کد خبر: 446202
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۵
گفتند 20 ساله بوده، جوانی مثل من و تو و بقیه جوان‌ها،با همان ویژگی‌های عام دوران جوانی.پر شور و پر حرارت، امیدوار و شاداب،اما فصل بهار، فصل خزانش شد.
بهاری که تا به حال فقط 20 بار لمسش کرده بود و برای بهارهای نیامده یک عالمه امید و آرزو داشت.آرزوهایی کاملاً رنگی؛از جنسی آشنا؛جنس آرزوهای من و تو.
انگار دیگر شنیدنش برایمان عادی شده آنقدر عادی که تصور نمی‌کنیم در همین یک قدمی ما ایستاده و شاید لحظه‌ای دیگر به سراغمان بیاید.همانگونه که به سراغ علی نظام‌ پور جوان 20 ساله بیجاری رفت.بدون شک علی نظام پور تا همان لحظه که سانحه رانندگی برایش پیش بیاید نمی‌دانست آن روز و آن لحظه،لحظه توقف قطار عمرش در ایستگاه آخر است. عمری که ودیعه‌ای است در اختیار همه ما و برای لحظه لحظه اش یک روزی یک جایی باید پاسخگو باشیم.آنجایی که دیگر بهانه‌ای پذیرفته نیست و با سفسطه و دوز و کلک هم دیگر کارمان پیش نمی‌رود.این چیزها را در این دنیا می‌گذاریم و می‌رویم.آنجا دنیای خوبی‌ها و پاکی هاست و جایی برای پلیدی ندارد.
علی نظام پور اما آنقدر سخاوتمند بود تا خزانش بهاری شود برای پنج نفر دیگر. علی این‌بار در کالبد پنج نفر جاری شد تا پدر و مادرش حس کنند هنوز قلب علی در حال تپیدن است.کسانی هستند که با چشم علی ببینند و با ریه او نفس بکشند.
علی دیگر نیست، اما یاد و خاطره اش نه فقط با اعضای خانواده خودش بلکه با پنج نفر دیگر همراه است؛ پنج نفری که با خواست خدا و گذشت خانواده علی قرار است تا یک عمر امانتدار اعضای حیاتی بدن او باشند.
این هم در نوع خودش یکجور جاودانگی است؛یک جاودانگی که برای آن نیازی نیست تا تو اکسیر افسانه‌ای حیات را بنوشی یا مانند اسفندیار برای روئین تن شدن در چشمه آب حیاتت غوطه ور شوی.
این هم یک راه است برای جاودانه شدن.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار