداری كه دادهاند فقط از باب احساس تكلیف بوده است. این تكلیف زمانی برای ایشان واجب الاجرا شد و اغماض را جایز ندانستند كه جریان انحرافی در دولت بر سخنان ملی گرایانه و مرزبندی اسلام ایرانی با اسلام غیر ایرانی و عزل و نصبهای بیمحابا پافشاری كرد. به رغم انذار و انتقاد احزاب و گروههای سیاسی خیرخواه اما این جریان بر ادامه سخنان ملی گرایانه و هل دادن برخی وزرا به استعفا اصرار ورزید و در عین حال با تكیه به مضامین مهدویت و آخرالزمانی تأكید دارد كه این حرفها ملی گرایانه نیست و برای مدیریت جهانی كاربرد دارد. بهكارگیری و اداره این روش توسط جریان انحرافی و اشاعه آن در بدنه دولت، موجب شد تا آیتالله مصباح با اتخاذ موضعی شدید اینطور اظهارنظر كنند:«امروزه در درون جامعه ما تشكیلاتی فراماسونری در حال شكل گرفتن است، و همانطور كه در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه میكند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان میكند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض میكند.» شباهتهای فراماسونری از مشروطه تا امروزبرای باز شدن این مطلب لازم است تا اشارتی به رویه و روش فراماسونرها در دوران مشروطیت شود. پیش از آن یادآوری این نكته ضروری است كه فراماسونری تشكیلاتی مخفی و پنهان است كه بدین طریق قادر است تا از آسیب حكومتها در امان بماند. بنابراین لژهاى فراماسونرى به مجمعى براى تجمیع و جریانی شدن تمام ساختارشكنان با هر طرز فكر منحرفی تبدیل مىشود؛ یعنى كسانى كه به دنبال شكستن ساختارهاى فرهنگى، اقتصادى و سیاسى هستند. حال با نگاهی به تاریخ مشروطه میتوان چنین حركت و مجمعی را به وضوح دریافت. در آستانه انقلاب مشروطه تعداد زیادى از مشروطهخواهان در یك جریان سیاسی قرار گرفتند كه میرزا ملكمخان آن را اداره و رهبرى مىكرد. این طیف ابتدا با ظاهر اسلامى و با اعلام اینكه مشروطیت همان برقرارى اصول اسلامى است، وارد صحنه مىشوند. حال آنكه ملكم خان نخستین فردى بود كه اولین فراموشخانه یا اولین لژ فراماسونرى را در ایران تأسیس كرد. این عده به مرور زمان تلاشها و اقداماتی را در دستور كار قرار دادند كه به طور خلاصه میتوان به این موارد اشاره كرد: 1- اضمحلال فرهنگى، اقتصادى و سیاسى ایران، 2- نبرد با تشیع و روحانیون شیعه در عرصه فرهنگی، 3- مىكوشیدند تا ایران دوره باستان را در آثار و نوشتههاى خود احیا كنند و 4- به روحانیان درجه دو و سه شیعه (غیر از مراجع) نزدیك شوند.از شاخصترین روحانیونی كه در آن مقطع زمانی در برابر این انحرافات واكنش نشان داد، مرحوم آیتالله حاج شیخ فضلاللّه نورى بود كه در مقابل بدعتگذارى جریان نفوذى در مشروطه موضعگیرى كرد. مرحوم حاج شیخ فضلاللّه معتقد بود كه روحانیون و نهضت بایستى حسابشان را از جریان نفوذى جدا كنند و مشخص نمایند كه چه مىخواهند. هشدارهای آن عالم بزرگوار البته در آن مقطع زمانی به دار آویخته شدن او انجامید و در نهایت ایران به اشغال سازمان فراماسونرى درآمد و آنها عملاً با آشكار كردن كامل دیدگاههاى افراطى خود، روحانیون اصولگراى شیعه ـ چه علماى نجف، چه علماى تهران ـ را كنار گذاشتند؛ پاى غربىها را در ایران باز كردند و صراحتاً به جنگ مفاهیم دینى رفتند. پس از مدتى تلاش، وقتى مقاومت مردم را مشاهده كردند، تصمیم گرفتند كه ساختار سیاسى ـ فرهنگى ایران را به یكباره تغییر دهند. ابتدا با كودتاى 1299 خلع قاجاریه را سامان دادند و بعد با اقدامات ضد دینى رضا شاه، نابودى تشیع را در ایران هدف گرفتند كه خوشبختانه توفیق زیادى در این زمینه به دست نیاوردند. بنابراین اگر در شرایط امروز جامعه ایران، آیتالله مصباح مشابهاتی را میان جریان فراماسون در دوران مشروطه با تشكیلات جدید فراماسونری درك كرده است، آیا نباید نسبت به آن هشدار دهد تا اتفاقات تلخ تاریخ در مسیر پربركت انقلاب اسلامی ایران تكرار نشود؟ پاسخ مثبت به این سؤال، پرسش دیگری را به وجود میآورد كه آیا عدهای با استدلالات انحرافی خود، قصد دارند سرنوشت این عالم وارسته را در افكار عمومی با عاقبت شیخ فضل الله یكی كنند؟